دلخوري که فقط مختص جگرفروشي سر خيابان نيست. آدمها هم چون با هم متفاوتند، گاهي از هم دلخور ميشوند. آدمها وقتي از هم دلخور ميشوند، به سه دسته تقسيم ميشوند:
دسته اول معتقدند که بايد صاف توي روي شخص گفت و هم خود را خالي کرد و هم فيالمجلس به طرف فهماند که ازش دلخوريم. بايد مثل آينه صادق بود.
خب اشکالي ندارد. هرکس شيوهاي دارد. اما اگر ميخواهيد امتحانشان کنيد که چقدر در حرف خود صداقت دارند، مدتي مثل خودشان عمل کنيد. تا دلخوري پيش آمد، صاف توي رويشان مطرح کنيد و به خانه نبريد. ببينيد عکسالعملشان چگونه است. باز لبخند ميزنند و پذيرا هستند، يا نه، اخم ميکنند و يک فحشي هم به پيوست!
دسته دوم کسانياند که اگر از شما دلخور شوند، توي روي شما نميگويند اما ميروند پشت سر شما به اين و آن ميگويند و بعداً از طريق ديگران به گوش شما ميرسد. و البته حق داريد اگر ناراحت شويد. شيوه درستي نيست. مثل شانه نبايد پشت سر رفت و از بههمريختگي موها گفت.
دسته سوم هم که نسل شان بحمدا... رو به انقراض است، به دلايل مختلف؛ از جمله دروني بودن و صبور بودن و دنيا را بزرگتر از اين حرفها ديدن يا به خاطر شدت دوست داشتن طرف و احترام به او، اگر هم دلخورييي پيش بيايد، به روي خود نميآورند و درون خود ميريزند. اين شيوه عشاق هم بوده است. مثال بياورم:
گفته بودم چو بيايي، غم دل با تو بگويم
چه بگويم که غم از دل برود، چون تو بيايي!
منتها خب اين شيوه هم اين خطر را دارد که بالاخره ممکن است جام وجود طرف لبريز شود و يکدفعه کاسه صبورياش ترک بردارد. ناخواسته بزند زير ميز کافه و هرچيز دوستداشتني روي ميز که به زحمت آنها را چيده شده است.
بهترين راه رفع دلخوري (نهتنها بين دو فرد که بين فرد و جامعه)، وارد شدن از در گفتوگوست. گفتوگوي تفکرها، تمدنها پيشکش!
چقدر قديميها اخلاق خوبي داشتند که وقتي ميديدند يکنفر ساکت و صامت و فرورفته در خود است، با زباني آميخته به طنز به سراغش ميرفتند:
-چيه؟...کشتيهات غرق شدند؟!
و همين خب خودش آغاز يک گفتوگو بود و برون ريختن حرفهايي که در دل تلمبار است. اگر حافظ گفت:
گفتوگو آئين درويشي نبود
ورنه با تو ماجراها داشتيم
هرچند از بزرگواري و صبوري اوست که نميخواسته شاخه نباتش را ناراحت کند (شاخه نبات بوده، نه که شاخ اينستا!)؛ اما به هرحال، خب خودش خبر از دلخوريهاي پنهان در دلش ميدهد که اگر درويش مسلکياش مانع نمي شد، سر درددل را باز ميکرد و سخن ميگفت. کافي بود فقط طرف خودش را نبيند و هنر کند و به او بگويد: چته عزيزم؟!....چرا کشتي شکستگاني؟!