بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۶۹۱

مصاحبه با وجدان نیمه‌بیدار

مصاحبه با وجدان نیمه‌بیدار
حسین جان‌بزرگی

بنده از دبير طنز يک گله دارم. مايي که اين همه داريم مي‌نويسيم چرا کسي نمي‌بيندمان. مگر اهل رسانه کارشان تذکر و يادآوري برخي کاستي‌ها نيست؟ پس چرا اين همه متن انتقادي نوشته مي‌شود و آّب‌ از آب تکان نمي‌خورد؟ حالا شايد شما بگوييد اين اصلا به دبير صفحه چه ربطي دارد؟

عرضم به حضورتان که راستش من خودم هم نمي‌دانم. ديوار کوتاه‌تر از ايشان نبود. اولش خواستم از آقاي... بپرسم منتهي گفتم ايشان پوست‌شان کلا نسبت به پرسش و انتقاد حساس است. اصلا اسم انتقاد مي‌آيد کهير مي‌زنند. براي همين هرگز چيزي نمي‌خوانند که خداي نکرده اذيت نشوند. بعد گفتم خب ايشان که هيچي! بذار از .... بپرسم. يکهو وجدان نيمه‌بيدارم به سراغم آمده و گفت ساکت شو. انتقاد به چي؟ گفتم به چي‌؟ گفت تو نمي‌دوني.....؟ گفتم اي بابا. اولا که انتقاد نکردم، پرسش بود. دوما تو که همه‌شو عو کردي؟ گفت لازم بشه خودتم سانسور مي‌کنم. مي‌خواي بکنم تا ديگه به چشم نياي؟ گفتم ما همين‌طوريش هم ريز هستيم و به چشم نميايم. اگه به چشم مي‌اومديم که با اين همه مشکلي که اشاره کرديم حداقل يک گام مثبتي برداشته مي‌شد. گفت ايراد از اينا نيست. شلوارشون تنگه. واسه همين نمي‌تونن گام مثبت بردارن. گفتم پس چطور راه مي‌رن؟ گفت راه نمي‌رن ديگه. طفليا مجبورن هميشه بخوابن. مي‌دوني هميشه خوابيدن چقدر سخته؟

با صداي جذابي گفتم وجدان؟ گفت جان وجدان. گفتم جان تو سر کار نيستيم؟ نکنه مسئولين هيچ روزنامه نمي‌خونن يا توي جامعه بين مردم راه نمي‌رن؟ گفت زبونتو گاز بگير. اولا که مطمئن باش هم تو، هم بقيه، همه‌تون، سرکاريد، و از اين بابت خداروشکر کنيد. دوما زبونتو گاز بگير. گفتم اينو که يک‌بار ديگه‌م گفتي. گفت لازم باشه. هزار بار ديگه‌م مي‌گم. در انتقاد با مسئولين هميشه زبونتو گاز بگير. اين طفليا براي شما دارن زحمت مي‌کشن. اين همه سفر استاني. اين همه يارانه، اين همه طرح، اين همه کلنگ، اصن هيچ تا به حال فکر کردي اين همه کلنگ براي چه کسي به زمين مي‌خوره؟ کوري؟ نمي‌بيني؟ گفتم آره واقعا، توي کلنگ‌زني رتبه‌هاي نخست دنيا‌رو داريم. منتها توي بهره‌برداري و مديريت يکم ضعيفيم ديگه، قبول کن. وجدان گفت باشه.

گفتم همين؟ باشه؟ اگه اينطوريه بذار يکم تهديد بکنم. اگه تا فردا، تکرار مي‌کنم تا فردا، گام مثبتي برداشته نشه، قسم مي‌خورم که ديگه متن انتقادي ننويسم و قصه بنويسم. وجدان نيمه‌بيدارم سرش را خاراند و گفت کلک تو هم خوب بلدي تهديد کني‌ها؟ مطمئن باش اين مسئوليني که من مي‌بينم تا يک‌ساعت ديگه شلوارشون رو عوض مي‌کنن و يه‌گام مثبتي برمي‌دارن.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی