بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۵۵۲

تماشای دنیای نیما از پنجره زبان تبری

تماشای دنیای نیما 
از پنجره زبان تبری
فاطیما احمدی روزنامه‌نگار/ آرمان ملی - گروه ادبیات و کتاب: یک قرن از انقلاب شعری نیما یوشیج در شعر فارسی می‌گذرد، اما نیما تنها به شعر فارسی ختم نمی‌شود؛ شعرهای تبری او (دیوان روجا) یکی از دیگر وجوه برجسته کارنامه شعری نیما است. کتاب «500 روز با نیما» حاصل پژوهش عادل جهان‌آرای نویسنده و روزنامه‌نگار مازندرانی است. این کتاب در اصل مجموعه نوشته‌های این روزنامه‌نگار است که از سال 93 تا 95 ذیل ستونی به نام «نیمای گپ» در همشهری مازندران دوبیتی‌های مازندرانی نیما یوشیج را خواند و درباره آنها نوشت. حاصل کار اخیرا به صورت کتاب «500 روز با نیما» (نقدوبررسی اشعار تبری نیما یوشیج) از سوی نشر «آرون» منتشر شده. آنچه می‌خوانید گفت‌وگو با این نویسنده و پژوهشگر درباره این کتاب است.

چرا «500 روز با نيما»؟ خواننده در وهله اول گمان مي‌کند شما 500 روز با نيما نشست و برخاست داشتيد، ولي وقتي کتاب را تورق مي‌کند، با چيز ديگري روبه‌رو مي‌شود.

از اينکه نام کتاب بتواند اين احساس را القا کند که نويسنده «500 روز با نيما» زندگي کرده، فکر کنم به بخشي از خواسته خود رسيدم. واقعيت اين است که اين نام بعد از آنکه کتاب تدوين شد، به ذهنم رسيد. تعداد ستوني که در روزنامه همشهري مازندران به نام «نيماي گپ» بود، به 504 شماره رسيد. از مرداد 93 شروع شد و تا آخر مهر 95 دفترش بسته شد.

يــعني در اين مدت هر روز اشــعار تبري نيــما را منتشر مي‌کرديد و درباره آن مي‌نوشتيد؟

بله. اگرچه از نظر روزشمار اين مدت نزديک به 800 روز مي‌شود، ولي از آنجايي که به صورت مسلسل بيش از 500 روز اين پاورقي ادامه داشت، بهتر ديدم اسم کتاب را «500 روز با نيما» بگذارم، چون در اين 500 روز يا بهتر بگويم دو سال‌ونيم، هرروز با ذهن و زبان و شعر نيما سروکار داشتم. يعني هيچ‌وقت اين همه تنگاتنگ نيما را نخوانده بودم. شب و روز مشغول کاوش درباره کارها و خصوصا اشعار تبري او بودم، به همين دليل مي‌توانم ادعا کنم که در اين مدت واقعا با نيما زندگي کرده‌ام. البته اين هم‌زيستي با نيما از چهار دهه گذشته با نيما شروع شد و هنوز هم ادامه دارد.

چه شد که به اشعار تبري نيما علاقه‌مند شديد؟

هرکس که مازندراني باشد و سر سوزن ذوقي نيز، حتما و حتما بايد اشعار نيما و خصوصا «ديوان روجا»ي او را که به زبان مادري‌اش سروده شده، بخواند. من به‌عنوان يک مازندراني با عشق و علاقه به نيما، سال‌ها پيشتر کارهاي نيما را مي‌خواندم و درباره اشعار تبري او تحقيق و پژوهش مي‌کردم. پيش از اين کارها، چندين مقاله و يادداشت درباره اشعار نيما و شخصيت او نوشتم که اگر آن کارها را هم جمع‌آوري کنم، خودش کتاب جداگانه‌اي خواهد شد. آنچه که بيشتر مرا به سمت شعرهاي تبري نيما کشاند زبان و دنيايي بود که شاعر آن را به تصوير مي‌کشيد. وقتي براي اولين‌بار شعرهاي تبري نيما را بيش از دو دهه قبل خواندم؛ حس ‌کردم اين شعرها با اشعار ديگر شاعران تبري‌سرا تفاوت ماهوي دارد. گرچه زبان همان زبان بود، اما تصاوير، حرف‌ها و دنياي شاعر چيز ديگري بود. درواقع ما در شعر تبري نيما فقط با کسي که خواسته باشد به زبان مادري‌اش شعر بگويد روبه‌رو نيستيم، بلکه کسي جلوي ما قرار دارد که بسياري از حرف‌هاي نگفته‌اش را آورده و در زبان مادري‌اش نجوا کرده. کسي که مفاهيم شعرش فقط بومي و محلي نيست، بلکه او در اين فضا مولفه‌هاي ديگري چون عشق، زندگي، اخلاق، دوستي و صداقت را هم مدنظر دارد. در شعرهاي تبري نيما، شما با فلسفه تازه‌اي از نيما به نام «انسان خوب» روبه‌رو هستيد. نيما انسان خوب را شايد در شعرهاي فارسي‌اش هم تصوير کرده باشد، اما در شعر تبري‌اش انسان خوب عيان‌تر و مشخص‌تر تصوير مي‌شود، به همان نسبت «انسان بد» نيز ديده مي‌شود. در شعر تبري‌اش آدم‌هاي فرصت‌طلب يا کساني که آشکارا به حقوق ديگران تعدي مي‌کنند مورد مذمت قرار مي‌گيرند، اما آدم‌هايي که انديشه‌هاي عميق و والايي دارند، از نگاه او در زمره انسان‌هاي خوبند.

اينکه مي‌گوييد نيما انسان خوب يا بد را تصوير مي‌کند، آيا اين آدم‌ها وجوه زميني دارند يا آسماني؟

اساسا نيما هرچه را که مي‌بيند در زمين هست. انسان خوب و بد او در همين زمين ديده مي‌شوند و حيات دارند. او همان‌گونه که در شعر فارسي‌اش سعي کرد هيچ قهرماني را از آسمان به‌سوي زمين نياورد يا هيچ انساني را از زمين به آسمان نبرد، بلکه اگر مي‌خواست کسي را قهرمان ببيند- که اغلب نمي‌ديد- آن قهرمان‌هاي او تاروپودي زميني داشتند.

شما در کتاب «500 روز با نيما»، مي‌خواستيد چه چيزي را بگوييد که ديگران درباره نيما نگفته بودند؟

ابتدا اين‌که تاکنون کسي به اين شکل درباره «ديوان روجا»ي نيما کار نکرده. مجموعه حاضر اولين اثري است درباره شعرهاي تبري نيما که به اين صورت منتشر شده. البته برخي از دوستان و ادباي مازندراني به صورت موردي و جسته و گريخته به خوانش و گاه تفسير شعرهاي تبري نيما پرداخته‌اند که در حد چند مقاله بيشتر نبود. ضمن آنکه وقتي «نيماي گپ» سال‌هاي 93 تا 95 منتشر مي‌شد، برخي از دوستان براي آنکه از قافله عقب نمانند، آمدند از شعرهاي تبري نيما نوشتند و مثلا کتابي هم ساختند. به‌هرحال، من در وهله اول خواستم که خوانندگان مازندراني با يکي از مفاخر سرزمين خود آشنا شوند و گمان نکنند نيماي آنها فقط به زبان فارسي شعر مي‌گفت. مي‌خواستم بگويم که نيما به همان جديتي که به زبان فارسي شعر مي‌گفت، به صورت جدي‌تر، زبان مادري‌اش را از شعرهاي خود بي‌نصيب نگذاشته است. مي‌خواستم در اين کتاب شعرهاي تبري او را بخوانم تا هم دنياي انديشگي نيما را بازتعريف يا بهتر بگويم بازشناسي کنم، درضمن يافته‌هاي تازه‌اي از ذهن و زبان نيما را با علاقه‌مندان او در ميان بگذارم. نيما در شعر تبري‌اش، مهم‌ترين حرف‌هايش را مي‌زند، دوستي‌ها و دلتنگي‌هايش را آنجا بازگو مي‌کند. مي‌خواستم بگويم نيما هر دوبيتي‌اي را که مي‌سرايد؛ همه آنها حاصل فرايندي است که روي هر واژه يا هر موضوعي که سرود، فکر کرده و نوشته، نه آنکه فقط براي دل خودش چيزي سروده باشد. نيما در يکي از اين دوبيتي‌ها مي‌گويد: «شاعِرِمُ تاتي مِ زبونُ» (شاعر هستم و تاتي زبانِ من است)، «الماسمُ کِه کِر دِلِهْ نهونُ» (مانند الماسي هستم که در ميان کوه نهان است) اين شعر يکي از همان موضوع‌هايي است که معتقدم نيما در شعرهاي فارسي‌اش چنين عريان از خودش سخن نمي‌گويد. او آنقدر به خودش و کارش ايمان دارد که مي‌گويد من مانند الماس در ميان کوه پنهان هستم. مثل حافظ که مي‌گفت «کس چو حافظ نکشيد از رخ انديشه نقاب»، نيما هم شک ندارد که نام و طرزش ماندگار خواهد شد. يا وقتي مي‌گويد من مانند رودخانه هرازم که از هر جاي اين رودخانه مي‌تواني آب برداري، نمي‌خواهد زياده‌گويي يا خودستايي کند، بلکه مي‌خواهد حقيقتي را بدون پرده‌پوشي پيش چشم خواننده بگشايد. ضمن آنکه در همان بيت فوق تأکيد مي‌کند زبانش تاتي است. حالا گرچه فارسي را دوست مي‌داشت و راه تازه‌اي را گشود و به‌قول خودش مي‌خواست آب در خوابگه مورچگان بياندازد، اما به زبان مادري‌اش عشق مي‌ورزيد و اين عشق در رگ و پي همه ابيات تبري او ديده مي‌شود. درعين‌حال، مي‌خواستم تأکيد کنم نيما وجوه ناشناخته‌اي دارد که تاکنون کمتر به آن پرداخته شده، به اين معنا که نيما را براي آنکه به صورت کامل بشناسيم، لازم است که از دريچه زبان مادري‌اش دنياي او را تماشا کنيم.

با اين اوصاف شمـا خواستــيد روجاي نيمــا را به مـازنـدراني‌ها يا تبري‌زبان‌ها بشناسانيد؟ يا آنگونه که در مقدمه نوشتيد به علاقه‌مندان و نيماپژوهان؟

به هردو. خصوصا آنهايي که درباره نيما تحقيق مي‌کنند و کارهاي فارسي او را با نگاه‌هاي مختلف بازکاوي مي‌کنند، ضرورت دارد که اشعار تبري نيما را با برگردان فارسي آن بخوانند تا متوجه ديدگاه‌هاي نيما در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و فرهنگي بشوند. البته مازندراني‌ها مي‌توانند از «روجا» که به‌نوعي پشتوانه زبان تبري محسوب مي‌شود، بيشتر از ديگران بهره ببرند.

با وجود گذشت شش دهه از درگذشت نيما و مطالب فراواني که درباره نيما نوشته شده، فکر مي‌کنيد، نيما هنوز آن‌گونه که بايد براي نسل امروز شناخته‌شده نيست؟

راستش نيما در زمان حياتش، براي هم‌‌نسلانش ناشناخته بود و چه بسا بسياري سعي مي‌کردند مانع کارهايش شوند. از مقاومت‌هايي که در برابر آثار او مي‌شد، تا سنگ‌اندازي‌هايي که صورت مي‌گرفت، با‌اين‌حال نيما راه خود را مي‌رفت. او معتقد بود که ارزش کار مرا آيندگان درک خواهند کرد. گمان مي‌کنم آنچه که حق نيما بود، نسبت به او ادا نشد. حتي در استاني که او با تمام وجودش به آيين و آداب و فرهنگ و زبان او علاقه‌مند بود و همه تاروپود وجودش را در خدمت مازندران مي‌خواست، حداقل در اين چهار دهه، کم مورد توجه بود. کاري که نيما کرد، نه‌فقط شعر نوين ايران را دچار تحول کرد، بلکه در تمام عرصه‌هاي هنر موجد تحول و دگرگوني شد. بااين‌حال نيما متعلق به يک فرهنگ و يک زبان نيست، نيما به تاريخ ادب و فرهنگ ايران زمين تعلق دارد، به همين دليل بايد او را بهتر و بيشتر بشناسيم.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی