يقينا و به دلايل طبيعي، دغدغه ادامه راه رهبري مشغله بسياري از اذهان دلسوز ميباشد و به همين دليل پربيراه نيست اگر تصور کنيم برخي شخصيتها و گروهها در حال برنامهريزي براي يافتن کاربردي و کمهزينهترين راهکار به منظور ادامه راه رهبري هستند. اين موجز تلاش دارد نکاتي کلي و مختصر پيرامون برخي راهکارهاي عقلاني و کم هزينه در راستاي ادامه راه رهبري ارائه دهد. علم به تعبيري يعني فهم نظام مند «پديده هاي موجود» در عالم هستي. فهم نظام مند پديدهها يعني درک ساختاري انواع پديدهها. درک ساختاري يعني فهم سازوکار رفتاري يک پديده و انواع عوامل دخيل در وقوع و عملکرد يک پديده از هر نوعي است. اينکه فهم پديدههاي سياسي جدا از ديگر پديدهها نيست، بنابراين به منظور کاهش هزينهها و آسيبهاي احتمالي، ضروري است تا پديدهها، عملکرد و رفتار سياسي به شکلي علمي، فهم و ارزيابي شوند. مزيت فهم علمي پديدهها اين است که ميتوان انواع پديدهها را به شکلي عقلاني و کم هزينه؛ کنترل، هدايت و مديريت کرد و از اين طريق آسيبها و هزينههاي احتمالي را کاهش يا پيشگيري کرد. با در نظر گرفتن اختلاف نظرهاي عميق ميان متنفذان و انبوه چالشهاي اجتماعي و ملي در عرصههاي معيشت شهروندان، ناکارآمدي روابط خارجه، اقتصادي، تضعيف بيسابقه اخلاق سياسي و... راهکارهاي سياسي متکي بر حمايتهاي نهادهاي دفاعي نه تنها عملي نيست بلکه بسيار پرهزينه و ناپايدار خواهد بود. به عبارتي، «ادامه راه رهبري راهکار جناحي ندارد». فلسفه وجودي و وظيفه نيروهاي دفاعي «صيانت از منافع و امنيت ملي» است. به تعبيري نيروهاي دفاعي آثار وطنپرستي يکايک عاشقان ايران زمين هستند. نيروهاي دفاعي حافظ هويت ملي که ريشه در هزاران سال تلاش و از جان گذشتگيهاي بي شمار در راه پايداري و سربلندي اين آب و خاک کهن صورت گرفته، مي باشند. از اينرو عملکرد جناحي هر نهادي از جمله نيروهاي دفاعي، بيشک به منافع و امنيت ملي و ثبات و توسعه کشور آسيب ميرساند. در طول جنگ سرد ميان غرب (آمريکا و اروپا) و شرق (اتحاد جماهير شوروي و چين) مديريت مهندسي شده توسط يکي از بلوکهاي غربي يا شرقي منشاء بيشتر تحولات سياسي(کودتاها و انقلابها) در کشورهاي گوناگون بود. اما بعد از فروپاشي شوروي و پايان جنگ سرد، تحولات سياسي مهندسي شده در کشورهاي گوناگون کاهش پيدا کرد و آگاهي و خودباوري ملي نيروي اصلي بيشتر تحولات سياسي در کشورهاي گوناگون شد. بنابراين با توجه به فقدان دخالت نيروهاي فراملي، ميتوان ادعا کرد که «ساختارهاي مديريت کلان سياسي نه انتخابي، بلکه انعکاس نيازهاي اجتماعي است». اينکه تقابل ارادههاي سياسي(تز) و نيازهاي اجتماعي(آنتيتز) نيروي شکل دهنده ساختار مديريت سياسي(سينتز) است. به عبارتي، بنيادي ترين عامل زيست(تغيير، تحول و تکامل) ساختارهاي کلان مديريت سياسي، تقابل ارادههاي فردي و نيازهاي اجتماعي(ملي و جمعي) است. بنابراين اگر جناحي تصور کند که ميتواند بدون در نظر گرفتن انواع نيازهاي اجتماعي و ملي، ساختار مديريت کلان را شکل دهد، بيشک موجب آسيبها و هزينههاي گزاف به منافع و امنيت ملي خواهد شد. با توجه به جميع شرايط داخلي، منطقهاي و جهاني راهکار يا گزينه جناحي براي ادامه راه رهبري، بدون هزينههاي گزاف براي نظام و کشور محتمل نيست. دو راهکار يا گزينه عقلاني و منطقي براي ادامه راه رهبري قابل تصور است. «راهکار بنسلماني» و راهکار ملي. راهکار بن سلماني که مشخص است. راهکار ملي بدين معني که سازوکاري ايجاد شود که منافع و نظرات همه يا بيشتر جناحها را در بر داشته باشد. از آنجا که عصر حکمراني مبتني بر منافع جناحي به پايان رسيده است، بنابراين کاربردي و کم هزينهترين راهکار تمکين همه جناح به منافع ملي است. فهم چيستي، کارکرد، اهميت و ضرورت منافع ملي به عنوان مبداء و مقصد تمامي فعل و انفعالات اجتماعي و ملي، روشنگر راهکاري کاربردي، پايدار و کمهزينه در راستاي ادامه راه رهبري است. ادامه راه رهبري مبتني بر انديشهها، طرحها و شرايط 68، اگر نگويم غير ممکن، اما بسيار چالش برانگيز، ناپايدار و پر هزينه خواهد بود. «تشکيل شوراي عالي منافع ملي» ميتواند راهکار کاربردي و بسيار سودمند در راستاي صيانت از منافع و امنيت ملي و به منظور ادامه راه رهبري باشد.