بستن
کد خبر: ۱۰۰۴۱۰۲

چله‌نشینی با کرونا

چله‌نشینی با   کرونا
قباد آذرآیین نویسنده / آرمان ملی- گروه ادبیات و کتاب: یلدای امسال مهمان ناخوانده‌ای دارد به نام «کرونا»، بااین‌حال، برای همه ما ایرانی‌ها، یلدا همیشه یلدا است؛ عمرش به هزاران سال می‌رسد- یادگاری از نیاکان ما. یلدای امسال نیز با همه کرونایی‌بودنش، اما یلدا است: پر از شعر و قصه‌ شب چله؛ هرچند دور یا نزدیک از خانواده. مهم این است در تنهایی‌مان هم جشن هزارساله یلدا را برگزار کنیم. آنچه در صفحه امروز می‌خوانید دو قصه کوتاه از امین فقیری، داستان‌نویس شیرازی و قباد آذرآیین، داستان‌نویس خوزستانی است: اولی «دوست دارم بخوابم» و دومی «این رعدوبرق بی‌امان».

اين رعدوبرق بي‌امان

1

-مرتضي!

-ها!

-بيداري؟

-ها، چته زن؟

-مي‌گم... مو... مو مي‌ترسُم...

-مي‌ترسي ؟! از چي؟ از چي مي‌ترسي زن؟

-از همي تش و برق...

-تش و برق ؟! تش و برق خُ ترس نداره زن، بگير بخواب.

-خوابُم نمي‌آ...

-تو که چن سال زير بمبارونا و موشک‌بارونا بودي، از تش و برق مي‌ترسي زن؟!

-دسِ خودُم که نيست. مي‌ترسُم خُ...

-نترس... مو اينجام... شوبه‌خير!

-شوبه‌خير!

2

-مرتضا!

-ها، چته؟

--مي‌گُم کاشکي... کاشکي نمي‌ذاييدُمش..کاشکي... مرده دنيا مي‌اومد!

-زبونتِ گاز بگير زن! چته يي نصبِ شبي؟ يا از تش و برق مي‌ترسي يا فکراي ديگه مي‌زنه به کله‌ت؟!

-خُ دروغ مي‌گُم ؟ پَ يعني زندگي مي‌کنه يي زبون‌بسته؟ يعني جوونه؟

-خواست خدا بوده زن. حُکما خودش يي‌جور مصلحت دونسته... چه مي‌دونُم... بگير بخواب، زن.

-تخصيرِ تو بود مرتضي، تخصير خدا نبود...خدا خُ سي بنده‌ش بد نمي‌خوا... مي‌خوا؟

-تخصير مو بود؟! حالا همه‌چِيِ بنداز گردن مو!

-ها، پَ تخصيرکي بود؟ تو پسر مي‌خواستي ديگه... نمي‌خواستي؟

-اينا همه‌ش حرفه زن! فکراي بي‌خوده. هزارون هزار زن، زير همو بمب و موشکا حامله شدن و زاييدن. يعني مي‌خي بگي همه‌شون بچه ناقص دنيا آوردن؟!

-امروز دلم کباب شد براش، مرتضي... کباب!

-حالا يواش‌تر حرف بزن. يه‌وخ مي‌شنوه ها!

-گمون نمي‌کردُم يي دختره هم جووابِ رد بش بده. ده‌سالي از هاشم بزرگ‌تر بود، ها!

-قسمتش نبود زن. چي که فراوونه دختر. تخمشونِ خُ سگ نخورده... بگير بخواب. خدا بزرگه. هرکي يه پيشوني‌نوشتي داره زن.

-دختر فراوونه، مي‌دونُم، اما هرکي چشمش بيفته به يي جوون، همي جوابِ مي‌ده، مي‌دونم، مي‌دونم. خودمونِ که نمي‌تونيم گول بزنيم.

-هيس! گفتم يواش‌تر زن. مي‌شنوه‌ها! يه تيغه باريک خُ بيشتر بين‌مون نيست. دلش مي‌شکنه.

-دلش شکسته بچه‌م. علي‌الخصوص امروز... جوونيش حروم شده. کاشکي نمي‌زاييدمش! کاشکي مُرده دنيا مي‌اومد! مثه او قُلش...

-هم باز همينِ گفت. لاالا...!

-ماه‌‌هاي آخر انگاري حس مي‌کردم يه جور ديگه‌م. يه حال ديگه‌يي داشتُم... سر سارا و آذر يي‌جور نبودُم. همو وخت بايد يه فکري مي‌کرديم.

-حالا اينه مي‌گي؟ بعد يي همه سال؟!

-چه مي‌دونستم چه بلايي مي‌خوا سرُم بيا؟ مي‌گُفتم شايد چون که پسرن حالتام فرق مي‌کنه. مو که پسر نزاييده بودُم تا حالا... زاييده بودُم؟

-خدا بزرگه زن. بگير بخواب. هيشکي سر از کار خدا درنمي‌آره. بگير بخواب. مو بايد ساعت شيش سر کارُم باشم، ها، با او سرکارگر قزميت بددهن!

-باشه. بخواب مرتضي. تو بخواب. مو خوابُم نمي‌بره. فکر يي جوون مي‌ذاره خواب به چشمُم بره؟

-تو هم چشماتِ بذار رو هم و به روزاي خوب فکر کن تا خوابت ببره زن!

-روزهاي خوب؟! کدوم روزاي خوب، مرتضي؟ کدوم روزاي خوب؟

-ها، مثلا به روزايي که بچه‌هاي هاشمِ بغل مي‌کني.

-خدا به زبونت نگاه بکنه مرتضا! يعني... يعني مي‌گي مو او روزاي به چشمم مي‌بينُم، مرتضي؟

-ها، مي‌بيني زن، مي‌بيني. پِ چرا نبيني؟ ناميد نباش. ناميدي دلِ سياه مي‌کنه، زن.

-خدا به زبونت نگاه بکنه مرتضي. کاشکي مو هم قدِ تو دل‌گنده بودُم!

-اميدوار باش زن! اميدت به خدا باشه. شو به‌خير.

-شو به‌خير مرتضي.

3

مرتضي!

-چته زن؟ امان از دست تو!

-مي‌گُم يي تش و برق کي مي‌خوا تموم بشه؟

-مو چه مي‌دونُم زن؟ مِي مو بلاتشبيه خدام؟!

-آخه سابقه نداشته يي‌جور يه‌بند... از تنگِ غروب تا حالا که از نصبِ شو هم گذشته...

-چکارش داري خُ... بذار تا دلش مي‌خوا تش‌وبرق بزنه. اصلا بزنه تا دنيايه خراب کنه. دنيايه آب ببره. شو به‌خير!

-شو به‌خير مرتضي!

4

-مرتضي!

-ها! تو تا نون‌مونِ نبري دس‌وردار نيستي زن! خودُم مي‌دونُم. صب خواب مي‌مونُم دير مي‌رسُم و با او نکبت دهن به دهن مي‌شُم، درمي‌آيه چيزي مي‌گه، مي‌زنُم ناقصش مي‌کُنم، حالا بيا بارش کن!

-مي‌گم چرا هيچ صدايي از اتاق هاشم نمي‌آ، مرتضي؟

-خُ گرفته خوابيده ديگه زن. چه صدايي بيا؟

-هر شو تا يي‌موقع چن دفه بُلن مي‌شد مي‌رف سرِ يخچال آب مي‌‌خورد يا مي‌رفت مستراب. اصلا چرا ايقد زود خوابيده امشو؟

-خُ، نگراني برو يه سري بش بزن... يعني راه دوره زن؟

-مو مي‌ترسُم مرتضي... تو خودت چرا سر نمي‌کشي ببيني چه مي‌کنه؟

-مو؟!

-ها، تو... مِي تو باباش نيستي مرتضي؟

-خُ، تو هم مادرشي ديگه... تو چرا نمي‌ري؟

-مو مي‌ترسُم... چن دفه بگم مي‌ترسُم؟

-مي‌ترسي؟... آدم از بچه خودش هم مي‌ترسه زن؟!

- از بچه که... نه...

-پَ از چي مي‌ترسي زن؟

-تو... تو خودت از چي مي‌ترسي؟ مگه باباش نيستي؟

-هستم... البت که باباشُم...

-خُ، از جات بُلن شو برو ببين بچه‌ت تو چه حاليه، خوابه؟ بيداره؟

- اصلا بيا باهم بريم. يي‌جور بهتره... بهتر نيست زن؟

-باهم بريم؟!

-ها، اشکالش چيه؟ بچه‌مونه ديگه.

-نُچ! يي‌جور بدتر هراسونش مي‌کنيم... نُچ!

-هراسون نمي‌شه. جخ خوشحال هم مي‌شه که بش سر مي‌زنيم. به فکرشيم. بُلن شو، بلن شو بريم زن.

-فقط بلدي عذرو بهونه بياري که يه کاريه نکني. باشه، خودُم مي‌رُم. تو بگير بخواب! شو به‌خير!

-هرجور ميلته زن، شو به‌خير.

5

-مرتضي!

-...

-مرتضي!

-...

- مي‌گُم چرا يي‌جور خوابيده بود بچه‌م؟ تو يي بيست سال هيچ نديدُم سرِ پوز خوابيده باشه.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی