بستن
کد خبر: ۱۰۰۵۱۴۶

خارش‌ خرافاتی!

خارش‌ خرافاتی!
محمدرضا حیدری

خوبي شغل من اينکه آدم اصلا حوصله‌اش سر نمي‌ره. هر روز کلي آدم مي‌بيني که هر کدوم براي خودشون يک‌جورايي رنگ و بوي مخصوص به خودشون‌و دارن و البته که اين خيلي خيلي کارم رو برام قابل تحمل‌تر مي‌کنه.

گفتم بو، ياد يک خاطره‌اي افتادم. چند وقت پيش‌ها يک مسافري داشتم که واقعا آدم بوداري بود. اين بنده خدا تا رسيدم بهش اومد گرفت جلو نشست که از همين‌جا از پشتسي(پيشتيباني تاکسي) معذرت مي‌خوام، چون به ما گفتن که مسافر نبايد جلو سوار کنيم، پس براي عرض ارادت خدمت‌شون يک خط سکوت مي‌کنم.

...

بله، داشتم خدمت‌تون مي‌گفتم که اين بنده خدا نشست صندلي جلوي ماشين؛ يک چند دقيقه‌اي که گذشت شروع کرد کف دستش و خواروندن و بعدش هم گفت: پول داره مياد‌...، ايشالا که چکم فردا نقد بشه، بدهيم و بدم.

من: ايشالا که همين‌طور باشه.

از همت پيچيدم داخل اتوبان شيخ‌فضل‌ا... که تازه ترافيک شروع شد و يکم بعد ديدم که شروع کرد به خاروندن گوشش و بعدش گفت: دارن پشتم حرف مي‌زنن، نامردا، اگه بفهمم کيه؟!

من: چه جالب، واقعا پشت کسي حرف زدن خيلي کار زشتي هستش، اما اينکه شما فهميدي خيلي برام جذابه آقا.

خلاصه، جونم براتون بگه که يکم ديگه که گذشت ديدم دستش‌ و برد سمت ساق پاش و شروع کردن به خواروندن و بعدش هم گفت‌: آقاي راننده پام مي‌خواره يکم سريع برو مهمون داره مياد... .

من ديگه چيزي نگفتم و رسيديم مقصد و پياده شد و رفت و اصلا يک درصد هم به ذهنش نمي‌رسيد که حموم بره شايد درست‌شه، چون واقعا بودار بود و من وقتي پياده شد، قد يک سفر تو خيابون خالي چرخيدم تا نفسم تازه بشه. بياييد در اين دنياي بويي ما بودار نباشيم! خرافاتي هم نباشيم!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی