با روي کار آمدن بايدن و اقداماتي که در چند روز اخير انجام داده است بايد منتظر چه تغييراتي در منطقه خاورميانه باشيم؟
وزير خارجه آمريکا، اواخر هفته گذشته کار خود را آغاز کرده است و به همين علت براي گمانه زني، سناريو سازي و يا نظريه پردازي در خصوص سياست خارجي آمريکا در قبال خاورميانه زود است. واقعيت امر اين است که دولت بايدن، آنچه که تا امروز اعلام کرده و با توجه به سابقه آخرين دولت دموکرات در آمريکا، چند موضوع مهم براي آنها در خاورميانه وجود دارد که نخستين آنها امنيت رژيم صهيونيستي است البته بايدن در اين عرصه مانند ترامپ به نتانياهو و بنسلمان آزادي عمل مطلق نميدهد و در وهله بعد موضوع ايران و همپيمانان ايران است و در قدم بعدي به سوريه و عراق و لبنان و ساير کشورها و مسائل ميرسد. البته در اين بخش مساله هماوردي يا امتيازگيري با روسها هم هست. طبعا در دوران جديد، دولت آمريکا همچون زمان ترامپ به رژيم صهيونيستي و يا عربستان چک سفيد امضا نخواهد داد و اين يک ظرفيتي را براي کار ايران با آمريکا ايجاد ميکند. اين امر به آن معنا نيست که دست ما در منطقه خيلي باز ميشود زيرا به هر صورت آمريکا البته به غلط امنيت رژيم صهيونيستي را به مقوله امنيت ملي خودش متصل کرده است. در اين ميان يک مسائل عمومي ميان اين دو کشور است که بعيد بهنظر ميرسد با مشکلي مواجه شود اما در تاکتيکهاي نظامي و راهبردي بهنظر ميرسد مانند دوران اوباما دچار اختلال و اختلاف شوند و به همين علت رئيس ستاد مشترک رژيم صهيونيستي حرفهاي تهديدگونه عليه برجام ميزند که امري نادر است که يکي از مقامات ارشد ارتش اين کشور در مسائل سياسي دخالت و چنين موضعگيريهايي در اين سطح انجام ميدهد و شايد به علت برخي مسائل داخلي اين رژيم و يا تاثير بر سياست بايدن اين مواضع را اعلام کرده است. لذا بهنظر ميرسد به علت تحولاتي که اتفاق افتاده است ايران در منطقه شرايط راحتتري نخواهد داشت. خروج ترامپ از برجام و کاهش تعهدات هستهاي ايران نيز کار را پيچيده کرده است و من تصور ميکنم روزهاي خيلي راحتي در آينده خاورميانه در پيش نداشته باشيم.
آيا بايدن تحت تاثير سعوديها و صهيونيستها قرار خواهد گرفت و آيا سفر رئيس موساد به اين کشور براي تغيير نظرات او است؟
خير، دموکراتها رويکرد و سياستهاي خود را دارند و بايدن تحت تاثير لابيهاي صهيونيستي و سعودي قرار نميگيرد. در برههاي از زمان قرار داريم که پس لرزههاي جوانمرگ شدن ترامپ در حال ظاهر شدن است. صحبتهاي رئيس ستاد مشترک رژيم صهيونيستي به خوبي نشان مي دهد که عرصه بر آنها تنگ شده است زيرا در دوره ترامپ به راحتي ميتوانستند همراه با سياست فشار حداکثري عليه ايران از سوي ترامپ آنها نيز منافع ايران در سياست خارجي و يا حتي اقدامات تروريستي در داخل ايران را دنبال کنند. امروز ديگر دست آنها خيلي باز نيست و اين شرايط براي آنها وجود ندارد و به همين علت يک جنگ رسانهاي و رواني را عليه ايران شروع کردهاند و در تلاش هستند تا ايران را به عکس العمل وادارند. سعوديها و صهيونيستها نميتوانند بر روي سياستهاي بايدن تاثير بگذارند اما اين به آن معنا نيست که او کاري را انجام خواهد داد که ايرانيها ميخواهند. مشخصا او تمايل دارد که به برجام بازگردد اما خيلي هم نه عجله دارد و نه برايش اولويت حياتي دارد. بايد شرايط را بهگونه اي فراهم کنيم که اين احياي برجام بدون مخاطرات آتي براي ما منافع اقتصادي داشته باشد. اصولا به علت اتفاقاتي که رقم خورده است، برجام فعلي با برجام سال 2015 تفاوت دارد و از سوي ديگر ايران نيز تجربيات جديدي به دست آورده است. ما بايد در برجام به مسائلي همچون مکانيزم ماشه و خروج دوباره يکي از اعضا توجه داشته باشيم و براي آنها بهدنبال راهحلهايي باشيم. به گونهاي که برجام متوازن باشد و عدم اجراي تعهدات و خروج از آن هزينهزا باشد. زيرا ترامپ به راحتي از برجام خارج شد و مصوبه شوراي امنيت را نيز نقض کرد اما هيچ تاواني نيز پرداخت نکرد. ايران بايد در برجام جديد وقتي از انکوباتور خارج شد و به حالت طبيعي آمد به فکر اين موارد باشد. امروز دو مبحث وجود دارد: يک )آيا اساسا مذاکره صورت گيرد يا نه و در مرحله بعد در چه رابطههايي صحبت شود. اگر مقرر باشد تبصرهاي به برجام فعلي اضافه شود باز هم ساليان سال درگير رايزني خواهيم بود و به همين علت منطقي اين است که اين برجام احيا شود و ايران از منافع اقتصادي آن بهرهمند شود و مردم حلاوت گشايشهاي اقتصادي را تجربه کنند، سپس به سمت اما و اگرهاي برجام و بازنگري در آن حرکت کنيم و از تجربيات خود در اين عرصه استفاده کنيم. صحبت از مواردي همچون برجام 2 و 3، برجام موجود را نيز از بين ميبرد. شکي نيست که بايد باب گفتوگو باز باشد و در مورد دغدغهها به صحبت بپردازيم. ايران مشکلي ندارد در مورد مسائل حقوق بشري و موشکي خود صحبت کند و ترسي از اين موارد نبايد داشته باشيم. راهي جز مذاکره وجود ندارد که ما و دنيا دغدغههايمان را در ميان بگذاريم. ايران بايد در ابتدا دغدغههاي خود و مخصوصا دغدغه هاي امنيتياش را مطرح کند و سپس نظرات طرف مقابل را بشنود و در اين شراط است که ميتوانيم براي مشکلات راهحل پيدا کنيم. ترس از هرگونه مذاکره راه درستي نيست. اگر بتوانيم اين گونه عمل کنيم و موقعيت بايدن را درک کنيم، قطعا صهيونيستها و سعوديها نميتوانند عرصه را بر ما تنگ کنند و بر سياستهاي بايدن تاثير بگذارند. ترامپ زمين مذاکره را خراب کرده است و به وجود آمدن شرايط زمانبر است اما ايران نبايد در اين برهه زماني فرصت را از دست دهد و شرايط بوجود آمده ميان خود و تيم بايدن را که بيشترين تماس با ايران را داشته و نزديکترين ديدگاهها را در ميان سياستمداران آمريکا با مواضع ايران دارند از بين ببرد زيرا آنها که خود از پايهگذاران اين معاهده بودهاند، امروز تمايل دارند که به برجام بازگردند. ما نيز نبايد خيلي عجله کنيم و بيشتر بر اقدامات داخلي و مذاکره با اروپاييها جلو برويم تا تيم بايدن براي تفاهم با ايران به نتيجه برسد و خيلي به اولين اظهار نظر وزير خارجه آمريکا گير ندهيم و با يک غوره سردي و با يک مويز گرميمان نکند. طبيعي است سياستمداران ايراني انتظار نداشتند در يک چشم بهم زدن مشکلات ناشي از بيخردي ترامپ حل شود. بازگشت دو طرف کمي زمانبر است و به عقيده بنده اين آمريکاست که از برجام خارج شده و بايد هم ابتدا با لغو کليه تحريمها به برجام برگردد و هم خسارت خروج ترامپ از برجام بر اقتصاد ايران را جبران کند.
آيا بايدن به علت مشغلههاي زيادي که دارد، اختيارات برجام را بهصورت کامل به اروپا محول ميکند؟
درست است که بايدن مشغله هاي زيادي دارد و اولويتش داخلي و مسائل کرونا و اقتصاد آمريکاست اما تمام اختيارات را در خصوص برجام به اروپا محول نخواهد کرد. زيرا آنها بهدنبال طرح اين مساله هستند که آمريکا بار ديگر رهبري جهان را به دست گرفته و مسائل و مشکلات دنيا را حل مي کند. آنها در حال بيان اين مطلب هستند که مشکلات جهان با آنها بهتر حل ميشود و به همين علت بعيد بهنظر ميرسد که در مسائل مهمي همچون برجام تمام اختيار را به اروپا واگذار کنند. البته با اروپا رايزني ميکنند و ما بايد در اينجا گوشهايمان تيز باشد و نقشآفريني کنيم و يا اقدامي انجام ندهيم که اروپا و آمريکا عليه ما به وحدت برسند. هر قسمت از دولت بايدن وظايف خود را پيش ميبرد. درست است که اولويت اول دولت بايدن مسائل داخلي اين کشور است اما اين به آن معنا نيست که سياست خارجي خود را تعطيل کنند. زماني که در روزهاي نخست چند معاهده بينالمللي را در دستور کار قرار ميدهند به آن معنا است که سياست خارجي هم براي آنها اهميت دارد. خاورميانه براي بايدن داراي اهميت است و بزرگترين چالش آنها در اين منطقه نيز ايران است و به همين علت ايران و برجام نيز در اولويتهاي آنها قرار دارند و در اين مورد نيز سرمايهگذاري خواهد کرد. گفتوگوهاي اين روزهاي بايدن با اروپاييها به آن علت است که آمريکا را از انزوا خارج کند و بار ديگر تعامل را در دستور کار قرار دهد. توفيق اصلي ما در زمان ترامپ اين بود که اجازه نداديم اروپا در کنار او قرار گيرد. امروز نيز نفيا يا اثباتا نبايد اقدامي انجام دهيم که آنها در يک جبهه واحد عليه ايران حضور يافته و بر ما فشار وارد کنند. امروز ضرورت دارد با اروپا وارد گفتوگو شويم اما اين بار بهصورت عريان و مشخص، تبعات بر هم خوردن توازن ژئوپليتيکي خاورميانه که ترامپ بهدنبال آن بود و عدم منفعت بردن ايران از برجام را براي آنها تشريح کنيم. اگر قرار باشد ايران از برجام بهرهاي نبرد، ضرورتي براي حفظ برجام حتي در انکوباتور و يا سي سي يو نميماند و ايران احتمالا از آن خارج ميشود. ايران راه برجام را انتخاب کرد که هم فضاي تنفسي در آن شرايط براي سياست خارجي کشور باشد و هم در يک رويکرد تعالي با جهان روند توسعه خود را رقم بزند. امروز هم بايد با اروپا که مخاطرات بهم خوردن برجام برايش از آمريکا حسيتر است گفتوگو داشته باشيم و هم با تيم بايدن رايزني کنيم تا زمينه صحبت کردن را از دست ندهيم. تلاش ما بايد اين باشد که يک فضاي گفتماني ايجاد کنيم و آن را به گونهاي طراحي کنيم که گفتمان سياسي غالب بر ساير گفتمانها و از جمله گفتمان امنيتي باشد و با هر کشوري در اروپا نيز طبق آن دغدغهاي که دارد بايد با آن وارد صحبت شويم. نميشود با يک بيانيه و يک صحبت کلي مشکل را حل کرد. ضرورت دارد تا در هر کشوري بر اساس فرهنگ و زاويه ديد دغدغه و منافع و اهدافش بهصورت مختص و متناسب با شرايط طرف مقابل به مذاکره بگذاريم. امروز ما هم داراي قدرت سخت و هم قدرت نرم هستيم اما در مقابل در کشور نيز آسيبپذيريها و چالشهايي وجود دارد که آنها نيز در فضاي گفتماني حل ميشود و با خط و نشان کشيدن براي جهان اين مسائل حل نميشود.
با روي کار آمدن بايدن چه تغييري در روابط اين کشور با روسيه ايجاد ميشود و آيا از اين تقابل سودهاي به ايران ميرسد يا خير؟
روسيه تقريبا آخرين کشوري بود که پيروزي بايدن را پذيرفت اما از سوي ديگر نيز ايران نبايد صرفا به اين سمت حرکت کند که با کارت يک کشور عليه کشور ديگري بازي کند. رويکرد پاندولي ايران جواب نداده و ممکن است در آينده نيز جواب ندهد. زيرا زماني که ما به يک سمت گرايش پيدا ميکنيم در همان سمت باقي ميمانيم و کمتر انعطاف از خود در سياست خارجي نشان ميدهيم. روسيه يک همسايه بزرگ و قدرتمند در عرصه بينالملل براي ايران است و بايد سعي کنيم يک روابط معقول براي کسب حداکثري منافع ملي با روسيه داشته باشيم و از طرف ديگر منافع سياسي و اقتصادي ما ايجاب ميکند که روابط خوبي با کشورهاي غربي نيز داشته باشيم. لذا تصور نميکنم ما بتوانيم از تقابل کشورها سودي براي ايران بدست آوريم و نبايد وقت خود را در اين عرصه هدر دهيم. سياست بازي با غرب با نگاه به شرق حداقل الان ديگر جواب نميدهد و ترکيه نيز که ساليان پيش چنين رويکردي داشت نتوانست با اين رويکرد به اتحاديه اروپا بپيوندد لذا ما هم بايد بيشتر بهدنبال اين باشيم که روابط خود را با قدرتهاي تاثيرگذار جهان به شکلي متين و بر اساس داشتهها، عمق تاريخي و موقعيت ژئوپليتيکي کشور ترسيم کرده و از ظرفيتهايي که در 42 سال اخير در کشور ايجاد شده است بدون اضافه برآورد استفاده کنيم. در مقابل خود کم بيني نيز نبايد داشته باشيم نه ما در زمان فتحعليشاه هستيم و نه روسيه در زمان و جايگاه تزار. لذا بر اساس واقعيتها و توانمنديهايمان بايد گام برداريم. گامهايي که ميتواند در تعامل با قدرتهاي بزرگ نيز موثر باشد اما بايد مراقب بود که گرفتار بازي آنها نيز نشويم.