نکته نوزدهم: مرزباني کن- شما براي آنکه رئيسجمهور کارآمدي باشي، که خلق خدا بعد از پايان رياستجمهوري دعاي خير برايت داشته باشند، بايد نظام ذهني و مفاهيمي را که با آنها کار ميکني نسبت به آنچه در سياست ايران رايج است، زياد تغيير بدهي. يکي از آن مفاهيم که بايد درک جديدي از آن داشته باشي و سپس مطابق آن درک جديد عمل کني، مرز است. جهان ما «جهاني شدن» را تجربه کرده است و يکي از پيامدهاي اين وضعيت، تغيير معنا و واقعيت مرز است. مرکز ديگر فقط يک خط فرضي يا توافقشده ميان ما و همسايگانمان نيست که ايران را روي نقشه مشخص ميکند و شما وظيفه داشته باشيد با سياستها و اقدامات خود از محدوده سرزميني که اين مرز مشخص ميکند، صيانت کنيد. مرز محدودهاي است که در آن ارزش يا منفعتي نهفته است. مرز درست به همين دليل فقط مفهومي جغرافيايي نيست؛ بلکه زمانمند و تاريخي هم هست. مرز براي چيزي در آينده هم معنا دارد. بگذار ساده بگويم: مرز هر کشوري در دنياي جهانيشده تا آنجايي است که منافع دارد. اگر ما100 هزار دلار فرش يا زعفران به کشوري دوردست ميفروشيم، آنجا هم مرز ماست؛ و اگر چند شهروند ايراني در نقطهاي از جهان زندگي ميکنند، يا يک شرکت ايراني در آن نقطه هر چند دورافتاده از جهان کسبوکاري دارد، آنجا مرز ماست؛ و اگر شاعري ايراني نظير مولانا در کشوري از جهان طرفدار دارد و نمادي از قدرت نرم ماست، آنجا مرز ماست؛ و اگر ايرانيان زيادي در جاي جاي جهان علم، ثروت يا اعتباري آموختهاند که ميتوانند به ايران کمک کنند، همه اين جاي جاي جهان مرز ماست. آقاي رئيسجمهور بعدي، هر جا يک دلار درآمد، يک درصد سهم بازار کالا يا شرکتهاي ايراني، يک نفر ايراني، نامي از يک سرمايه فرهنگي ايراني، يک ذره اعتبار نام فرهنگ و تاريخ ايران و ... هر نفعي از ايران هست، آنجا مرز ماست. پيش خودت گفتي اين بابا هم بديهيات ميگويد؟ اما بديهيات نيست، الزامات اين نوع فکر کردن به مرز خيلي زياد است، اندازه کتاب ميشود، اما چند مورد را برايت ميگويم: يک- بايد برداشتي متکثر و پيچيده از منفعت داشته باشي، قدرت سخت و نرم را در تعريف نفع ملي در هم ترکيب کني و آنرا در چارچوب زمان و آينده ببيني؛ کار سادهاي نيست. دو- دستور بده يک نقشه يا چند نقشه روي ديوار اتاقت نصب کنند. روي يکي منافع فرهنگي، ديگري منافع علمي، سومي منافع اقتصادي، چهارمي منافع امنيتي، پنجمي منافع محيطزيستي، ششمي منافع فناورانه و هفتمي منافع اجتماعي ايران در نقاط مختلف جهان را مشخص کنند. حالا فکر کن نقشههايي داري که تحول منافع ايران در همه اين ابعاد در طول زمان و در گذشته و آينده را نشان دهند، ابزار جالبي براي فکر کردن و سياستگذاري ميشود. سه- مرز، مرزبان لازم دارد. فرض کن با همين تعريف مرز، مرزهايي اقتصادي، علمي، فرهنگي، سياسي، امنيتي يا فناورانه در اتريش، استراليا، نيجر، کاستاريکا، شيلي و اندونزي داريم. چگونه از اين مرزها صيانت و پاسباني ميکني؟ آيا قدرت نظامي کافيست؟ داشتن سفارتخانه کفايت ميکند؟ دولت به تنهايي ميتواند؟ چهار- ابزار هر نوع مرزيابي فرق ميکند. ابزار مرزباني فرهنگي- علمي و قدرت نرم با ابزار مرزباني اقتصادي يا نظامي-امنيتي فرق دارد. دچار کجفهمي نميشود و هر وقت پاي منافع و امنيت و مرز به ميان ميآيد، فقط ياد تفنگ نميافتي. پنج- مرزبانها هم بايد تواناييهاي متفاوتي داشته باشند. مرزبان نظامي- امنيتي يکجور آموزش ميخواهد و حتما بايد تحتکنترل قدرت حکومت باشد؛ اما مرزبان اقتصادي، علمي يا رسانهاي بهتر است دولتي نباشد. فکر نکن فهم اينها ساده يا اجراي آنها راحت است. ما در عصر بيتوجهي به همه اينها به سر ميبريم. خب، بيش از اين توضيح لازم نيست، اگر منافع ملي و حکمراني خوب اصلا برايت اولويت و اهميت داشته باشد و از حداقل هوش لازم براي رياستجمهوري برخوردار باشي، همين ميزان کافي است، بايد موضوع را گرفته باشي؛ و اگر گرفته باشي، حتما به الزامات حکمراني با اين نوع نگاه به مرز و مرزباني فکر خواهي کرد. ديپلماسي، سياست خارجي و جهاني شدن برايت معناي ديگري خواهد يافت.