الگوها و روندهاي سياست خارجي کشورها بهويژه قدرتهاي بزرگ همواره در بستري از «تداوم» و «تغيير» انجام ميشود؛ بهنحوي که مولفهها و ابزار سياست خارجي در فرايندهاي راهبردي ترکيب يافته و يک الگوي راهبردي را در حوزههاي راهبردي و ژئوپليتيکي نمايان ميکند. نشانهشناسي الگوها و روندهاي رفتاري سياست خارجي آمريکا طي دهههاي گذشته نشان ميدهد که ساختار شکل گرفته از مقدورات و محذورات و ظرفيتهاي برآمده از قدرت، سياست خارجي واشنگتن را در يک بستر تداوم و تغيير شکل داده است. اما ظهور و بروز دونالد ترامپ و سپس انتخاب وي در سال 2016 نشان داد اين موازنه به هم خورده است و در ساختار سياست خارجي آمريکا ميزان تغييرات و دگرديسيها بيشتر از تداوم خواهد بود. در اين قالب، سياست خارجي ترامپ بهعنوان يک دگرديسي معنادار در جهتگيري کلان يا «شيفت راهبردي» تحليل نميشود و آمريکاي ترامپ بهعنوان بخشي از روندهاي تکميلي سياست خارجي در ايالات متحده به حساب ميآيد. فريد زکريا، استاد آمريکايي روابط بينالملل در سال 2018، دکترين سياست خارجي آمريکاي ترامپ را «پالئو- محافظهکاري» در ترجمان يک فلسفه سياسي مبتني بر مليگرايي، دولت محدود، سنتگرايي آمريکايي، محدوديت بر مهاجرت و منطقهگرايي تحليل کرد. اکنون انتخابات 2020 آمريکا به خط پايان خود رسيده و با شکست ترامپ و انتخاب «جو بايدن» بسياري در آمريکا و ديگر نقاط جهان در انتظار آغاز به کار رئيس جمهوري جديد هستند. اما در اين ميان، ناظران و تحليلگران سياسي با اين پرسش اساسي روبهرو شدهاند که «جو بايدن» 78ساله بناي سياست خارجي جديد آمريکا را بر چه اصول و محورهايي خواهد گذاشت؟ و الگوهاي رفتاري آمريکاي بايدن چه قالبي به خود خواهد گرفت؟ جو بايدن پيش از اين، سياست خارجي دولت آينده آمريکا را در يادداشتي تحت عنوان «چرا آمريکا بايد دوباره رهبري (جهان) را برعهده بگيرد» در نشريه فارن افرز تشريح کرده بود. همچنين «ريچارد هاس»، رئيس شوراي روابط خارجي آمريکا نيز در تازهترين يادداشت خود در همين نشريه با عنوان «مرمت جهان»، سياست خارجي دولت بايدن را در حوزههاي راهبردي و ژئوپليتيکي تبيين کرد. درک کارگزاران جديد سياست خارجي آمريکا و رئيسجمهوري منتخب اين کشور مبتني بر بازگشت پذيري راهبردي است. بازگشتپذيري راهبردي به فرايند و روندي در سياست خارجي اطلاق ميشود که روندها و زنجيرههاي رفتار راهبردي با اصل وارونهسازي به وضعيت گذشته بازگردانده ميشود. بازگشتپذيري راهبردي در واقع راهکاري براي مديريت در شرايط عدم قطعيت و عدم تعادل است؛ در چنين وضعيتي کارگزاران سياست خارجي تلاش ميکنند براي انطباق با فقدان پيشبيني پذيري، رقابتپذيري و مديريت آشوب در حوزههاي منطقهاي و بينالمللي از الگوهاي بازگشتپذيري راهبردي بهره بگيرند. بايدن در تازهترين سخنراني خود درباره موضوعات مختلف سياست خارجي با رد روندهاي مخرب سياست خارجي ترامپ، بر بازگشتپذيري در سياست خارجي آمريکا تاکيد کرد. نشانهشناسي عناصر اجرايي و اعلامي کارگزاران سياست خارجي آمريکا نشان ميدهد که محور سياست خارجي دولت بايدن بازگشتپذيري به روندها و ابزارهاي گذشته، بازدارندگي - مهار از طريق چندجانبهگرايي، اجماعسازي، ائتلاف سازي و بينالملليگرايي خواهد بود. انتخاب تيم امنيت ملي دولت بايدن يعني «آنتوني بلينکن» نامزد وزارت امور خارجه، «جيک سوليوان» مشاور امنيت ملي و حضور «جان کري» وزير امور خارجه دولت «باراک اوباما» بهعنوان نماينده ويژه رئيس جمهوري در توافق پاريس نيز مويد چنين مسيري است. اما پرسش مهم در اين ميان نوع نگاه دولت بايدن و سياست خارجي احتمالي دولت آينده در قبال ايران است. سياست خارجي آمريکا در قبال ايران اساسا در چارچوب شيفت راهبردي يا دگرديسي جامع تبيين نميشود و اصول و ادراک راهبردي کارگزاران سياست خارجي آمريکا در چارچوب بازگشتپذيري راهبردي با راهبرد مهار و محدودسازي معنا يافته است. ترجمان چنين راهبردي در سياست خارجي ترامپ با سياست فشار حداکثري اجرايي شد اما سياست خارجي دولت بايدن مبتني بر نقشيابي راهبردي در مقابل ايران و بازسازي ائتلافهاي راهبردي خواهد بود. همچنين دولت بايدن نيز تلاش خواهد کرد تا با بهرهگيري از الگوي بازگشت پذيري راهبردي مولفههايي ترکيبي از سياست فشار حداکثري ترامپ همچون حفظ تحريمها بهويژه تحريمهاي اوليه همراه با کاهش وزن راهبردي و ژئوپلتيکي ايران در حوزههاي منطقهاي همراه با سياست خارجي دولت باراک اوباما در چارچوب اجماعسازي را دنبال کند. در فرجام ميتوان تاکيد کرد مطلوبيتهاي راهبردي و کنش راهبردي دولت بايدن با مدل تکويني يعني ترکيبي از سياستهاي پيشيني و سياستهاي کنوني در اشکال فشار- تحريم- ائتلافسازي - مذاکره راهبردي همراه با انتظارات و مطلوبيتهاي راهبردي جديد براي هزينهسازي راهبردي در قبال ايران خواهد بود.