موفقيت چشمگير دو رمان پيشين ايمي تان در زندهکردن جامعه چيني ساکن آمريکا بهروشني و با طنزي ظريف در توانايي او نهادينه بود. ايمي تان زندگي پرپيچوخم زنان نسل پيشين که دست سرنوشت آنها را از چين راهي آمريکا کرده بود به همراه ناکامي و شيفتگي دخترانشان را که متولد آمريکا بودند به تصوير کشيده است؛ بنابراين جاي تعجب نيست و شايسته است که در رمان بعدي خود، «صدها احساس نهفته» که بوستونگلوب آن را شجاعانهترين رمان خانم تان معرفي کرده، بازنگري آشکاري از اين مضمون ارائه دهد.
بااينحال خانم تان بهجاي تمرکز دوباره بر پيوند مادر دختري توجه خود را کمي تغيير داده و اينبار به روابط خواهري پرداخته است. اوليويا که عکاسي تجاري است راوي اصلي داستان است. اوليويا فرزند مادري وظيفهنشناس آمريکايي و پدري چيني است که در چهارسالگي اوليويا از دنيا رفت. خواهر ناتنياش کووان که دوازدهسال از اوليويا بزرگتر است حاصل ازدواج اول پدرش در چين است. کووان زماني که اوليويا کودکي کوچک بود در زندگياش ظاهر شد. از ديد خواهر کوچکتر، رابطه آنها آسان نيست: کووان غيرعادي، بومي چين و آزاردهنده است. براساس آنچه که اوليويا بيان ميکند، کواون بر اين باور است که چشم يين دارد، قادر است مردگاني را ببيند که اکنون در جهان يين ساکن هستند. همچنين با اين ارواح مکالمه دارد، عادتي که او را پس از مدتي حضور در آمريکا راهي تيمارستان کرد.
اوليويا حال در اواخر دهه سوم زندگياش خود را فردي مقرراتي و کاملا آمريکايي ميداند. هيچگاه با رفتار خواهرش احساس شرم نکرده و بهخاطر آن احساس گناهي نداشته است. درباره کووان بيان ميکند: «همانند گربه يتيمي است که با قلبم آميخته شده»، «کووان در تمام زندگي من همينطور بوده است. برايم پرتقال پوست ميکند، آبنبات ميخرد، و کارتهاي گزارشم را تحسين ميکند... با وجود اين، من کاري براي محبوبکردن خود نزد او نکردم... بهخاطر نميآورم که چندبار براي دورکردنش به او دروغ گفتهام.»
با وجود همه اينها کووان به خواهر بدقلقش بسيار وفادار ميماند. او قصد دارد اوليويا را با همسرش، سيمون، آشتي دهد و اين زوج را به چين، در روستاي زادگاهش برگرداند. اما بلندپروازانهترين هدفش، هدفي معنوي است: قصد دارد خواهرش را ترغيب کند که واقعيت جهان يين و حقيقت تناسخ را تصديق کند. بنابراين رمان با راوي دوم ادامه مييابد، داستان کووان از سرنوشتش در زندگي سابقش، هنگامي که دختري خدمتکار و يکچشم بهنام نومانو بود و در استخدام گروهي از مبلغان مذهبي غربي در دهه 1860 در چانگميان بود.خصوصا درمورد دوستي نومانو با خانم نلي بنر، زني آمريکايي با زندگي عاشقانه پيچيده و سرنوشتي حزنانگيز.
سرانجام مشخص ميشود که وفاداري کووان به اوليويا و نومانو به خانم بنر بيارتباط نيست: گذشته در حال زندگي ميکند. اوليويا، سايمون و کووان به لطف ماموريتي مفيد از يک مجله مسافرتي، ميتوانند به چانگميان بروند. همانطور که ديدار آنها خود به تراژدي تلخ و شيرين تبديل ميشود، اوليويا بدبيني خود را کنار ميگذارد و با احساساتي غلوآميز عقايد کووان را در مورد جهان سايه حواس نهفته ميپذيرد. در پايان رمان اوليويا بيان ميکند که: «دنيا جايي جز وسعت روح نيست.» و روح چيزي جز عشق، محدوديت، جاوداني نيست که اينها همه ما را بهسوي شناخت حقيقت سوق ميدهد... و اعتقاد به ارواح... اين اعتقادي است که عشق هرگز نميميرد.
اين تغير مکان که خانم تان به نمايش ميگذارد تنها مربوط به تجربه چينيها و آمريکاييها نيست، بلکه بين جهانبيني عرفاني و واقعگرايانه است، اگرچه که اوليويا در ابتدا اينچنين فکر ميکند. اوليويا در بدو ورود به چين درمييابد که گرچه دوستان کووان حول ارتباط او با ارواح ممکن است شکيبايي بيشتري داشته باشند اما لزوما به آن اعتقاد ندارند. خانم تان با استمداد از تمايل اوليويا - و خوانندهها - حول نادانستههاي عرفاني، پذيراي منبعي غني اما با ريسک ميشود: رابطه ما با مردگان خود معيار ارتباط ما با زندگي است و اعتقاد كووان به تجديد كيهاني فناناپذير اغواكننده است.
با وجود اين، نقش کووان در رمان آفرينشي بهيادماندني است. شکي بر اعتقادش به جهان يين وارد نيست. شخصيتي بيريا و هوشيار ظاهر ميشود که اوليويا نيز از آن رنج ميبرد و درعينحال به او اعتماد ميکند. كووان با ملايمت اوليويا را وادار ميکند تا با بدترين جنبههاي خود روبهرو شود و با اين كار نقاط قوت خود را دريابد. همه ميتوانيم با چنين خواهري همزيستي کنيم.
نام کتاب: صدها احساس نهفته
نويسنده: امي تان
مترجم: آنژلا نامآور
ناشر: اريش