نفت در گذشتهاي نهچندان دور، عاملي مهم براي کسب درآمد باد آورده براي کشورهاي صادرکننده آن بود. حساسيت اين کالاي سابقاً استراتژيک چنان بود که کم شدن چند ده هزار بشکهاي در صادرات آن منجر به آشوبي بزرگ در بازارهاي جهاني ميشد. دو شوک نفتي 1973 و 1979 به دنيا نشان داد که زهر اين مار کبري چقدر ميتواند کشنده باشد. تصور تحريم خريد نفت يک کشور صادرکننده به مخليه هيچکس خطور نميکرد، چه رسد به اينکه سومين صادرکننده نفت جهان مورد تحريم حداکثري قرار گيرد. کشورهاي صاحب ذخاير عمده نفتي ميتوانستند به نسبت قدرتشان در توليد نفت هم امنيت بخرند و هم همواره بر ناکارآمديهاي حکمراني خود سرپوش بگذارند. اما در چند سال اخير ظرفيت توليد بر تقاضا و مصرف پيشي گرفت. روز به روز راندمان تکنولوژي هاي توليد انرژيهاي پاک و تجديدپذير مثل انرژي بادي و خورشيدي افزايش و برعکس به همان نسبت هزينه آنها رو به کاهش ميگذارد. به لطف تکنولوژيهاي جديد، توليد نفت از ذخاير عظيم ماسههاي نفتي توجيهپذير شد. آمريکا بزرگترين مصرفکننده و واردکننده نفت دنيا علاوه بر رسيدن به خودکفايي تبديل به صادرکننده نفت هم شد. شدت مصرف سوختهاي فسيلي با توسعه انواع تکنولوژيهاي نوين لحظه به لحظه رو به کاهش است. ارزش سهام شرکت تازه تاسيس تسلا توليدکننده خودروهاي برقي با عمر کمتر از 18 سال از ارزش 6 شرکت بزرگ، تويوتا، فولکس، BMW، بنز، جنرال موتورز و فراري بيشتر است. حساسيت جهاني به محيطزيست موجب قدرتگيري و اثرگذاري روزافزون سازمانهاي حافظ محيطزيست شده است. روند فزاينده کاهش اهميت نفت به نقطهاي رسيده که تحريم نفتي ايران را بازار جهاني نفت اصلاً احساس نکرد، چون ديگر صادرکنندگان نفت مثل کفتار براي گرفتن سهمي از بازار نفت ايران به جاي خالي ما بيرحمانه حملهور شدند. زماني سازمان اوپک، براي بالا نگه داشتن قيمت نفت چند صد هزار يا حداکثر يک ميليون بشکه از صادرات نفت خود را کاهش ميداد، اما حالا کاهش 10 ميليون بشکه هم براي افزايش قيمت نفت افاقه نميکند. الان در ردهبندي 10 شرکت با ارزش دنيا فقط شرکت نفتي آرامکو قرار دارد (که شامل کل صنعت نفت عربستان است) در زماني نهچندان دور بيش از 50 درصد 10 کمپاني برتر دنيا نفتي بودند. با افول قدرت نفت، سالهاي پيشرو براي کشورهاي صادرکننده اين کالا از جمله ايران که وابستگي زيادي به درآمد نفت دارند، نويدبخش خبرهاي خوب نيست، اما خبر خوب براي ما اين است که ايران امکانات بالقوه گستردهاي مثل توريسم، ترانزيت کالا و مسافر، سرمايهگذاري خارجي، توسعه صنايع انرژيبر، آيتي، نانو و پتروشيمي، صادرات خدمات مهندسي و برق، تخصص و سرمايه ايرانيان خارج از کشور، مکانيزه کردن کشاورزي و استفاده بهينه از منابع آب، ارائه خدمات پزشکي به بيماران خارجي و ... را براي تنوع بخشي به درآمد ملي داراست، اما خبر بد اينکه پايبندي ما به سوگند «از دست ندادن هيچ فرصتي براي از دست دادن فرصتها» هنوز بدون کوچکترين خللي پابرجاست. بالفعل کردن فرصتهاي مذکور براي خروج از تله وابستگي به نفت، مستلزم تغيير جهت و اتخاذ يک استراتژي توسعه کارآمد است که همه ارکان نظام بر سر اجراي آن به توافق رسيده باشند که فعلاً با وجود در دستور کار بودن اولويتهاي پرهزينه و بيهوده ديگر، رسيدن به آن فقط در خواب و خيال ممکن است.