ادامه از صفحه 2
هيچوقت در آن دوره رابطه ما مشکلي نداشت. سال 78 سال ويژهاي شد. يکبار هم من يادم نميآيد که بعد از آن نامه، رابطه دولت و سپاه يا افرادي مثل سردار سليماني با آقاي خاتمي بد شده باشد. اتفاقا آقاي خاتمي جزو رئيسجمهورهايي بود که دوره او خيلي باشکوه به پايان رسيد. با اينکه مجلس هفتم تشکيل شده بود، وقتي مجلس هفتم سر کار آمد، بهترين جلسه تجليل را همان مجلس براي آقاي خاتمي برگزار کرد و صداوسيما هم بهترين جلسه پايان دوره را براي آقاي خاتمي برگزار کرد. اينها همه بخشهاي حکومت هستند. خود مقام معظم رهبري هم جلسهاي برگزار کردند و آقاي خاتمي و همه وزرا و خانوادههايشان را دعوت کردند و شام دادند.
روايت جهانگيري از استعفاي ظريف
جهانگيري در پاسخ به اين سوال که در دو سه سال اخير سفر بشار اسد به ايران و استعفاي آقاي دکتر ظريف پيش آمد. دليل اين ناهماهنگي چه چيزي بود و سردار سليماني در اين ميان چه عملکردي از خودشان نشان دادند؟ گفت: بعد از استعفاي آقاي ظريف من هم ناراحت شدم. شايد يکيدو بار با سردار سليماني صحبت کردم و آخر ايشان به خانه آقاي ظريف رفت. آقاي رئيسجمهور و دفتر ايشان واقعا تا لحظات آخر نميدانستند که مهمانشان آقاي بشار اسد است. علتش هم اين بود که نميخواستند تا زماني که آقاي بشار اسد به تهران رسيد و وارد دفتر آقا (مقام معظم رهبري) شد، منعکس شود. وي ادامه داد: آقاي واعظي و خود آقاي رئيسجمهور به من گفتند آنها هم وقتي وارد نهاد رياستجمهوري شدند مطلع شدند و ديگر فرصت کمي بود. در اين فاصله فکر نشده بود که به آقاي ظريف اطلاع بدهند. هيچ طراحي براي اينکه بخواهند وزير خارجه را دور بزنند يا تضعيف کنند، وجود نداشت.
تمايل به رياستجمهوري نداشت
جلوس سردار سليماني بر کرسي رياستجمهوري موضوعي بود که جهانگيري درباره آن گفت: من هم يکبار با ايشان صحبت کردم و گفت اينجا خيلي داوطلب دارد و جايي که اين همه داوطلب دارد، من چرا؟ من بايد جايي بروم که کار زمين مانده را انجام بدهم. کاري که من ميتوانم انجام بدهم جايي است که رهبري و نظام نياز دارد و آنجا بايد داوطلب باشم؛ اينجا به اندازه کافي داوطلب دارد. دو سه بار من صحبت کردم و پاسخ همواره اين بود. وي افزود: نه اين دوره، دورههاي قبل، يادم ميآيد سال 84، 88 يا 92 بود. يک شبي با ايشان و يکي ديگر از دوستان سياسي صحبت ميکرديم، احساس کردم که هيچ تمايلي به اينکه ورود به صحنه براي گرفتن قدرت به اين شکل را نداشت که داوطلب باشد و ورود کند. بيشتر به قدرت از اين زاويه نگاه ميکرد که فرصتي براي خدمت کردن است و جايي که لازم هست بايد عمل کنيم.