خانوادگي در برنامه آشپزي شبکه يک تلويزيون به نام دستپخت شرکت کردهاند. شغل پدر، راننده تاکسي است. مجري مسابقه آشپزي از دختر شرکتکننده ميپرسد: «اينکه شغل پدرت راننده تاکسي است جلوي دوستانت ناراحتت نميکند؟»خوشبختانه دختر شرکتکننده با سري بالا گفت: « اين هم يک شعل است و مگر همه شغلها بايد دکتر و مهندس باشند؟» آفرين به اين دختر و افسوس به آن مجري! چرا بايد يک فرد در قامت مجري تلويزيون آنقدر از جامعه فاصله داشته باشد که فکر کند، راننده تاکسي بودن خجالت دارد. بايد به اين مجري گفت که احتمالا درآمد راننده تاکسي از خيلي از مشاغل ديگر بيشتر است. درآمد آن هم بيشتر نباشد از حيث استقلال و اتکاي فرد به خود و آزاد بودن وقت و ارتباط گسترده با لايههاي مختلف اجتماعي و يکجانشين نبودن بر برخي مشاغل ديگر برتري دارد. جمله اين مجري نشان ميدهد چقدر گاهي برخي از ما از فرهنگ کار دور هستيم. متاسفانه در جامعه ما برخي از مشاغل، فحش محسوب ميشوند؛ نمونهاش، حمال. در حالي که حمال يا باربر، انسان شريفي است که براي گذران زندگي خود، کار ميکند، کار سخت هم ميکند. از صبح که بيدار ميشود، بار مردم را به دوش ميکشد تا وقتي صداي پايين کشيدن کرهکرههاي دکانها به گوش ميرسد. جمله اگر «درس نخواني بايد حمال بشوي»، باعث ميشود فرزندان اين سرزمين مدينه فاضله خود را در دانشگاه ببيند. او را ميترسانيم که اگر دانشگاه نرود بايد کار کند. بايد از صبح تا شب زحمت بکشد. گويي عادت کردهايم کار نکنيم و پول دربياوريم. حافظ آورده است: « دولت آن است که بيخون دل آيد به کنار». کاش مانند حمالهاي شريف جامعه، با وجدان کار ميکرديم و حق مردم را نميخورديم و نان حلال به سفره زن و بچهمان ميبرديم. همانهايي که حمالي يا راننده تاکسي بودن را مايه خجالت ميدانند در خلوت خود ببيند چقدر کار ميکنند و حقوقي که ميگيرند چقدر حلال است؟يک لحظه خود را جاي فرزند راننده تاکسي يا کارگري بگذاريد که پدرش مشغول اين شغلها شريف است، با شنيدن ديالوگ اين مسابقه يا رفتار زننده ما در جامعه، دچار چه حس تلخي ميشود. نگاه اين کودک به پدرش چگونه خواهد بود؟ بدا به حال ما که اگر اين فرزند به خاطر اين جملات از پدرش خجالت بکشد. از اينکه پدرش در اين دنياي گرگگونه به دنبال کسب روزي حلال با عرق جبين و کد يمين است. در کشورهاي پيشرفته، بسياري از خانوادهها، کودکان خود را وادار به کارکردن ميکنند. حتي خانوادههايي که به قول معروف پولشان از پارو بالا ميرود. آنها فرزندان خود را از کودکي با کار آشنا ميکنند تا آنها بدانند کار کردن عيب نيست. آنها خجالت نميکشند بچهشان چمنهاي خانههاي ثروتمندان را هرس کند. کار کردن خجالت ندارد. کسي که براي خرج زندگياش کار ميکند و عرق ميريزد بايد سرش را بالا بگيرد نه اينکه خجالت بکشيد. کسي بايد سرش پايين باشد که اهل خوردن مال مردم و فرار از کار است. بهتر است تلويزيون به جاي حذف ساراو نيکا از پايتخت آنهم به خاطر پخش شدن عکسهاي يواشکيشان در اينترنت، فکري به حال برنامههاي توليدياش کند که رسما در حال آموزش تنپرروي است. همين برنامهها باعث ميشود جوانان اين کشور به جاي تلاش و کار به دنبال سايتهاي شرطبندي بروند. همين حرفها باعث ميشود همه بخواهند ره صد ساله را يک شبه بروند.