دکتر به دادم برس ديگر حوصله اين ميهمانيهاي هر شبه که در رويايم برپاست را ندارم. تحمل مشاهير مدعي هم حدي دارد. ديشب بيل گيتس ميگفت: «در زندگي همه چيز دادگرانه نيست، بهتر است با اين حقيقت كنار بياييد که من از شما ثروتمندترم. خاک تو سرتون!» استيو جابز گفت: «همه ميدونن چطور به اين موقعيت رسيدي بيل. جاي اين حرفهاي کلنگي، اگه راست ميگي يهراه براي موفقيت نشونشون بده.» بيل گفت: «ساده است! براي خريد اتومبيل ثبتنام کنين. ميدونين چقدر قيمت کارخونه با بازار متفاوته؟ کجاي دنيا ميشه پولرو اينجوري چندين برابر کرد؟! اينجا سرزمين فرصتهاست.» موسوليني گفت: «چي ميگين شما دوتا؟ بزرگ و کوچيک اسم نوشتن، اما اسم هيچکس توي قرعهکشي در نيومده.» ميرزا کوچک خان و بزرگ علوي گفتند: «دروغ ميگه! ما که اسم ننوشتيم. ما به اقتصاد مريض يک لگد اضافه نميزنيم».
رازي به بزرگ و کوچک گفت: «اين داستان مال قديم بود. الان يهلگد اضافه به اقتصاد نزني خودت يهاردنگي ازش ميخوري. دوره شعار گذشته. الان با پولت باد بخري بعدا بفروشي بهتر از اينه که پول نقد نگهداري. ديگه بايد بخوري که خورده نشي.» بعد رو کرد به خيام و گفت: «بريز بخوريم تا خورده نشديم.» خيام گفت: «پيش آر پياله را که شب ميگذرد. ولي من که اتومبيل ثبتنام کردم هم بدبخت شدم. آخه يهمدل جديد اسم نوشتم که توي رونمايي استارت نخورد. ديگه حوالهاش رو هم هيچکس ازم نميخره.»
شوماخر گفت: «جدا از بحث سرمايهگذاري من يه پرايد آلبالويي اسم نوشتم که برم توي اوبر کار کنم. شش ماه از موعد تحويلش گذشته. هر ماه زنگ ميزنن ميگن اين رنگ و مدلرو نداريم يه رنگ يا مدل ديگه انتخاب کنين. الان رسيدم به جيپ نوکمدادي با خالخالهاي فسفري، هنوز بههم تحويل ندادن.»
مشاهير همچنان در حال غر زدن بودند که دوستم آهسته زير گوشم گفت: «سايت براي ثبتنام اتومبيل باز شده.» هيچکس در سالن نماند. از بزرگ تا کوچک.