ترجـمه رمان بلنـد براي منِ متـرجم مثل آرزو بود و چالشي که هميشه ميخواستم با آن رودررو شوم، آرزويي نه دستنيافتني، بلکه بهتر است بگويم دشوار و «ولع مقدس» شاهکار بري آنسوُرث از سوي نشر نقش جهان به يکباره پيشنهاد شد و تجربهاي ناب را برايم به ارمغان آورد. کار را شروع کردم و خيلي کوتاه بايد بگويم که با اين کتاب زندگي کردم. مترجم در روند ترجمه هر کاري با اثر درگير ميشود و اين درگيري بسته به نوع اثر و سبک نويسنده درجات مختلفي دارد. ترجمه «ولع مقدس» زمان زيادي طول کشيد و در جريان به چاپرسيدن سفري طولاني بهمثابه سفر درون رمان طي کرد. کتاب همراهم شد و شخصيتهاي رمان جزيي از دنيايم شدند؛ گاهي نيز سري به روياهايم ميزدند. دنياي امروز دنياي عجله و تلاطم است، دنياي داستانهاي کوتاه، پيامهاي مختصر، گفتوگوهاي پراسترس و دنياي زماني که هميشه کم ميآيد. در اين روزگار خيليها ترجيح ميدهند رمانهاي بلند نخوانند. اما رمان بلند ما را واميدارد تا با شخصيتهايش زندگي کنيم. بيشک يکي از راههاي واردشدن به دنيايي ديگر و فرار از زندگي پرتشنج امروزي همين خواندن است و همراهشدن با انسانها و تجربههايشان. «ولع مقدس» با درونمايههاي مختلف و گستردگي ديدي که ميدهد اين فرصت را براي خواننده فراهم ميکند که در تاريخ سير کند، به گذشته برود و با شخصيتهايي همراه شود که هر يک داستاني براي خود دارد. بيشک «ولع مقدس» نقاط قوت زيادي دارد، از جمله شکل روايت، شخصيتپردازي بينظير و زباني زيبا و البته بيآرايه و بيحواشي. اما آنچه «ولع مقدس» را شايسته توجه ميکند آفرينش موقعيتي انساني- اخلاقي است که در دل تاريخ روي داده و ما با آن مواجه ميشويم. مسائل اخلاقي و انساني به قدمت جوامع انساني وجود داشتهاند و ما همواره در هر لحظه از زندگي با موضوعي اخلاقي درگيريم. پس از گذشت يکچهارم از رمان، شخصيتهاي داستان چنان قرص و محکم ساخته و پرداخته شدهاند که گويي خواننده در درونشان راه مييابد و مثل کسي که خوب ميشناسد ميتواند رفتارها و حرفها و حتي فکرشان را بخواند و اين يعني اينکه نويسنده در يکي از دشوارترين بخشهاي نوشتن موفق بوده است. شخصيتها چه اصلي و چه فرعي چنان روانکاوي شدهاند که خواننده با هر کدام از آنها زندگي ميکند و درمييابد که چرا در موقعيتي که هستند چنين واکنشي از خود نشان ميدهند. در کنار همه اينها رمان در تلاش است تا به خواننده بينشي بدهد تا بتواند بر پايه آن خود را در موقعيتي تصور کرده و فکر کند که اگر خودش بود چه ميکرد. مسئوليتپذيري در قبال ظلم و جهلي که وجود دارد، و نگاه انتقادي به رفتار طبقات مختلف جامعه و صد البته نقد سيستم سرمايهداري و بردهداري با نگرشي اخلاقي از جاذبههاي رمان به شمار ميآيد.
در «ولع مقدس» فقط قصه گفته نميشود و نقد اجتماعي و نقد سيستم، نقد روابطي که در آنها انسانهاي بااخلاق آسيب ميبينند و بيشتر و بيشتر در قعر فروميروند در ساختار رمان تنيده شده است. اما اوج رمان، بيآنکه درصدد لودادن داستان باشيم، زماني است که انسان تصميم ميگيرد در برابر اين سيستم قدعلم کند و اين شورش و طغيان نه يکباره که پس از ترکيب تجربه و تفکر در او روي ميدهد. «ولع مقدس» دنياي تقابلها است؛ تقابل سفيد و سياه، تقابل دارا و ندار، تقابل ظالم و مظلوم، تقابل نظر و عمل، تقابل سنت و تجدد، تقابل تعصب و تفکر و... انتخاب اخلاقي در اين شرايط است که معنادار ميشود. داستان ما را بر آن ميدارد که دست به انتخاب بزنيم و بيرون از دايره به نظاره نايستيم، بلکه در برابر شرايط و آدمها قضاوتي اخلاقي داشته باشيم. درونمايه ديگري که در رمان مطرح ميشود چگونگي به وجودآمدن ظلم است؛ بيتفاوتي جامعه، نان بهنرخروزخورها، نظام اجتماعي، بنيان خانواده و ولعي که همواره موتور محرک انسانها براي ظلم بوده و است و نويسنده به کنايه آن را ولعي مقدس ميخواند. اگر از من بپرسند چرا بايد اين رمان را خواند، پاسخم اين است که «ولع مقدس» را حتما بايد خواند چون نويسندهاش با نگاهي متفاوت و ديدي باز به روايت حکايتي پرداخته که ريشه در واقعيت تکتک انسانها دارد، روايتي که ما را به هزارتوي انديشههايمان ميبرد و از ما ميخواهد که نه به شکلي تصادفي، بلکه با تفکر و تحليل از اين هزارتو بيرون بياييم. ولعي که در سرتـاسر رمـان خـود را در گوشـهگوشـه داسـتــان بـه مـا مينمايـد ميشود منشــأ پرسشگري و هدايــت ما و دغدغـهاي اخلاقي را برايمــان مطــرح ميکند که بايــد در قبالـش مسئــوليت پـذيـرفــت.