شايد موضوعاتي که در سريال «شرم» به آنها پرداخته ميشود در حقيقت سوژههايي هستند که اين روزها در جامعه ديده ميشود. از اهداي عضو گرفته که بيش از پيش با تبليغها و تشويقهاي رسانهها مردم به اين کار گرايش پيدا کردند تا موضوع پنهانکاريهايي که ميتواند چندنسل بعد را مورد آسيب قرار دهد. همه اينها از سوژههايي است که کليت سريال «شرم» را تشکيل داده است. اما در اين بين «لعيا» يکي از شخصيتهاي محوري داستان «شرم» است که براساس ماجرايي که از سالها قبل رخ داده است او هم بههمراه ساير شخصيتها تاوان ميدهد. اين سريال اين شبها به کارگرداني احمد کاوري و تهيهکنندگي امير پوروزيري از شبکه سه سيما پخش ميشود. «الهام طهموري» که نقش جواني «وارش» را در سريالي به همين نام بازي کرده بود بهتازگي در نقش «لعيا» در سريال «شرم» به ايفاي نقش پرداخته است. «فارس» با الهام طهموري درباره اين سريال و بازخوردهايي که از جانب مردم گرفته است گفتوگويي انجام داده که در ادامه ميخوانيد.
بعداز بازي در سريال «شرم» مشغول کار ديگري نشديد؟
پيشنهادهايي بوده اما اين روزها ترجيح ميدهم کمتر کار کنم. از روزي که تصويربرداريمان تمام شد دو هفته خودم را قرنطينه کردم و بعداز آن به اصفهان آمدم و در کنار مادرم هستم.
سريال ««شرم»» دومين تجربه همکاري شما با احمد کاوري بود. وقتي اين سريال و نقش «لعيا» به شما پيشنهاد شد حضور کارگرداني که با او يک تجربه موفق هم داشتيد شما را به اين کار ترغيب کرد؟
بعداز سريال «وارش» بهدليل بيماري پدرم يکسالي کار نکردم و بعداز فوت پدر چند کاري پيشنهاد شد اما خيلي جذاب نبود. تا اينکه آقاي کاوري تماس گرفتند و با توجه به اينکه تجربه «وارش» برايم بسيار لذتبخش بود و اينکه کارگردان براي يک بازيگر اصليترين گزينه است و دوست داشتم با آقاي کاوري دوباره کار کنم. بعداز آن فيلمنامه را خواندم، متن، قصه و نقشم را خيلي دوست داشتم و همه اينها دستبهدست هم داد که در اين سريال بازي کنم.
در اين سريال و سريال «وارش» نقش دختري را بازي ميکنيد که منفعل نيست. اتفاقي که در اغلب سريالهاي تلويزيوني براي خانمهاي بازيگرها ميافتد اين است که نقشهايشان منفعل است. درباره «لعيا» هم اين اتفاق براي شما افتاد و با توجه به اينکه در دو برهه زماني به تصوير کشيده شد، اما منفعل نبود و بهچشم ميآمد.
«لعيا» کاراکتري بود که جاي کار داشت و براي خود من اين جذاب بود که کار قبليام «وارش» بود و من آن نقش را هم خيلي دوست داشتم. در اينجا هم «لعيا» از شخصيت «وارش» خيلي متفاوت بود و اين هم برايم بسيار جذاب و دلنشين بود.
اصليترين تفاوتش هم تاريخ و برهه زماني بود که اين دو شخصيت در آن حضور داشتند.
بله دقيقا. «وارش» از نظر زماني و مکاني خيلي از من دور بود و «لعيا» خيلي به من نزديک بود و خيلي شبيه به دختران همين زمان و دوستان خودم بود. هر چقدر که شبيه به «وارش» را نديده بودم و برايم ملموس نبود اما درمورد «لعيا» دقيقا برعکس بود. شايد در سريالهاي قبلي که بازي کردم نقش دختراني را داشتم که از نظر زماني به خودم نزديک بودند اما خب آنها به اندازه اين دو سريال ديده نشدند و از سمتي هم دوست داشتم ببينم وقتي ميخواهي يک کاراکتر را در طولانيمدت بازي کني چه اتفاقي ميافتد. وقتي متن را ميخواندم درباره «لعيا» به خودم ميگفتم اين نقش بايد خيلي براي مخاطب باورپذير باشد از نظر رفتاري و اخلاقي و رابطهاش با مادرش شبيه به دختران نسل امروزي باشد نه مثل دختران سنتي.
کداميک از ويژگيهاي رفتاري «لعيا» شبيه به خودتان بود؟
اينکه هر موضوعي را صرفا قبول نميکند حتي زمانيکه مادرش با مسائلي مخالفت ميکند اما «لعيا» الکي چشم نميگويد و روي آنچه ميخواهد پافشاري ميکند و دنبالش ميرود تا ببيند آيا چنين موضوعي درست است؟ يا نه؟ و راحت از خواستههايش نميگذرد.
بازي کردن نقش «لعيا» برايتان سختتر بود يا «وارش»؟
هر کدام سختيهاي خودش را داشت «وارش» بهخاطر موقعيتهاي تصويربرداري در روستا و سکانسهاي باران و سرما سخت بود و از طرفي من بايد در اغلب سکانسها دو بچه را روي دوشم ميگرفتم و به همين دليل «وارش» از اين نظر سختتر از «لعيا» بود. اما براي رسيدن به هر دوي اين شخصيتها به يک ميزان بايد تلاش ميکردم. زمانيکه نقش «لعيا» را بازي ميکردم مهمترين چالشي که با خودم داشتم اين بود که مدام از خودم ميپرسيدم آيا اين شخصيت از نظر بيننده واقعي درآمده است؟ و همين برايم نگرانيهايي را بههمراه داشت. شايد تلاشهايي که «وارش» ميکرد بيشتر به چشم مخاطب ميآمد تا «لعيا».
از آنجايي که اين سريال در دو مرحله زماني روايت شده است، طوري است که انگار نقش دو نفر را در دو برهه زماني مختلف با ويژگيهاي مختلف بازي کرديد و اين موضوع حتي در گريم و لباس و ... نيز مشهود بود. چنين مسالهاي براي خودتان چقدر جذابيت داشت؟
بهطورمعمول اغلب بازيگران دوست دارند در موقعيتهاي مختلفي قرار بگيرند چراکه ميتوانيد زندگيهاي مختلفي را تجربه کنيد. از سويي من در يک سريال ميتوانستم دو زندگي متفاوت را با اين نقش تجربه کنم و اين برايم خيلي دلنشين بود. همانطور که بينندهها ديدند ما هم اول سکانسهاي بيماري «لعيا» را گرفتيم و بعد به آينده رفتيم. به همين دليل دو ماه ابتدايي تصويربرداري فضاي متفاوتي داشتيم و بعد به هشت سال بعد رفتيم و فضاي همه بازيگران تغيير کرد و خيلي کمکمان کرد که نميخواستيم بهطورهمزمان در دو فضا باشيم. اين هم برايم خيلي قابلباور بود که شخصيت «لعيا» از 20 سالگي تا 28 سالگي دچار تغييرهاي فراواني شده بود مثل همه ما آدمها که در هر کدام از دهههاي زندگي رفتارها و اخلاقهاي متفاوتي داريم. «لعيا» هم همينطور بود در ابتداي سريال شاهد بيماري او بوديم و تجربه کمي داشت.
حتي گريمي که در اين سريال داشتيد خيلي به چشم مخاطب آمد.
خودم خيلي گريمهاي مختلف را دوست دارم و اولين روزي که براي تست گريم رفتم به گريمور گفتم امکان دارد در بخش اول سريال من هيچ گريمي نداشته باشم و فقط کرم ضدآفتاب خودم را بزنم؟ و قبول کردند و بهخاطر مريضي کمي زيرچشمم را سياه کردند.
و طراحي لباسهايتان هم نسبت به ساير سريالها متفاوتتر است.
بله آقاي کاوري نسبت به رنگ و لعاب صحنه حساسيت بالايي دارند و اين در «وارش» هم ديده ميشد.
روزهاي ابتدايي که سريال شروع شده بود خيليها فکر ميکردند بايد تا پايان موضوع اهداي عضو را ببينند اما در قسمت 7 و 8 به يکباره بيننده را سورپرايز کرديد.
بله حتي در کامنتهايي که دريافت ميکردم اغلب همين را ميگفتند که يعني 30 قسمت بايد قصههايي در بيمارستان و مريضي را ببينيم؟ و خيلي خوب شد که کليت سريال در اين باره نبود چون خستهکننده ميشد.
براي اينکه بخواهيد «لعيا»ي بيمار را بازي کنيد چه کرديد تا به او نزديک شويد؟
کاري که در «وارش« انجام داده بودم را در اينجا هم انجام دادم و بيشتر رفتم به سمت تحقيقات ميداني. در «وارش» مشاور لهجه نداشتم و خودم از همجواري با گيلانيها به لهجهشان مسلط شدم و نتيجه خوبي هم گرفتم. براي «شرم» هم فيلمي در اين باره نديدم و از جستوجوهاي اينترنتي شروع کردم و در ادامه وقتي مشغول ضبط سريال پرستاران بوديم با پرستاري آشنا شدم و دکتري به من معرفي کردند که از آن طريق تمامي اتفاقها و حالتهايي که براي يک بيمار کبدي اتفاق ميافتد را سوال کردم. همچنين يکي از بچههاي پشت صحنه برادرش براثر همين ناراحتي کبد از دنيا رفته بود و دستيار کارگردانمان ناراحتي کبد داشت و همه اين افراد مشاوران خوبي بودند که من در اين مدت داشتم.
تصويربرداري شما در بيمارستان نمازي شيراز بود؟
نه ما بهخاطر شرايط کرونا همه را بازسازي کرديم و به بيمارستان نرفتيم.
وقتي مخاطب وارد بخش مياني سريال شد با قتلي مواجه شد که اين روزها بيشتر به جنبه پنهانکاري آن پرداخته ميشود. ماجراي اين پنهانکاري سوژه خوبي است براي جذب مخاطب در سريالهاي تلويزيوني.
بله و بهنظرم سوژه خيلي جذابي است. حتي چند وقت پيش با چند مادر در اين باره صحبت ميکردم ميگفتند وقتي مادر بيماري فرزندش را ميبيند شايد دست به هر کاري بزند. بعداز آن پوران واقعا باورش نميشد که چنين اتفاقي رخ داده باشد و او فقط ميخواست 30 دقيقه صابر را معطل کند.
و شما با اين سريال به عبارتي ميخواهيد اين موضوع را آسيبشناسي کنيد.
بله يکي از هدفهايي که از اين سريال ميتوان برداشت کرد اين است که در شرايط بحران تصميم نگيريم و اين درباره چند شخصيت اصلي سريال مصداق دارد و بهنظرم موضوع جذابي است که نويسنده ما به آن پرداخته است.
در پايان سريال مخاطب متوجه اين آسيبشناسي ميشود اما الان که هنوز به پايانبندي نرسيديم شايد براي او بدآموزي هم داشته باشد.
بستگي به درک آدمها از اين داستان دارد. براي مثال من وقتي خودم سريالي را ميبينم از ابتدا تا انتها نقطه مثبت و منفي آن را با خودم حلاجي ميکنم. اما تا همين جاي داستان هم مخاطب ميبيند که پوران و حسام و حتي لعيا و اطرافيانشان از بابت اين قتل چقدر عذاب ميکشند.
در همان روزهاي ابتدايي پخش، سعيد فرهادي نويسنده سريال اعتراضهايي در فضايمجازي به ساخت و پخش اين سريال داشت. ماجرا از چه قرار بود؟
من آقاي فرهادي را تا بهحال از نزديک نديدم اما فيلمنامهاي که براي اين سريال نوشتند را دوست دارم و از همين جا تشکر ويژهاي از ايشان دارم. شايد منظورشان تغييرات جزئي در فيلمنامه براساس لوکيشن بوده است که لوکيشن انتخابي کارگردان با لوکيشني که نويسنده مدنظرش بوده است، تفاوت داشته است.
موضوع ديگري که درباره شخصيت «لعيا» وجود دارد قرارگرفتن او در يک مثلث عاشقانه است. نکتهاي که در تلويزيون زياد ديده نميشود. در اين بخش بهطورکامل ورود کرديد يا اينکه حذفياتي هم داشتيد؟
تا الان که بهطورکامل پخش شده است و بهنظرم خيلي خوب است که به چنين مواردي ورود کردند و همه ما در موقعيتهاي مشابهي مثل «لعيا» قرار داشتيم و بايد واقعيتها را بازگو کنيم و نبايد واقعيتها را پنهان کنيم. حتي نشان دادن اينکه دختر و پسر قبل از ازدواج و البته تحتنظر خانوادهها باهم دوره آشنايي داشته باشند هم از مواردي است که در اين سريال بهخوبي به آن اشاره شده است تا آمار طلاق در جامعه مان بالا نرود.
يعني درباره چنين موضوعي ميخواهيد به خانوادهها آموزش دهيد؟
فکر ميکنم آموزش مستقيم ديگر جواب نميدهد. اين سريال داستان خودش را روايت ميکند تا مخاطب خودش بايد قضاوت کند و درست و غلط را از هم تشخيص دهد البته برخيها هنوز نسبت به چنين موضوعي گارد دارند اما بهتر از اين است که جوانها بدون شناخت وارد زندگي شده و يک عمر تاوان زندگي و انتخاب اشتباهشان را بدهند.
شما در اين سريال با ابوالفضل پورعرب همبازي بوديد و سکانسهاي مشترکي داشتيد.
روزي که به من گفتند آقاي پورعرب هم در اين سريال بازي ميکند واقعا شوکه شدم و اصلا فکر نميکردم يک روزي بتوانم ايشان را از نزديک ببينم چه برسد به اينکه بخواهم با او در يک سريال بازي کنم و اين يکي از بهترين اتفاقهايي بود که در اين سريال براي من رقم خورد. روزهاي ابتدايي که ميخواستم با آقاي پورعرب روبهرو شوم نگران بودم بالاخره نميدانستم در مقابل يک سوپراستار بايد چه کار کنم. اما از همان روز اول که همکاريمان آغاز شد واقعا از اين همکاري لذت بردم. حتي براي سکانسهاي مشترکمان ساعتها باهم تمرين ميکرديم و بعداز آن مقابل دوربين ميرفتيم و در همين همکاري تجربهها و آموزههاي بسياري از ايشان و خانم گودرزي ياد گرفتم.