هنوز از مادر زائيده نشده، پدري که به پسرش گير نده! ميخوام بگم پدران عهد قلوهسنگي هم عليرغم اوليه بودنشون روش هاي خاصي براي پدري کردن داشتن.
مثلا يکهو پدر خانواده از در وارد ميشد و فرياد ميکشيد: «ببرينگا! ببرينگا!» و به پسرش ميگفت: «پسرم، ببرها دارن بهمون حمله ميکنن چخماخ داري براي فراري دادنشون آتيش روشن کنيم؟»
پسر هم جواب ميداد: «نه متاسفانه» اينجا پدر اوليه عصباني ميشد و ميگفت: «مچينگا مچينگا!» يعني من بالاخره مچتو ميگيرم!
اما از اونجايي که پدرهاي اوليه خيلي زرنگ بودنن به همين راحتي بيخيال ماجرا نميشدن، به اين مکالمه توجه کنيد:
پدر اوليه: فرزندمينگا! گاهي اوقات خيلي احساس تنهايي ميکنم!
پسر اوليه: منم همينطور!
پدر اوليه: گاهي اوقات از تنهايي آتيش روشن ميکنم!
پسر اوليه: منم همينطور!
پدر اوليه: گاهي وقتا از تنهايي با آتيش حلقه ميدم بيرون!
پسر اوليه: چه جالب! منم همينطور!
پدر اوليه (درحاليکه چماغ را از جيبش در ميآورد): به بهينگا! چشمم روشنينگا! پس حلقه هم بلدي بدي بيرون... .
مهارت پدرهاي اوليه به اينجا ختم نميشد؛ اونا تو گير دادن به بقيه بچههاشون هم مهارت خاصي داشتن. به مثالهاي پائين توجه کنيد تا با روشهاي نوين اون زمان آشنا بشيد:
پدر اوليه: اون چيه پوشيدي؟
فرزند اوليه: برگه ديگه! مگه تو اين دوران چيز ديگهاي هم براي پوشيدن پيدا ميشه؟
پدر اوليه: ميدونم برگه، ولي چرا اينقدر تنگه؟!
فرزند اوليه: اينا تازه مد شده، بهش ميگن ساپورتينگا!
پدر اوليه- بيخودينگا! برو گشادشو بپوش!
فرزند اوليه- من دارم ميرم، باي بايينگا!
پدر اوليه: کجا به سلامتينگا؟!
فرزند اوليه- با آتينگا و پاتينگا ميرم کافيشاپ.
پدر اوليه: اين آتينگاوپاتينگا پسرن يا دختر؟
فرزند اوليه: دخترن باور کن!
پدر اوليه: خب خداروشکر! ولي اين دفعه علاوه بر بيخودينگا، غلطينگا! بيرون پر گرازوخرسه، ميخورنت کار ميدي دستمون!
پدر اوليه: پاي آتيش داري چيکار ميکني؟ اين ايموجيهاي خندهرو با دود براي کي داري ميفرستي؟
فرزند اوليه: بخدا دارم با دوستام چت ميکنم.
پدر اوليه: کدوم دوستات؟ آتينگا و پاتينگا؟
فرزند اوليه: آره، باور کن اينا دخترن!
پدر اوليه: الان معلوم ميشه، تو پاشو برو درستو بخون. (و پدر اوليه خندان شروع به چتکردن ميکند).
و اما نتيجه باستاني: «پدرها کلا گير بده و مچگير هستند، مدرن و باستاني هم ندارد. پس راحت باشيد و کنار بيايد!».