بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۳۳۰

ای برادر صورتِ زیبا بیار

ای برادر صورتِ زیبا بیار
بهار اصلانی

دکتر جان ديشب خواب ديدم در همان ميهماني کذايي هستيم. خانم‌هاي مجلس ترسناک شده بودند. هلن‌ کلر و مادر ترزا ابروهايشان شبيه حشمت سگ‌پز، کله‌پزي محله‌مان شده بود. فکر کردم مشکلات هورموني برايشان پيش آمده که آن همه ابرو روي پيشاني‌شان سبز شده اما بيشتر که دقت کردم متوجه شدم خوابِ ابروهاي‌شان قوانين جاذبه زمين را نقض کرده است! مطمئن شدم اين اتفاق خود به خود رخ نداده.

در همين افکار بودم که مامي براي سرو کردن غذا وارد سرسرا شد. انگار دچار چاقي موضعي شده بود! پيش از آن هم درشت بود اما حالا اندام استوانه‌اي جايش را به هذلولي داده بود.

جي‌کي رولينگ را که ديدم ياد جادوگر شهر اوز افتادم! موهايش پرکلاغي بود و ناخن‌هاي بسيار بلندي داشت. دوستم کتاب هري پاتر و زتداني آزکابان را برد تا رولينگ برايش امضا کند اما رولينگ آنقدر ناخن‌هايش را بلند کاشته بود که نتوانست خودکار را بگيرد و به دوستم گفت: «عکس امضام رو بعدا توي واتسپ برات مي‌فرستم.»

ديگر نتوانستم تحمل کنم. گفتم: «شماها چتونه؟ الان اين کارهارو با خودتون کردين به نظر خودتون قشنگ شدين؟!» هيلاري کلينتون در حالي‌که آنقدر زياد به لبانش ژل تزريق کرده بود که به سختي مي‌توانست حرف بزند، گفت: «نظر ما مهم نيست. به نظر بقيه بايد قشنگ شده باشيم.» امانوئل کانت گفت: «شما مثلا روشنفکر و تاثيرگذارين؟! خجالت بکشين. چرا به يک نفر اجازه مي‌دين بهتون نگاه ابزاري داشته باشه؟! وجه‌تمايز انسان‌ها جسم‌شون نيست! روح‌شونه.» رولينگ گفت: «امانوئل الان اگه من اخلاق کيانوريوز‌رو داشته باشم و قيافه کازيمودو گوژپشت نتردام، همين تو جواب سلامم رو هم نمي‌دي!»

خيام گفت: «خاکي که به زير پاي هر ناداني است، کفّ صنميّ و چهرهي جاناني است.» در همان لحظه درِ تالار باز شد و مونيکا بلوچي وارد شد. رازي سوت زد و گفت: «خيام خااااااک!» شريفي‌نيا هراسان فندکي برداشت، به طرف خانم بلوچي دويد و گفت: «ما همه از خاکيم و با اشتياق به خاک مي‌ريم.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی