امروز پس از مدتها آرايشگاه را باز کردم. حالا که همهجا باز است (يعني حتي مشاغلي که قبلا هم باز نبودند الان باز هستند) چرا آرايشگاه که کار مهم اصلاح کردن انسانها را به عهده دارد، نبايد باز باشد؟
در بدو ورود مديرعامل ايرانخودرو وارد آرايشگاه شد و روي صندلي اصلاح نشست. پيشبند ايشان را بستم و قيچي را برداشتم و پرسيدم:
من: چقدر اصلاح کنم؟
مديرعامل: هرچقدر دوست داري عشقم!
من: چه خبر؟
مديرعامل: سلامتي! ببينم تو ماشيني که سوار ميشي چيه؟ فورده يا تويوتا؟
من: من ملي سوارم ميشم.
مديرعامل: خودروي ملي؟ آفرين!
من: نه! کفش ملي.... ماشينم کجا بود مرد حسابي؟
مديرعامل: اي بابا! حالا اشکالي هم نداره، ايشالا خوبشو ميخري...
من: چرا ماشين انقدر بايد گرون بشه آخه؟
مديرعامل: چرا نشه؟ عزيزم خودروهاي ما چيزي کم از فورد و تويوتا ندارن!
من: اين اعتماد به نفس بعضي از شما دوستان را شلغم اگه داشت، هم قيمت موز ميشد.
مديرعامل: ببين واقعا مردم هم پرتوقع شدن... از حق نگذريم! همين ديروز ما مراسم رونمايي از خودروي«تارا»رو برگزار کرديم... خب ماشين استارت خورد اما روشن نشد! اين همه هجمه بايد به ما وارد بشه؟ درسته اين کار؟
من: خب اين که خيلي بده، توقع زياديه؟
مديرعامل: لابد پس فردا توقع داريد ماشين حرکت کنه، ترمز بکنه، نميفهمم واقعا!
من: الان مزيت اين ماشين چيه؟
مديرعامل: پولش خوبه... نه يعني ببين اولا امنيتش حرف نداره... به اين صورت که ماشين اصلا روشن نميشه تا از پارکينگ بياد بيرون و حادثهاي اتفاق بيفته! همينطوري که گوشه پارکينگ لش ميکنه و خطري هم نداره.دومين بحث، بحث امنيته خراباتي جون! الان دزد بخواد اين ماشينو ببره دستش به دسته موتورشم نميرسه، چون اصلا موتور نداره(قاه قاه قاه) روشن نميشه که بخواد دزديده بشه... نيمه پر ليوانرو نگاه کن جانم!
تا جايي که راه داشت مديرعامل ايران خودرو را اصلاح کردم، همين که ايشان از در خارج شد! دکتر نمکي وارد آرايشگاه شد و درحاليکه ماسک و شيلد زده بود و دستکش در دست داشت، روي صندلي اصلاح نشست.
نمکي: اگه مردم رعايت ميکردن، الان وضعيت ما اين نبود... چه وضعشه؟
من: چه عرض کنم والا!
نمکي: الان شب يلدا درسته که مردم برن خونه همديگه؟ اينجوري که تا شصت سال ديگه کرونا نميره!
من: ميفهمم! ميفهمم!
نمکي: صدبار گفتيم اين زنجيره انسانيرو قطع کنيد! مسافرت نريد، سر کار نريد، خريد نريد، توي حياط نريد... کو گوش شنوا آقا؟
من: يه حالتي هم وجود داره که اگه انقدر نااميد هستيد از رعايت کردن مردم، واکسن کرونا وارد کنيد!
نمکي اين جمله را که شنيد از روي صندلي بلند شد، يقهام را گرفت و اطراف را نگاه کرد.
نمکي: اين حرفو ديگه جايي نزنيا!
من: چيزي نگفتم! الان ونزوئلام... .
نمکي: هيس!
و با عصبانيت از آرايشگاه خارج شد و رفت.پشت پاي نمکي رئيس اتحاديه آجيلفروشان وارد آرايشگاه شد، چرخي توي آرايشگاه زد و گفت:
رئيس اتحاديه: طلا خريدي يا نه؟
من: طلا؟ چرا بايد طلا بخرم؟
رئيس اتحاديه: چرا به توصيههاي ما گوش نميديد؟
من: کدوم توصيه فدات شم؟
رئيس اتحاديه: بنده عرض کردم مردم امسال به جاي آجيل شب يلدا، طلا بخرند!
من: اين چه حرفيه مرد حسابي؟ شايد يکي بخواد امسال به جاي آجيل، هواپيماي شخصي بخره، جزيره اختصاصي بخره! چرا انقدر واسه ما تعيينتکليف ميکنيد؟
رئيس اتحاديه: آره راست ميگي! باشه سال ديگه يادت باشه که حتما جزيره اختصاصي بخري جاي آجيل!
اصلاح هم نکرد و از آرايشگاه که خارج شد، وزير محترم و کاربلد ورزش با ناراحتي وارد آرايشگاه شد و روي صندلي نشست.
من: به به! جناب وزير پرسپوليسي! هيچکس به راحتي شما پرسپوليسي نشدهها!
وزير: چطور مگه؟
من: فکر کن يهتيمي که دو بار توي سه سال ميره فينال آسيا اما هر سال بهترين بازيکنانش رو بهخاطر مشکلات مالي از دست ميده، بازم به باعث و بانيش بگن پرسپوليسي!
وزير: اي بابا! همهش طعنه! همهش تيکه! استقلالي هستي؟
من: نه! اما همين بلارو هم سر استقلال آورديد... شايد بدتر از اين بلارو!
وزير: چيکار بايد ميکرديم که نکرديم؟
من: همون کاري نميکرديد ديگه! چون کاري کرديد اينجوري شد.
وزير: پس چطوره که وقتي پرسپوليس قهرمان ليگ ايران ميشه از اين اعتراضا نميکنن؟
من: اونجا برانکو بود، کار در ميومد... توي آسيا با اين وضعيت از دست الکس فرگوسن و گوارديولا هم کاري برنمياد.
وزير پيشبندش را باز کرد و بدون اينکه اصلاح کند از آرايشگاه خارج شد و در را محکم پشت سرش بست.