باد مقوله بسيار مهمي است. کلا مهم است، با من هم بحث نکنيد! باد نباشيد بيچاره ميشويم، اما فکر بد نکنيد! منظورم از باد، همين بادي است که در آسمان و اينها جريان دارد و اگر نباشد، رسما و اساسا مديريت بحران مملکت ما براي مقابله با آلودگي هوا، هوا ميشود!
مسئولين هر سال مدام تکرار ميکنند: «متاسفانه شاهد پديده وارونگي هوا هستيم». يکجوري هر سال اين جمله را تکرار ميکنند که آدم دوست دارد به آنها بگويد: «بابا اون نوار کاست قديميا هم که روشون نوشته بودن گلچين شاد، دو رو داشتن! اين طرف قاسم افشار بود (حالا!) و اون طرف خشايار اعتمادي (بازم حالا!). شما از اين نوار تکراري که هر سال پخش ميکنيد، خسته نشديد؟.»
مثلا تصور کنيد با يک مسئول مربوطه تماس بگيرم و نظر ايشان را در مورد وضعيت آب و هوا جويا شوم، احتمالا يک چنين چيزي خواهد شد:
من: سلام! ببخشيد در مورد آلودگي هوا سوال داشتم!
مسئول: آلودگي؟ آلودگي چيه؟! ما از اين چيزها توي مملکت نداريم! اون واسه اروپاييا و انگيليسه!
من: استاد! من خراباتي هستم، روزنامه آرمانملي، خاطرتون هست؟
مسئول: اي بابا، تويي؟ باز که برگشتي خرمگس معرکه! يهبار ديگه سوالترو بپرس!
من: عرض کردم برنامهتون واسه حل مشکل آلودگي هوا چيه؟
مسئول: لطفا سوالهارو بذاريد آخر جلسه!
من: اي بابا، خودتون گفتيد سوالمو بپرسم!
مسئول: خب حداقل چهار تا گزينه بده، اين چه طرز سوال مطرح کردنه بيشعور؟
من: برنامهتون واسه حل مشکل آلودگي هوا چيه؟ الف- باد، ب- تعطيلي مدارس، ج- اجراي طرح زوج و فرد از داخل اتاق و د- باران.
مسئول: ببينم تو با اين سطح دانش، چرا واسه انتخابات ثبتنام نکردي؟! خيلي ميدوني! خيلي بلدي!
من: خب حالا چيکار کنيم؟ مردم دارن خفه ميشن!
مسئول: بهتر... نه يعني چيزه! انشاءا... که باد مياد. مجيد يه زنگ بزن ببين اين باد کجاست؟!
خب احتمالا مکالمه ما با مسئولين مربوط به آلودگي هوا يک همچين جملاتي را با خود به همراه خواهد داشت. راهکار اول مسئولين (تا جايي که يادم ميآيد) گران کردن بنزين بود. يعني گفتند اگر بنزين گرانتر شود، مردم ديگر نميتوانند از خودروي شخصي استفاده کنند و خود به خود آلودگي هوا سوسک ميشود. اما اينطوري نشد(کِي تا حالا شده!؟).
در نتيجه راهکار ما، تعطيلي مدارس بود که تعطيل هستند و تعطيلي ادارهها! اگر آن هم جواب نداد، تعطيلي منازل و در نهايت «بو بکشيد تموم بشه» خواهد بود.
خاطرم هست وقتي برف آمد و تهران راهبندان شد، يکي از مسئولان دوستداشتني و تودلبروي شهرداري گفت: »برفه ديگه، با تير که نميتونيم بزنيمش» و با گفتن اين جمله چنان حق مطلب را ادا کرد که برف هم ديگر جرات نکرد پايش را اين حوالي بگذارد و رفت. حق هم داشت. در جاهاي ديگر برف ميآيد ملت با آن آدمبرفي درست ميکنند و برفبازي ميکنند، ما همين که برف را با چوب و سنگ نميزنيم، انگار به او لطف کردهايم.
ببينيد بنده شخصا اميدي به حل اين بحران به کمک مديران مربوطه ندارم، واقعا ما هم مثل اين عزيزان و زحمتکشان چشممان به باد است.فقط فرق ما با آنها اين است که ما بابت چشم انتظاري باد، حقوق و مزايا دريافت نميکنيم اما اين عزيزان ميگيرند که اشکالي هم ندارد.
در نتيجه بنده توصيه ميکنم همينطوري که هيچکاري انجام نميدهيد، يا اگر استثنا کاري انجام ميدهيم، آن را متوقف کرده و بغل بايستيد تا باد بيايد. خودتان هم ميتوانيد کمک کرده و باد توليد کنيد، مثلا باد بزني که قبلا با آن زغال سرخ ميکرديد تا کباب بخوريد و الان بدون استفاده است را برداريد و بادبزنها باد توليد کنيد، هر ايراني يک باد بزن! نوبتي هم بادبزن را بين اعضاي خانواده بچرخانيد تا خسته نشويد. سشوار هم در چنين شرايطي جواب ميدهد. آن را به سمت آلودگي هوا بگيريد تا دور شود! متشکرم!