آزيتا حاجيان از علاقهاش به بازي در فيلمهاي کمدي سخن گفت و در عين حال از حسرت بازي در نقش بانويي در نمايشنامه «بانوي پرده نئي» بهرام بيضايي. اين هنرمند و بازيگر سينما، تئاتر و تلويزيون آنطور که خودش روايت ميکند، متولد 21 ديماه 1336 است و در محله قديمي مختاري شاپور تهران متولد شده است. بازيگر فيلمها و سريالهايي چون «دزد عروسکها»، «سفر جادويي»، «اوينار»، «دايان باخ»، «راز گل شببو»، «راه افتخار»، «آدم برفي»، «روبان قرمز»، «موج مرده»، «شمعي در باد»، «معادله»، «باغ فردوس پنج بعداظهر»، «محيا»، «ديوار»، «خواب زمستاني»، «سايهها»، «تاکسي نارنجي»، «لاله»، «ماه در جنگل»، «زير سقف دودي»، «کيميا»، «نجلا»، «سالهاي دور از خانه» و... در يک گفتوگوي مفصل تصويري با موزه سينما که به بهانه سالروز تولدش بخشي از اين مصاحبه منتشر شده است، از دوران کودکياش صحبت کرده و از خالهاش بهعنوان ليد هنرياش ياد ميکند، خالهاي که در دانشکده هنرهاي دراماتيک فعاليت داشته و به يکديگر علاقه داشتند. آزيتا حاجيان از خالهاش بهعنوان بزرگترين راهنمايش در زمينه هنر ياد ميکند و از کتاب «ابله» داستايوفسکي بهعنوان کتابي که بارها در سنين مختلف خوانده و از تاثيراتش سخن گفته است. او در بخشي از اين گفتوگو از همکاري با ابراهيم حاتميکيا در «روبان قرمز» بهعنوان يک همکاري غني و قوي ياد ميکند و ميگويد: ابراهيم حاتميکيا خيلي در فرم بود و به فيلمنامه تسلط داشت و اين استواري کارگردان به هر سه بازيگر يک آرامش خاصي ميداد و البته نقش محبوبه براي من آشنا بود، چون ريشهها و ويژگيهاي شخصيت محبوبه را داشتم و ميفهميدم ؛ زني که حضور مرد در زندگياش يک جريان دست اول نيست. آزيتا حاجيان تصريح کرد: من خيلي نقشهاي خوب بازي کردم، نقش اوفليا هملت و ژاندارک در صحنه تئاتر اما فقط يک نقش بود که من دوست داشتم آقاي بيضايي کارگرداني کند و من نقش آن بانوي پشت پرده را بازي کنم و آن هم «بانوي پرده نئي» آقاي بيضايي بود. اين هنرمند در وقتهاي بيکارياش فيلم ميبيند و کتاب ميخواند و بعضي وقتها هم نقاشي ميکند. وي ادامه داد: علاقه دارم فيلم کمدي بازي کنم ولي دوستان پيشنهاد نميدهند. علاقهام خصوصا در اين سالها به اين دليل است که مردم نميخندند و بيشتر دارند گريه ميکنند پس خيلي دوست دارم مردم را بخندانم. آزيتا حاجيان در پايان اظهار اميدواري کرد: در سال پيشرو غممان فقط کرونا باشد و بقيه غمهاي که ساليان سال درگيرش شديم، ذهنمان از آن غمها و رنجها، خالي شود و دلمان براي ادامه زندگي گرم شود.