بستن
کد خبر: ۱۰۰۳۳۸۲

بهشت گم‌شده

بهشت
 گم‌شده
مرضیه لشکری مترجم / آرمان ملی -گروه ادبیات و کتاب: آن پچت (1963) یکی از نویسنده‌های برجسته آمریکایی است که با رمان «بل کانتو» توانست هم به مرحله نهایی جایزه انجمن منتقدان ادبی آمریکا راه یابد و هم جوایز پن‌فاکنر، اورنج (جایزه ادبیات داستانی زنان)، کتابفروشی‌های آمریکا و بهترین و پرفروش‌ترین کتاب آمازون و نیویورک‌تایمز را در سال 2001 را از آن خود کند. انتشار این رمان از یک‌سو تحسین منتقدان را برانگیخت و از سوی دیگر با استقبال گسترده‌ای از سوی مخاطبان در سراسر جهان مواجه شد؛ تاجایی‌که جان آپدایک نویسنده شهیر آمریکایی بر این کتاب یادداشت مفصلی نوشت و در آن به آینده درخشان این نویسنده اشاره کرد؛ آینده‌ای که با رمان‌های بعدی او به وقوع پیوست: رمان «دارایی مشترک» (2016) شماره ششم فهرست بیست کتاب برتر قرن 21 به انتخاب منتقدان پایگاه اینترنتی انترتینمنت ویکلی (وابسته به شرکت تایم) را به خود اختصاص داد و «عمارت هلندی» آخرین رمان پچت به فهرست نهایی جایزه پولیتزر 2020 راه یافت و برخی منتقدان آن را با رمان «گتسبی بزرگ» شاهکار اسکات فیتزجرالد مقایسه کردند. آنچه می‌خوانید نگاهی است به این رمان که با ترجمه یاسمن ثانوی از سوی نشر روزگار منتشر شده است.

 

 

 

اين روزها نوشتن افسانه جرات مي‌خواهد. بدون توصيفي «پرشور»، «کاوش»، «هيجان‌انگيز» يا موارد مشابه هيچ حُسن شهرت متن پشت جلد کتابي کامل نيست. استفاده از تکنيک‌هاي داستاني بي‌ثبات (که اغلب منتقدان مجبور مي‌شوند اثر را يا ضعيف پندارند يا ناديده بگيرند) به قدري رايج است که تقريبا ضروري به نظر مي‌رسد. در لحظه‌اي که تصور مي‌شود همه‌چيز در جهان در شرفِ فروپاشي است، توقعي از يک فرهنگ، رايج مي‌شود (به‌هرحال در غرب) فرهنگي که در آن به هنر در کتاب‌ها، تلويزيون، فيلم و تئاتر احترام مي‌گذارند- که موجب نگراني شما مي‌شود، البته بايد هم بشود.

آن پچت نمي‌خواهد مسبب دلواپسي شما شود. او قصد جلب توجه شما را دارد. همانطور که در گفت‌وگويي در‌ روزنامه گاردين اظهار داشته بود که: «در تمام زندگي خود همان کتاب را نوشته‌ام- اينکه خانواده‌اي داريد، و ناگهان در خانواده ديگري هستيد و هيچ حق انتخابي نداريد و نمي‌توانيد از آن زندگي خارج شويد.» در رمان «عمارت هلندي» خانواده از رابطه‌ خوني و عشق تشکيل شده است. و آيا افسانه‌ها هم اين‌گونه نيستند؟ اين رمان جاده‌ پرپيچ‌وخمي را در پيش مي‌گيرد و از ميان جنگل مي‌گذرد و عجله‌اي براي پايان ندارد، پايان شگفت‌آوري هم ندارد. اما اگر با پچت همراه شويد، در انتهاي راه گنجي پيدا خواهيد کرد. و با پايان سرسري مواجه نمي‌شويد. آنطور که پابليشرز ويکلي مي‌نويسد: «رمان باشکوه پچت، کاوشي است متفکرانه و دلسوزانه درباره‌ وسواس فکري و بخشش، درباره‌ آنچه که مردم به دست مي‌آورند، نگه مي‌دارند، از دست مي‌دهند يا مي‌بخشند و آنچه که از خودشان به‌جا مي‌گذارند.» اين رمان، تمام و کمال و شکوهمندانه، ديدگاه‌هاي آشکاري نسبت به زندگي‌هاي موجود در آن ارائه مي‌دهد؛ به‌گونه‌اي که شما بعد از تمام‌کردن آن، حاضر نمي‌شويد آن را کنار بگذاريد؛ چراکه آن پچت در اين رمان، افسانه‌اي گنگ و قانع‌کننده را خلق مي‌کند که دربردارنده احساسات انساني است؛ داستان يک بهشت گُم‌شده.

مي‌توان کتاب «هانسل و گرتل» (افسانه‌اي آلماني) را مرجع قرار داد؛ «عمارت هلندي» داستان خواهر و برادري به نام‌هاي ميو و دني کانروي است، خواهر و برادر متمکني که در پارک الکينز، پنسيلوانيا بزرگ شدند، در عمارتي که در ميان مردم (و خانواده‌ کانروي) و براي اداي احترام به خانواده‌ وَنهوبيک، مالک قبلي خانه که اهل هلند بودند به عمارت هلندي معروف بود. پدر بچه‌ها بدون اطلاع همسرش و قبل از تولد فرزنداتش خانه را براي همسرش خريده بود- خانه‌اي بزرگ، بسيار پُرنقش‌ونگار، با مبلماني پُرزرق‌وبرق و هيبت بيش از حد خانواده‌ ونهوبيک. با اينکه از دنيا رفته بودند، اما حضورشان کم‌وبيش حس مي‌شد- خانواده‌ کانروي هيچ وقت نقاشي‌ خانواده‌ ونهوبيک را از روي ديوار برنداشتند. در اينجا دني، راوي داستان درباره‌ نقاشي‌ها مي‌گويد: «خانم و آقاي ونهوبيک که هيچ‌وقت اسم کوچکشان را نشنيدم، با اينکه در پرتره‌هايشان پير به نظر مي‌آمدند، اما زياد قديمي نبودند. هردو لباس مشکي به تن داشتند و طوري خشک و رسمي ايستاده بودند که نشان مي‌داد از دوره ديگري هستند. حتي در تابلوهاي جداگانه‌شان هم انگار باهم همراه بودند، زوج جدانشدني. هميشه فکر مي‌کردم لابد يک تابلوي بزرگ بوده که کسي آن را از وسط نصف کرده است.» در مقابل نقاشي‌هايي ايستاده است که رمان از همان‌جا آغاز مي‌شود: «اولين باري که پدر آندريا را به عمارت هلندي آورد، سندي، خدمتکارمان، به اتاق خواهرم آمد و گفت که بايد به طبقه پايين برويم: «پدرتون مي‌گه دوست داره شما با يکي از دوستانش ملاقات کنين.»

هنگامي که داستان بر وفق مراد است، خواننده به تدريج متوجه مي‌شود که مادر دني و ميو بدون خداحافظي در طلب کمک به فقراي هند ناپديد شدند، سندي و خواهرش، جوسلين، براي خانواده آشپزي مي‌کردند، اما در وهله‌ اول و بيش از هر چيزي عاشقانه مراقب بچه‌ها بودند، تا اينکه سروکله‌ دوست پدرشان، آندريا، پيدا شد، بله نامادري خبيث دني و ميو. او که حسابي آماده بود همراه با دو دخترش، نورما و برايت، که خواهرهاي ناتني دني و ميو بودند به خانه‌ آنها آمد؛ البته خواهرهاي ناتني در مقابل مادر نامهربانشان دخترهاي دلچسبي از کار درآمدند.

آن پچت با اعتقاد و تمايل خودش و بدون چشم‌پوشي و احساس خجالت از کاري که مي‌کند موفق به انجام آن شد. در اينجا حتي اشاره مستقيمي به آثار کلاسيک دوران کودکي دوست‌داشتني وجود دارد. قسمتي از رمان که ميو را ار اتاقش بيرون کردند و اتاق را به نورما دادند: «درست مثل پرنسس کوچک!... دختري که همه‌ پول‌هايش را از دست داد و به خاطر همين او را به اتاق زير شيرواني فرستادند و مجبورش کردند تا شومينه را تميز کند.» (ميو به نورما گفت: «درخواست بيجايي دارين، دوشيزه. من شومينه شما رو تميز نمي‌کنم.») قدرت افسانه‌ها در روشي است که با واقعيات زندگي بشر دست‌وپنجه نرم مي‌کنند‌- مهرباني و بي‌رحمي، عشق و نفرت. پس اين ويژگي‌ها در اين رمان نيز وجود دارد ، همانند رمان «دارايي مشترک،» که سال‌هاي بسياري از زندگي را به تصوير مي‌کشد_ از کودکي تا ميانسالي ميو و دني.

برخلاف افسانه، «عمارت هلندي» از شخصيت‌هاي عوام‌پسند استفاده نکرده است، اما شخصيت‌هاي داستان متمايز و باورکردني هستند. ما داستان را از ديد اول‌شخص، دني مي‌شنويم که لجباز، بعضي اوقات روشن‌بين و گاهي اوقات فراموشکار است. توصيف او از ميو که هفت سال از او بزرگ‌تر است، موشکافانه و واضح است- گرچه ميو راوي داستان نيست، اما او قهرمان زن داستان است، با هر دشمني مبارزه مي‌کند و براي اطمينان از خوشحال‌بودن دني بارها و بارها فداکاري مي‌کند. اين رمان نادري است که تجربه‌ رابطه‌ صميمي و وابسته‌ خواهر و برادري را بررسي مي‌کند- به‌علاوه بيشتر اوقات، داستان‌هايي از خواهر يا برادرهاي همجنس را مي‌بينيم.گاهي اوقات ميو و دني براي شخصيت در دنياي واقعي بيش از اندازه خوب هستند (آيا هرگز مشاجره نمي‌کنند؟ آيا ميو هرگز از برادرش خسته نشد؟ آيا دني هرگز احساس نکرد که خواهرش جلوي موفقيت او را مي‌گيرد؟)، فداکاري آنها بسيار چشمگير است. در اين قسمت از رمان دني دوازده‌ساله است و ميو نوزده سال دارد و دانش‌آموز کالج برنارد است: «هم‌اتاقي‌اش، ليزلي، براي تعطيلات عيد پاک به خانه رفته بود و من روي تختش خوابيدم. اتاق به قدري کوچک بود که وقتي دراز مي‌کشيديم پاهايمان به ديوار مي‌خورد. وقتي نوجوان بودم هميشه در اتاق ميو مي‌خوابيدم، و فراموش کرده بودم که بيدارشدن در نيمه‌هاي شب و شنيدن صداي نفس‌هاي مداوم او چه لذتي دارد.»

«عمارت هلندي» هم، رماني درباره‌ ثروت است‌- داشتن ثروت، از دست‌دادنش و دوباره به دست‌آوردنش. پس از مرگ ناگهاني پدرشان، آندريا، ميو و دني را به همراه مستخدم‌هاي محبوبشان، سندي و جوسلين، از خانه بيرون کرد (دني فقط حق بُردن يک چمدان را داشت.) بقيه‌ کتاب به غم و ماتم از دست‌دادن خانه و بيشتر ثروتشان سپري مي‌شود (گرچه دني مبلغي پول پس‌اندار داشت که ميو به او اصرار کرد تا خرجشان کند) حتي هنگامي که قصد ساختن زندگي دوباره را داشتند، از نظر دني زندگي مرفه در ملک املاک بود، همانند پدرش. گفتن موضوعي بدون جزييات و خشک و خالي، آزاردهنده است. بااين‌حال پچت ماهرانه از احساس ترحم براي گروهي از سفيدپوستان ثروتمند جلوگيري مي‌کند. رماني همانند «عمارت هلندي» شما را از دنيا خارج مي‌کند و متوجه شخصيت‌هاي داستان مي‌کند، اينکه چه کساني هستند و چه شرايطي دارند مهم نيست، و پچت از پس آن برآمده است.

در اين رمان فراتر از شرارت اصلي آندريا، نقطه‌هاي اوج کمي وجود دارد و شايد گهگاهي دوست داشته باشيم که اگر داستان پرشور نيست،کمي دلنواز باشد، اما اگر بخواهيم صادق باشيم، به غير از جنبه‌ مادي، خانواده‌ کانروي از غصه و مرگ رنج بردند. گفته مي‌شود، آنچه ممکن است گهگاه دوست داشته باشيم، چيزي نيست که پچت براي به دست‌آوردنش تلاش مي‌کرد. قهرمان‌هاي زن و مرد در افسانه‌ها با چالش‌هاي شديدي مواجه مي‌شوند، اما اغلب اوقات در پايان داستان از پس چالش‌ها برمي‌آيند. در پايان رمان «عمارت هلندي» همه‌چيز ختم به خير شد- و اين خيلي خوب بود.‌

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی