آخر هفتهاي که گذشت، آلمانيها بيش از پيش احساس آريايي بودن کردند و به خود باليدند. قضاوت نکنيد، منظورم اين است که عکس سرمربي تيم نساجي را روي قلب خود ماليدند! مثل اينکه باز هم ميخواهيد قضاوت کنيد؛ ماجرا از اين قرار است که در نشست خبري بعد از بازي نساجي-سپاهان، که با شکست سنگين نساجي همراه بود، سرمربي اين تيم گفت: «بابا چرا الکي داريد شلوغش ميکنيد؟ آلمانِ يوآخيملو هم شيش تا خورد؛ تازه هيتلرو فاکتور گرفتم... .»
راست ميگفت. ما شباهتهاي زيادي با دنيا داريم، دقيقا به اندازه شباهت مجسمههاي يادبود مشاهيرمان با خود واقعيشان! نمونهاش کفتربازي در ايران و گاوبازي در اسپانيا؛ همين را در نظر بگيريد تا ابعاد مختلف شباهتهاي اين دو را برايتان بگويم:
هر جوانِ ايرانيِ فارغالتحصيلِ مهندسيِ بيکار، اگر گروه خونياش مسافرکشي مثبت نباشد، به کفتربازي روي ميآورد. در اسپانيا نيز هر جوان بيکار اگر فوتباليست نشود، حتما يک گاوباز حرفهاي ميشود.
در ايران هر جوان کفتربازي که عاشق ميشود، با کفترهايش دردِدل ميکند و مشاوره ازدواج ميگيرد. در اسپانيا هم اگر يک جوان گاوباز عاشق باشي، يک پارچه قرمز برميداري و براي يک گاو(!) از درد عشقت حرف ميزني.
در ايران وقتي خواستگاري ميروي، از اصطلاح «دوتا کفتر عاشق» استفاده ميکنند. همين قضيه در اسپانيا تکرار ميشود و خانوادههاي دختر و پسر ميگويند: «خب، حالا وقتشه اين دوتا گاو عاشق برن با هم زندگي کنن».
در ايران براي اينکه حوصله کفترها سر نرود، هر دو، سه روز يکبار آنها را رها ميکنند تا مثل پهپادهاي اطلاعاتي مدارگريز در منطقه چرخ بزند و يکم خودش را روي ماشينها تخليه کند. گاوبازها نيز همين نظر را دارند، منتهي در اسپانيا گاوهايشان را مثل تانک زرهپوش راهي خيابانها ميکنند.
در ايران وقتي حوصله کفتربازها سر ميرود، يک کفتر را جوري بين دستانشان ميگيرند انگار بيرانوند توپ رونالدو را گرفته و مدام کفتر بيچاره را ماچمالش ميکنند. گاوبازهاي اسپانيا هم در اينجور مواقع روي گاوشان ميپرند و شاخهايش را ميگيرند.
از شباهتهاي ديگري که ميتوان به اين موارداشاره کرد: اصطلاح «کفتر کاکل به سر» و «کفتر نامه رسون» در ايران، و «گاو شاخ به سر» و «رِد بول پيامرسان» در اسپانيا.