بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۳۸۱

سفر طولانی تاریخ

سفر طولانی تاریخ
مریم طباطبائیها مترجم

«ولع مقدس» شاهکار بري آنسوُرث در سال 1992 جايزه بوکر را به شايستگي دريافت کرد. کتاب را که باز مي‌کنيد، سوار ماشينِ روايت‌ِ بَري آنسوُرث مي‌شويد: يک کشتي حمل برده‌ها که نامش «ليورپول‌مرچنت» است؛ کشتي‌اي که بايد در سواحل آفريقا بايستد، جايي‌که مقر هجوم‌هاي مخرب و شورش‌ برده‌ها است. حقايق تلخي در مورد تجارت مثلثي و حمل‌ونقل انسان‌ها به عنوان بار وجود دارد. در مورد نسخه‌هاي سرمايه‌داري و ديدگاه‌هاي عجيب‌وغريب آرمانشهرها و سخنراني‌هاي کوبنده آنها. اين کتاب راوي يک سفرِ طولاني و جذاب در تاريخ است.

بيشتر طول اين سفر به همراه پزشک کشتي به نام متيو پاريس، که يک جريان شورشي را هدايت مي‌کند و کمک بزرگي براي ايجاد آرمانشهري در سواحل فلوريدا است، همراه است. در آنجا خدمه‌ها و برده‌ها زندگي برابري باهم دارند و ظاهرا در انکارِ «ولع مقدس» هستند. از نظر کتاب: «سود... همان چيزي است که همه‌چيز را توجيه مي‌کند و همه اهداف را مقدس مي‌شمرد...»

متيو پاريس شخصيتي پيچيده، ناقص و درعين‌حال دلسوز و با دقتِ متقابل است. آنسورث در اين کتاب بسيار سعي کرده تا افکار خود را با نگراني‌هاي علمي و فلسفي و روشنگري‌ها پُر کند، نه اينکه آنها را به‌عنوان يک پزشک با دانش پزشکي و پانسمان‌کردن زخم‌ها و علائم سخت وريدي و شرياني که سر راه يک پزشک در کشتي قرار دارد، همپوشاني بدهد. درعين‌حال هم نمي‌تواند کاملا در تنگناهاي قرن هجده خود بگنجد. اعتراض‌هاي او به غيرانساني‌بودن عمل برده‌داري، زير سوال‌بُردن انگيزه و احترام غيرمعمول او نسبت به زن‌ها، باعث مي‌شود که متيو پاريس بيشتر از يک نماينده واقعي در زمان خود به‌نظر بيايد و کمي فاضل و روشنفکرتر بنمايد.

در همين حال، کاپيتانِ کشتي، تورسو- ناخداي ايدئولوژيک پاريس- با آن چشم‌هاي سرخ و درحالي‌که عطش خون دارد، وقتي که دو مرد در لحظاتِ سختِ کشتي، جان خود را از دست مي‌دهند، کار خود را ادامه مي‌دهد، چون دارد آنها را به تبعيد مي‌فرستد. او که خود مستقيما از اين نمايش صامت بيرون آمده- البته چنان چهره ناخوشايندي از خود به جا گذاشته که حضورش در صحنه هميشه ايجاد اصطحکاک مي‌کند- اما خب به‌نظر مي‌رسد که تورسو دارد نقش خود را به نفع خوانندگان مدرن بازي مي‌کند؛ به ويژه اينکه به شدت عقيده دارد که به دست‌آوردن سود مي‌تواند يک ضرورت اخلاقي باشد؛ تاجايي‌که وقتي مالک کشتي از نگراني‌اش درمورد امنيت محموله انساني صحبت مي‌کند او همه‌چيز را شفاف و بي‌پرده برايش توضيح مي‌دهد.

يک نبرد جذاب ميان اراده‌ها و فلسفه وجود دارد، اما اگر نگران اين هستيد که اين روايت به تاريخ وفادار است يا نه، بايد اظهار داشت که عدم واقع‌گراييِ دقيق ممکن است مشکلي جدي در راه خواندن اين کتاب باشد؛ خوشبختانه در مورد اين کتاب بايد گفت که خواندنِ آرام و ملايم آن امکان‌پذير است. شخصيت متيو پاريس به‌عنوان مردي در دوران خودش، نماينده‌اي ويژه است که پرسش‌هاي جالبي در ذهن ايجاد مي‌کند تا اين عدم دقت را زيرسوال ببرد. درست است که کتاب «ولع مقدس» در مورد دوران برده‌داري نوشته شده، اما طوري طراحي شده اس تا در مورد دوران اخير براي ما حرف بزند. همان‌طور که خودِ آنسورث در مصاحبه‌اي در سال 1992 گفت: «زندگي در دهه هشتاد بدونِ قرارگرفتن تحت‌تاثيرِ حرص و طمع و تقديس آن غيرممکن است. تصوير من از کشتي برده‌داري درواقع براساس يافتن نمادي عالي براي روحيه کارآفريني بود و براي توجيه آن استفاده مي‌شد، درست مثل همان چيزي که در مورد معدنچيان و کار سختِ آنها استفاده مي‌شود. من به‌عمد از واژه ايجاد ثروت در اين روايت استفاده کردم.»

کتاب با توجه به اين اصطلاحات است که نقش خود را به‌خوبي پيدا مي‌کند. و در همان حال که آنسورث همچنان در حال آموزش دروس خود از مکتب مارگارت تاچر است، اشکال زيادي براي فکرکردن در مورد کتاب وجود دارد که خواننده همچنان با آن سرگرم مي‌شود.

بارزترين نکته در مورد کتاب اين است، و آن اينکه درواقع اين کتاب يک داستان ماجراجويي مهيج است. راستش اين موضوع چندان خوشايند نيست- يعني اينکه برده‌داري امري مشمئزکننده است- اما خب فايده‌هايي هم دربردارد. داستان با سرعتي هوشمندانه به جلو مي‌رود. بازيگرانِ زياد و متفاوتي در آن ايفاي نقش مي‌کنند و جزييات زيادي براي توصيف وجود دارد تا بتوانيم ما هم به‌عنوان خواننده در هواي پرنمکِ آنجا نفس بکشيم و بوي چوب‌هاي کشتي و بوي عجيب برده‌‌ها را استشمام بکنيم.

مهم‌تر از همه اينکه با متني خوب سروکار داريم: نثر آنسورث از اندوخته‌هاي نوشتاري قرن 18 براي ايجاد خلق‌وخوي درخور آن زمان برخوردار است، اما نه آنقدري که خواننده با آن احساس غريبگي بکند.

خط‌به‌خط اين کتاب براي خواندن لذت‌بخش است. آنسورث در اين کتاب نشان داد که کارکردن با خدمه انگليسي و بردگان آفريقايي چقدر سخت بوده و صحبت‌کردن آنها باهم از آن‌هم سخت‌تر. اما درک و ديدن اين فشارها و سختي در نوشتار مي‌تواند به‌راحتي توهمِ روايي را درهم بشکند. بنابراين آخرين بخش از اين رمان ششصدوپنجاه صفحه‌اي (ترجمه صبا راستگار، نشر نقش جهان)، مي‌تواند اضافي و نااميدکننده باشد، حتي اگر نتيجه نهايي آن باري قدرتمند به همراه داشته باشد و شبيه به مشتي محکم باشد.

البته خرده‌کاري‌هايي هم وجود دارد. درحالي‌که شخصيت کاپيتان تورسو سرگرم‌کننده و البته هولناک است، اما ديگران تاثير کمتري دارند. در اواسط کتاب، شخصي به نام روسو به داستان اضافه مي شود که به حرکت‌هاي انقلابي درون کشتي کمک مي‌کند و درباره شرِ سرمايه‌داري صحبت مي‌کند. به نظر مي‌رسد او به طرز دردناکي ساختگي است، اما خوشبختانه آنقدر دوام نمي‌آورد که بخواهد طرح کتاب و داستان را تضعيف کند. و بيشتر از همه اينها پيام رمان شايد اين باشد که سود و مسائل اقتصاد را به عنوان داروي اخلاقي و به همان اندازه مفيد دانست.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی