بستن
کد خبر: ۱۰۰۷۲۴۳

برای استاد کزازی!

برای استاد کزازی!
رضا رفیع

دقت کرديد که افکار عمومي با آدم‌هاي دوست‌داشتني، اگر مي‌خواهد شوخي بکند، طوري شوخي مي‌کند که مي‌فهميد از سر عشق و علاقه به اوست و نه از سر نفرت و انزجار و دشمني.

عين شوخي‌هايي که اين ساليان با گفته‌ها و انديشه‌هاي دکتر علي شريعتي مي‌شد و البته گاه به افراط کشيده مي‌شد و ناشياني نابلد، آن را از جاده اصلي و بي‌خطر طنز، به خاکي و سنگلاخ هزل و هجو مي‌کشاندند، چون فهم طنز را ندارند و ايضا هنرش را.

استاد کزازي عزيز، بسيار مهربان و بااخلاق و خوش صحبت است. برخلاف آن هيبت و هيمنه ظاهري، روحي و روالي شوخ‌طبع و دلي نازک و عاشق دارد. تلاش استاد براي پيراستن زبان پارسي از واژگان بيگانه ستودني است. ايشان از خودش شروع کرد. در کلام و گفتارش، خود را مقيد کرد تا به فارسي سره سخن‌ساز کند. و اين البته خود کاري صعب و سخت مي‌نمود که حضرت استادي، به شايسته‌ترين شکل از پس آن برآمد و بدين‌گونه پاکيزه سخن گفتن، شهره شد.

به استاد مي‌گويم: از اينکه بعضي‌ها با شکل و شيوه سخن گفتن شما شوخي مي‌کنند، ناراحت نمي‌شويد؟ لبخند مي‌زند و مي‌گويد نه؛ چرا بايد ناراحت شوم؟!.... و خودش يک نمونه از شوخي‌هاي مردم را تعريف مي‌کند و صادقانه مي‌گويد که شوخي جالب و هنرمندانه‌اي با او شده است. و از چاشني طنز آن و بستر زباني کهنش به نيکي ياد مي‌کند.

جناب کزازي مي‌گويد مردم درباره من گفتند که روزي به آرايشگاه رفتم و خطاب به آرايشگر گفته‌ام که: اي استاد سلماني؛ زلفکانم را به گونه‌اي بيارآي که باد، بنياشوبدش.

و چندبار تکرار مي‌کند و بلند بلند مي‌خندد.

اين يعني طنزي بخردانه و شکيل و هنري که حتي خود شخصي که مورد شوخي قرار گرفته، از آن خوشش مي‌آيد و حس بدي به او دست نمي‌دهد. در عين حال، پيام لطيف شوخي را هم مي‌گيرد. ظرافت و صرافت طنز اين‌گونه است؛ برادران و ايضا اي خواهران مدعي طنز!

در ادامه از استاد کزازي مي‌پرسم که اوايل کار که سخن بدين شکل و شمايل ساز کرديد؛ واکنش خانواده و خاتون چگونه بود؟ نمي‌گفتند اين چه طرز و طريق سخن گفتن است؟! و باز استاد مي‌خندد و مي‌گويد که بالاخره اهل خانه و خاتون خانه به يک چيزي گير مي‌دهند. حالا به زبان و بيان نشد، به مسائل و موارد ديگر!

آخرين باري که استاد را ديدم، طبع‌شوخ استاد چنان گرم شده و گل کرده بود که آخرسر، با شگفتي به من و به جمع حاضر و ناظر مي‌نگريست و مي‌گفت: بي‌گمان اين پايه از طنازي، از شما به ما واگير شده است!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی