بستن
کد خبر: ۱۰۰۶۲۸۱

«خودشیفتگی» یا «تورم روانی» مانعی بزرگ در مسیر اخلاقی زیستن

«خودشیفتگی» یا  «تورم روانی» مانعی بزرگ در مسیر اخلاقی زیستن
علی زمانیان جامعه‌شناس

از سه‌گونه خودشيفتگي رنج مي‌بريم: 1- خودشيفتگي ملي و سنتي، 2- خودشيفتگي ديني،3- خودشيفتگي انقلابي. خود‌شيفته، عاشق خودش، باورهايش، دارايي‌هايش و هر آن چيزي است که به او تعلق دارد. خودشيفته، همان‌گونه که خود را برتر از ديگران مي‌پندارد، باورهايش را نيز برتر از همه‌ باورها مي‌شمارد. چنين شخصي، به طور غيرعادي به خودش و باورهايش علاقه‌ مفرط دارد و به نحو مبالغه‌آميزي احساس مي‌کند از ديگران مهم‌تر است. خودشيفته، همان‌گونه که عاشق چهره‌، هوش، قد، لباس، رنگ موي و چشمان خويش مي‌شود، همان‌گونه هم عاشق و شيفته‌ باورهاي خودش است. فرد خود‌شيفته، هنگامي که باوري را بر زبان مي‌آورد خود را مرکز عالم معنا و خويشتن را حجت و دليل سخنانش مي‌داند. چنين مي‌انديشد و باور دارد که امت مرحومه‌اند. در ميان کاروان بلند آدمياني که در طول تاريخ و به نام‌هاي متفاوت، ديندار بوده‌اند، تنها آن‌ها رستگاران‌اند. راه راست از آن‌ها است و ديگران، همه بر نهج تاريک و مسير خطا، راه مي‌پيمايند. - يونگ به ما مي‌گويد خودشيفتگي يا «تورم رواني»، منحصر به شخص نيست؛ بلکه «تورم رواني» مي‌تواند شخصي يا جمعي باشد. يعني ممکن است يک گروه، ملت يا نژاد دچار تورم رواني شود... و از خطرات خودشيفتگي و يا تورم رواني، اين است که «در زير شاخ و برگ‌ها تنها يک موجود بسيار ناچيز باقي مي‌ماند.» (34. يونگ و سياست) خود شيفتگي دوگانه‌ ما را در خود اسير کرده بود، که شيفتگي انقلابي از راه رسيد و مثلث کامل شد و ما اين‌چنين در حصار مثلث گرفتار آمديم. به تدريج راه نقد مسدود شد تا با تفاخر و جزميت از باورهاي تاريخي‌مان، سخن بگوييم. خود‌شيفتگي سبب شد اجازه ندهيم ديگران، آرا و انديشه‌هايمان را نقد کنند. در نتيجه‌ سست شدن ارتباط موثر با ساير فرهنگ‌ها، پويايي و نشاط را از آن ستانديم. فرهنگ که زنداني شد، پايان غم‌انگيزي را تجربه کرد. جريان نقد که محدود و مسدود شد، انديشه لاجرم به بن‌بست کشيده مي‌شود و تفکر به رکود و ورشکستگي دچار مي‌شود. ده‌ها سال بايد مي‌گذشت تا ضلع سوم شيفتگي انقلابي دچار فرسايش شود. تجربه‌هاي پرهزينه‌اي را پشت سر نهاديم تا متوجه شويم ما انسان‌هاي ويژه و سرآمدان تاريخ و قهرمان نيستيم. ما انسان‌هاي معمولي و ملتي کاملا معمولي هستيم. چند دهه يا چند قرن طول خواهد کشيد که از زير بار خودشيفتگي ملي و تاريخي بيرون بياييم؟ تا زماني که در مثلث تاريکِ خودبرتربيني اسيريم، بايد نگران بود نکند از همين رتبه‌ معمولي بودن هم تنزل پيدا کنيم و به زيرخط فقرِ تاريخ رانده شويم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی