مرغ شايد خودش هم راضي نباشد که با قيمت کيلويي 30 هزار تومان فروخته شود.گاهي آرزو ميکردم که اي کاش حيوانات زبان داشتند و ميتوانستند حرف بزنند، آنوقت همين مرغ به جاي قدقد کردن، ميگفت: «داداش کيلويي 30 تومن خيلي زياده، ارزونش کن مردم اذيت نشن!». اما چه کنيم که مرغ زبانبسته است و ما انسانها برايش تصميم ميگيريم.
اتفاقا گوسفند هم زبان بسته است، اگرنه حداقل با اين قيمت گراني که اين روزها دارد، زبان درميآورد و سهمي از فروش گوشت خودش ميخواست تا يک مسئول نيايد و بگويد: «مردم توان خوردن کلهپاچه ندارند و فقط سيراب و شيردان ميخورند» اين نشان ميدهد که واقعا اينجا ته خط است و لطفا قيمت کلهپاچه را از ايني که هست، گرانتر نکنيد. ديگر وقتي کسي نتواند سيراب و شيردان گوسفند را هم بخورد، اگر دلش هوس کلهپاچه کرد، چه کار کند؟!
از طرفي قيمت آجيل به قيمتي نزديک به کيلويي 250 هزار تومان رسيده است. از شب يلدا که گذشتيم، عيد نوروز از آنچه در آينه ميبينيم به ما نزديکتر است.
يعني الان يک مشت پسته قيمتش از بنده بيشتر است. آن وقت مسئول مربوط به قيمت پسته ميگويد: «مردم امسال را تحمل کنند» و کسي نيست به اين بزرگوار تودلبرو بگويد: «قشنگم! ما هر سال داريم تحمل ميکنيم، تو در جريان نيستي! جاشو نشون بديم ببيني؟!»
خب بنده هم اگر پسته فروش بودم، نگاهي به بازار خودرو و لوازم خانگي ميانداختم و با خودم ميگفتم: «اينا هرچي گرونتر ميشه بيشتر ميخرن، پس گرونترش کنيد بچهها!» و سود بيشتري ميکردم. اي کاش روزي برسد که روزنامه خواندن و کتاب خواندن هم مثل مرغ و گوشت و پسته شود، تا ما گرانترش کنيم تا بعضيها براي مطالعه آنها، صف بکشند و چند برابر قيمت واقعي، براي خريدش پول خرج کنند!