ديروز دلم ميخواست با يکي، يکم درددل کنم و از مشکلاتي که يک راننده تاکسي داره حرف بزنم؛ البته با اجازه اون مجري تلويزيوني که چند وقت پيش به بچه يکي از همکارهاي ما تو تلويزيون گفته بود: از اينکه بابات راننده تاکسيه خجالت نميکشي؟
يک مرتبه يادم افتاد ولي از اينجا تا قابلمههاي توي برنامت پرانتز و بوق مجري عزيز. خلاصه زنگ زدم راديو چون مجري برنامه گفت: به ما زنگ بزنيد و از مشکلاتون برامون بگيد. خب من هم زنگ زدم و بعد از اينکه خودم و کارم رو معرفي کردم شروع کردم گفتم که:
با عرض سلام خدمت شما و شنوندههاي محترمتان. خواستم عرض کنم که شغل ما واقعا سخته، نميخوام نالههاي عاطفي بکنم ولي سخته ديگه و اينکه همه مارو قضاوت ميکنند، مثلا همين چند وقت پيشها يک مسافر سوار کردم که ميگفت خوش بهحالت داداش از شرکت انداختنت بيرون راحت شدي بهخدا، اومدي روي ماشين کار ميکني آزادي و رها براي خودتي و هيچ آقا بالاسري هم نداري که بگه اين کارو بکن يا نکن، حالش و ببر ديگه؛ بعد يک چند دقيقه که گذشت گفت: آقاي راننده بپيچ تو کوچه اول دست راست، يک پنج دقيق وايسا تا من برگردم، دمت گرم. يا همه از ما توقع دارن که ماشين هميشه تميز باشه و بوي گل بده و راننده هم به درددلشون گوش بده، ولي يکي نيست بگه عزيز من، گل، تاج سر شما هم يک مسواکي بزن يا دوش بگير که وقتي عصباني شدي و داري از سختيهاي زندگيت برامون تعريف ميکني ديگه شرايط براي من سختتر نشه که مجبور باشم شيشه پنجره سمت خودم تا يک وجب زير در پايين بدم. بعدش هم شروع کردم از گروني ناليدن که همينطوري که داشتم رگباري صحبت ميکردم، مجري برنامه اومد وسط حرفم و از من تشکر کرد و توجه مخاطبهارو به يک موزيک جلب کرد. بعد که موزيک «اين بوسه آخر مرا کوشه رعنا جان» تموم شد، مجري برنامه گفت: خوشبختانه ارتباط ما با يکي از مسئولين محترم وصل شده و ما در خدمتشون هستيم، مسئول محترم، سلام و عرض ادب.
مسئول محترم گفت: من هم سلام عرض ميکنم خدمت شما و همه شنوندگان عزيز، من در خدمتتون هستم.
همينجا بگم، خوب که دقت کردم ديدمااا، اينکه صداي مسئول خودمونه.
مجري پرسيد: چند دقيقه پيش يکي از رانندگان تاکسي تماس گرفته بودند و از مشکلات معيشتي گلايه داشتند، آيا تدبيري براي اين موضوع انديشيدهايد؟
مسئول محترم با صدايي که قطع و وصل ميشد، گفت: بله بله شنيدم و اتفاقا اين رانندهرو ميشناسم و گاهي ميرم تو خوابش، پسر خوبيه و غر زياد ميزنه، اما دليل نميشه که من دوستش نداشته باشم و نخوام براش کاري بکنم. ببينيد اولين کاري که من و همکارانم انجام داديم اينکه يک سايت طراحي کرديم تا شما عزيزان بريد و آرزوهاتون و براي ما بنويسيد.
مجري برنامه: چه جالب، بعد اين آرزوها برآورده هم ميشه؟
مسئول محترم ادامه داد: ببين برآورده که چي بگم والا، خداشاهده ما خودمون هم دستمون خاليه و همين خود من تو خرج زن و بچهام که تو کانادا زندگي ميکنند موندم، اما نکتهاي که هست اينکه اولا آرزو بر جوانان عيب نيست در ثاني همين خودش ميشه دستمايه جوک تو جامعه و شادي و نشاط و افزايش ميده بين مردم.
مجري برنامه ادامه داد: چه خوب، در مورد معيشت چي، چارهاي کردين؟
مسئول محترم با يکم تامل گفت: ببين کردني که زياده، مثلا در اولين اقدام ما شروع کرديم به گران کردن کالاهاي لوکس تا پولدارها هم مثل بقيه مردم بشن، بهطور مثال الان ديگه خريدن موز براي همه کلا ماليده شد و نهايت همه ميتونيم دست بماليم روي موز پلاستيکيهايي که روي سر يخچال خونههامون هست. در اقدام بعدي قيمت و گوشت و مرغ و زياد کرديم که خوب اين هم براي سلامت و فرهنگ مردم خوب بوده و هم باعث تنوع غذايي شده.
مجري برنامه راديويي با تعجب پرسيد: چه جالب، ميشه بيشتر توضيح بدين؟
مسئول محترم سرحوصله و با مهربوني ادامه داد: ببين عزيز جان، من خودم چون مشکل اضافه وزن دارم و باشگاه زياد رفتم و رژيمهاي غذايي مختلف از کالري شماري تا رژيم کانادايي و کتورو امتحان کردم با قاطعيت ميتونم بگم که گوشت قرمز براي سلامتي ضرر داره و باعث کلسترول، ايدز، هپاتيت، يبوست و خيلي بيماريهاي ديگه ميشه. پس ما الان يک طيف عظيمي از مردم رو داريم که دارن وجترين ميشن که علاوه بر سلامتي، خب وجترين بودن تو دنيا خيلي باکلاسه و کار فرهنگي محسوب ميشه و براي اون دستهاي هم که هنوز به گوشت علاقه دارن هم عرض کنم که هميشه يادتون باشه که خلاقيت تو نياز بهوجود مياد. الان ما شاهد يک تحول غذايي هستيم، مثلا زرشک پلو با اسکلت مرغ، يک ديس برنج با يک پياله خورش قرمهسبزي اشتراکي و البته با دنبه که واقعا لذيذ و لذت بخشه و ما ميتونيم جذب توريست بکنيم حتي.
گوينده راديو که ديگه از اينور هم شاخش معلوم بود گفت: واقعا خيلي ممنون بابت وقتي که گذاشتين، ما بهدليل اينکه وقت برنامه کمه مجبوريم از حضرتعالي خداحافظي کنيم، به اميد يک برنامه ديگه که مهمان شما باشيم.
مسئول محترم گفت: دستتون درد نکنه و هميشه شاد باشيد و جواني کنيد، خداحافظ.
حقيقت من ديگه هيچ غري ندارم و از تک تک شما هم بابت حرفام معذرت ميخوام، مسافر گرامي شما سير بخور بيا ها بکن تو صورتم. فعلا با اجازه... .