راديو داشت براي خودش ميخوند، منم تو دلم براي خودم ميخوندم و احتمالا خانم مسافر هم براي خودش تو دلش يهکاري ميکرد ديگه.
خانم ميانسال گفت: پسرم شما هم ماجراي اين سربازي که سيلي خوردهرو شنيديد؟
من با يکم بيحوصلگي از بابت اينکه چند روزه تو ماشينم همين بحث بوده گفتم: بله، چطور مگه؟
خانم با يکم تعجب و شايد يکم دلخوري گفت: آخه از اين مسئول بعيد بود.
من گفتم: آره بابا، طفلي سربازه گناه داشت.
خانمه گفت: براي چي طفلي سربازه، طفلي مسئول که مقروض به حيا بوده که يک چک زده، ماشالا مسئول به اين قوي هيکلي من توقع چند تا مشت و لگد کاري هم داشتم. ناسلامتي نماينده کلي آدمهها.
من که ديگه مغزم هنگ کرده بود گفتم: ببخشيد مگه چون نماينده است نبايد بيشتر صبوري ميکردن؟
خانم ميانسال با يک صداي آرام و مهربان گفت: ببين پسرم اولا که فکر کن من اگه بخوام تورو نصيحت کنم آروم يکدستي روي سرت ميکشم، قبول داري؟
من گفتم: بله که قبول دارم (من داخل پرانتز عنوان کنم که ما چون معذوريت داريم تو اين بخش از اکبر آقاي عبدي به عنوان خانم ميانسال کمک گرفتيم).
خانم ميانسال ادامه داد: خب پسرم حالا فکر اين همه آدم که ايشون نماينده اونها بوده خواستن اين پسر جوانو نصيحت کنن و کلي نوازش، خوب اين همه زور جمع شده تو بازو يک نفر و يکدفعه اعمال شده.
من گفتم: اااا چه جالب، راست ميگين، تازه الان کلي معروف شده ميتونه تو فضاي مجازي کلي دنبالکننده پيدا کنه، بعد تازه بعدش هرروز صبح بخير بگه و کلي آرزوي گوگولي برامون بکنه و تازه شبا تبليغ بذاره، پولدار ميشهها. اين جوون خوشتيپ و رعنا چيش از بدل مسي کمتره!
که خانم ميانسال گفت: بيا، تازه من به اينهاش فکر نکرده بودم که چقدر ميتونه براش خير و برکت داشته باشه، ديگه به نظرت فايده ديگه هم داره اين چک نطلبيده؟
من با کلي ذوق و شوق ادامه دادم: آره مادر جان، پس چي. الان تا آخر عمرش هرجا خاطره کم بياره اين جريان و تعريف ميکنه، تازه از اين به بعد با نماينده هم دوست ميشه يک آشنا تو مجلس پيدا کرده که اين براي خودش تو گپ و گفتهاي پسرا کلي آپشن محسوب ميشه.
فقط يک چيزي اينا چرا داشتن به عنوان قانونگذار سربازو مجبور به قانونگريزي ميکردن که چشمتون روز بد نبينه يکدفعه احساس کردم مغز سرم ميسوزه و با صداي داد خانم ميانسال به خودم اومدم که ميگفت: آقاي راننده حواست کجاست چرا حرکت نميکني، چراغ خيلي وقته که سبز شده تو فکر چي، برو ديگه... .