بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۸۶۸

آشپزخانه سخنگو!

آشپزخانه سخنگو!
محمدرضا حیدری

ديشب همين‌طوري که خواب بودم، خواب عجيبي هم ديدم. ماجراي خوابم از اين قرار بود که وسايل آشپزخانه‌ام داشتند با يکديگر حرف مي‌زدند. عجيب نيست؟ واقعا عجيب نيست؟! اي بابا! اين روزها انگار ديگه هيچي عجيب نيست!

حالا شايد براتون جالب باشه بدونيد به همديگه چي‌ مي‌گفتن؟ اينم جالب نيست؟! اي بابا! حالا مرا بخونيد شايد جالب بود؛

لباسشويي: مي‌گم من روزها که صاحبخونه نيست دلم مي‌خواد استند‌آپ کمدي کنم، دور هم بخنديم، نظرت چيه يخچالي؟؟

يخچال: باز پتو دونفره شستي، مخت تاب گرفت.

سينک: به نظر من که خيلي هم بانمکه، مگه يادتون رفته اون‌دفعه وسط شستن، سرد و گرم قاطي کرد، همه لباس‌ها به‌هم رنگ دادن، هودي سفيده، بنفش شد.

لباسشويي: اينکه خوبه، اون‌دفعه وسط شستن اونقدر خسته بودم، خوابم برد، درم وا شد، تر زدم به کف آشپزخونه.

يخچالي: حالا باز خداروشکر درت باز شد ريختي بيرون، دفعه قبل اونقدر خوابت سنگين بود که تا وسط پذيرايي خوابگردي کردي.

لباسشويي: حالا ببينا يک کاري خواستيم بکنيم چطوري تيکه مي‌ندازي، ببين خواهر، خداروشکر من اگه درم باز بشه، چهارتا لباس بيشتر نيست، تو که درت باز بشه طالبي‌هات مي‌ريزه بيرون چي مي‌گي؟

گاز: باز شماها فيلترتون دير عوض کردن مختون پيچيده شد.

يخچالي: ببين من درم خراب بشه، بهتر از اينکه بين لباس‌ها فرق بذارم تو شستن، تشنه.

اتو: بچه‌ها، بچه‌ها. لطفا رعايت کنيد. شماها ديگه اون اسباب سه چهار ميليوني نيستين‌ها، الان براي خودتون سي چهل تومن شدين، سري تو سرا درآوردين. با کلاس باشين لطفا.

جارو‌برقي: اوف، تفال ژاپني، چه شکر خوريااا. شيطون تو از کي ياد گرفتي لفظ‌قلم حرف بزني.

ميز اتو: اونقدر که آشغال مي‌خوري، بست نيست، شکر نامزد منم مي‌خوري.

جارو‌برقي: من آشغال بخورم بهتر از شمام که قفل مي‌کنيد، هي پيرهن بچه مردم‌و مي‌سوزونيد.

پادري: آقا جان من خاک پاي همتونم، لطفا به احترام لوستر که روشنگر راه هممون هست، آروم بگيريد، لف تاف جان، ميشه لطفا يک دهن برامون بخوني.

لپ‌تاپ: چشم پهلوون...

و همين که صبح از خواب پا شدم، با خودم گفتم که اگه وسايل خونه يه‌روز حرف مي‌زدن.... هيچي ولش کن!

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی