بستن
کد خبر: ۱۰۰۴۶۶۶

انسان‌ها و اشيا

انسان‌ها و اشيا
مهدی کریمی منتقد

 

 

 

مجموعه‌داستان «روي خط چشم» ده ‌داستان کوتاه خلاق است از داستان‌نويسي خلاق، که عنوان داستان‌هايش نسبت به ديگر آثار داستاني غيرمتعارف انتخاب شده، حروف الفباي فارسي: «ر، س، ع، ب، ي، م، پ، ل، ن، ش» داستان‌ها كوتاه و موجزند؛ كم‌حرفي روي نام هريک از داستان اثر داشته كه يك‌حرفي، شده ‌است، اما همين تك‌حرف‌ها، حرف‌ها براي گفتن دارند و از نگاه ساختاري، به‌هم وابسته‌اند و نگاه نويسنده، زنجيره‌وار به ارتباط انسان‌ها و اشياي امروزي معطوف است و نويسنده از دنياي دست‌ساز و تعريفي خود که روي جزيياتش بادقت کار کرده سخن مي‌گويد: «چوب‌دستي را پرت کردم طرفي و شاخه‌به‌شاخه پايين آمدم. به جوراب‌ها که رسيدم برداشتم‌شان و چپاندم‌شان توي جيب شلوارم. تکه‌ آخر را پريدم روي علف‌ها، کنار کفش‌هام. صبر کرد تا جوراب‌ها را بپوشم. کفش‌ها را که پا کردم سبد را برداشت و گفت: گفتم اين درختو من کاشتم.»

داستان‌هاي «روي خط چشم» را باوجود پيوستگي‌شان در فرم، مي‌توان به طور مستقل درنظر گرفت و مطالعه‌شان کرد. نگاه مستندي که نويسنده در فريم‌هاي کوتاه به تصوير مي‌کشد اين موضوع را به ذهن متبادر مي‌کند که چرا نويسنده آنها را کنار هم نمي‌گذارد و دست‌کم داستان بلند نمي‌نويسد و به تکه‌هايي از يک کل منسجم بسنده مي‌کند:

آقام، خدابيامرز مرا فرستاد دنبال نخودسياه: بچه برو در بالکنو باز کن.

بلند که شدم گفت: چي مي‌گي آقاي دکتر؟

شنيدم که گفت: تمومه ديگه.

گفت: فوقش تا فردا، نه، پس فردا.

همين‌طور راحت، بي‌خيال جلو چشمش گفت. نکرد اقلا لفظش را بيرون اتاق بيايد که خودش نشنود.

داستان «ن» جزو داستان‌هاي موفق اين مجموعه ‌است؛ داستاني که با صميميت مي‌گذرد و لايه‌هاي روابط انساني را نشان ‌داده و به مصداق خود اثر، همه‌چيزش آشناست؛ نگاهي که در ساير آثار اين نويسنده نيز وجود دارد و کاري مي‌کند تامخاطب، تا پايان، اثر را دنبال کند و نتواند آن ‌را کنار بگذارد و اين موفقيت کمي براي يک نويسنده محسوب نمي‌شود.

داستان‌ها، شروع ساده‌اي دارند و با يک اتفاق کاملا معمولي شروع مي‌شوند، اما همين اتفاق‌هاي به‌ظاهر ساده، در داستان موثر و تاثيرگذارند و اين امر نشان از هوشمندي نويسنده و شناخت او از آن چيزي که مي‌خواهد به روايت بکشد؛ دارد. نويسنده‌اي که پيش از آنكه در مقام نويسنده باشد؛ يك عكاس حرفه‌اي است؛ او در زمينه حرفه عكاسي هم مثل داستان، جوايز بسياري به دست آورده است. و حال مي‌توان به‌خوبي تاثير نگاه‌ باذکاوت و دوربين به دستش را در قاب تصوير و در مديوم ادبي در نوشته‌هايش ملاحظه کرد و از منظري ديگري مي‌توان در دل عكس‌هاي قاب‌‌گرفته روي ديوار نمايشگاه‌هايش، داستان‌هاي كوتاهي خواند كه درعين سادگي، پر از وجوه خلاقه‌اند و از تکرار مکررات به دور هستند. روايت‌هايي که باايجاز، به‌روابط بين انسان‌ها و اشيا توجه‌دارند و همين اشيا توانسته‌اند در زندگي آدم‌ها اثرگذار باشند.

«روي خط چشم»، مجموعه‌اي از ده‌ عكس قاب‌شده از اوست كه به‌جاي نشستن روي ديوار آتليه يا نمايشگاه، روي كاغذ، منظر حضور پيدا کرده ‌است. هوشمندزاده هنرمندي است که بي‌وقفه کار مي‌کند و بي‌خيال تجربه‌کردن، نمي‌شود. ساده و قابل هضم مي‌نويسد و هنرش در همين ساده‌نويسي است و اين ويژگي کمي براي او محسوب نمي‌شود. او مي‌داند چه مي‌خواهد بگويد پس با ابزاري که مناسب اين مقصود مي‌داند حرکت مي‌کند و تصوير مي‌سازد، موقعيت مي‌سازد و از نگاه انساني نيز غافل نيست و داستانش را تعريف زنده و مستندوارمي‌کند: «چه‌قدر همه‌چيز آشناست. عين خدابيامرز آقاجانم شده‌ام. همين‌طور افتاده ‌بود روي تخت. دورتادورش نشسته‌ بوديم. متتظر که تمام کند. خدا رحمتش کند، چند روز بعد به خواب آقام آمده بود که: کاش به‌جاي عزراييل، مادرم مي‌اومد.»

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی