بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۵۷۱

امین فقیری به روایت خودش

امین فقیری
 به روایت خودش
امین فقیری نویسنده

دهکده پرملال

يکي از اعتقادادت من اين است که نويسنده با فضا و مکان وآدم‌هاي داستان‌هاي آشنايي داشته باشد. وقتي پس از چند سال خدمت معلمي در شيراز بنا به ملاحظاتي که بيشتر خانوادگي بود، به حاشيه پرحاشيه شيراز منتقل شدم و بعد به فکر افتادم تاثير متقابل آدم‌هاي شهري و روستايي را بر يکديگر بنويسم و اين شد که رمان «رقصندگان» نوشته شد و در هر مجموعه‌داستان يکي‌دو داستان وجود دارند که تم روستايي دارند. و بعد رمان «سگ‌هاي تاريکي» که به مدت دوازده سيزده سال است که توسط مميزي ارشاد به اسارت گرفته شده است. در آن رمان تاثير يک معلم شهري در جامعه روستايي نموده شده است. فکر مي‌کنم عاملي که نمي‌تواند فکر و ذکر مرا از انديشيدن به روستاييان و سرنوشت آنان رهايي دهد ابتدا فرهنگ آنهاست و بعد رويدادهايي که اتفاق مي‌افتد براي خوانندگان شهري تازگي دارد. مواجهه و اصطکاک اين دو فرهنگ (شهري- روستايي) مي‌تواند به به داستان‌هاي بکري منجر شود.

واقعا نمي‌دانم با نوشتن داستان‌هاي «دهکده پرملال» آغازکننده بودم يا نه. فقط مي‌دانم اولين داستانم با نام «دهکده پرملال» در سال 1341 در مجله فردوسي به چاپ رسيد. از نقش محمود دولت‌آبادي و منوچهر شيباني و بهرام حيدري نبايد غافل شد. وقتي از محيط آرام زندگي در خانواده و شهرم ناگهان قدم در محيطي گذاشتم که خرافات، بي‌سوادي، عدم فرهنگ، ظلم و تبعيض، دورويي اهالي نسبت به يکديگر، نبود بهداشت و خيلي از «نبود»هاي ديگر بي‌داد مي‌کرد، به فکر افتادم که اينها را بنويسم تا مردم شهر آگاه شوند که در روستا چه مي‌گذرد. قصد من تنها نوشتن ديده‌هايم بود. اصلا به فکر موفقيت کتابم و اينکه چه کسي آغازکننده است، نبودم؛ چون اين مسائل به من مربوط نمي‌شد. يعني نقشي در آن نداشتم. حتي درونمايه داستان‌ها به گونه‌اي بود که استاد زين‌العابدين رهنما در مجله فردوسي نوشت: «آقا اين نويسنده دهکده پرملال کيست؟ تشويقش کنيد!»

از مردم‌نوشتن

در آن زمان هر کسي از فقر و فاقه مردم مي‌نوشت انگ ادبيات سوسياليستي بر کارهايش مي‌خورد، من از مردم مي‌نوشتم؛ چون اينگونه تربيت شده بودم. اما هميشه آزاد فکر مي‌کردم و مي‌انديشيديم بدون اينکه سرسپرده حزب يا گروهي شوم. نويسنده بايد مثل يک پرنده آزاد باشد؛ هرجا که دوست داشت پرواز کند. آزادي نويسنده او را از بسياري از قيدوبندها رها مي‌سازد. اطاعت بي‌چون و چرا در قاموس من نيست. ايده‌آل من هنر متعال است که مي‌تواند در «دُن آرام» شکل بگيريد يا «ظرافت جوجه‌تيغي» يا «پرندگان مي‌روند در پرو بميرند» يا شعرهاي ماياکوفسکي و ناظم حکمت. هنر براي من عزيز است نه ايسم‌ها. درست است که ما ادبيات غني داريم. شعر را به کنار بگذاريم که حرمت خود را در جهان کسب کرده، اما آثار منثور ما کم است و متاسفانه قدرش را ندانسته ايم. بي‌هويت شده‌ايم. اعتمادبه‌نفس‌مان را از دست داده‌ايم. و به اين خاطر تا جرياني در ادبيات غرب شکل مي‌گيرد بدون اينکه شناخت کافي از آن داشته باشيم دنباله‌رو مي‌شويم. مدتي دامن مارکز و رئاليسم جادويي‌اش چسبيديم و چون ديديم مرد ميدان نيستيم آن را رها کرديم. پست‌مدرن که در مملکت ما فاتحه‌اش خوانده شده است- ادبيات بي‌خواننده. نويسندگان آمريکايي خيلي زود اين مساله را درک کردند و ادبيات بازگشت را بنا نهادند. حالا به دنبال موضوع خوب هستند. نوع اجراي آنان بسيار آرماني و هنري است و اين‌گونه است که آدم جذب مي‌شود. حسودي من به خاطر نوع اجرايي يک داستان است. زيادي ندارد. حاشيه ندارد. نويسنده داستانش را بازگو مي‌کند و بقيه را به عهده خواننده مي‌گذارد.

آثار دوست‌داشتني

از ايراني‌ها مي‌توانم از اين کتاب‌ها نام ببرم: بوف کور، شازده احتجاب، چشم‌هايش، عزاداران بيل، مدومه، سووشون. و از نويسنده‌هاي جديدتر: روباه شني، رود راوي، دل و دلدادگي، بند محکومين، سرود مردگان، خانه کوچک ما، زخم شير، و سياسنبو. از خارجي‌ها هم مي‌توانم به اين کتاب‌ها اشاره کنم: جنگ و صلح، آنارکارنينا، ابله، خوشه‌هاي خشم، تراژدي آمريکايي، خداحافظ گاري کوپر، گل‌هاي معرفت، بازمانده روز، خاطرات صددرصد واقعي يک سرخ‌پوست پاره‌وقت، جنگ آخرزمان، آئورا، کافکا در کرانه، سالمرگ ريکاردوريش، رگتايم، خشم و هياهو، اتحاديه ابلهان، عشق سال‌هاي وبا، دُن آرام، پابرهنه‌ها، عدالت در پرانتز، زورباي يوناني، نان و شراب، تام جونز، در راه، سفر به انتهاي شب، دلتنگي‌هاي نقاش خيابان چهل‌وهشتم، شوايک سرباز پاکدل، و آواز عاشقانه.

کاراکترهاي محبوب‌

از کاراکترهاي فارسي: قهرمان بوف کور، زري در «سووشون»، ماکان در «چشم‌هايش».

از خارجي‌ها: شوايک، زوربا، آئورا، تام جونز و شخصيت‌هاي ديگر.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی