سوم آذر ماه بمبي خبري با سرمنشا اسرائيلي منفجر ميشود. راديو ارتش اسرائيل از سفر نتانياهو در دوم آذر به عربستان و ديداري سه جانبه ميان وي، وزير خارجه آمريکا و وليعهد عربستان در نيوم خبر ميدهد. اين رخداد به سرعت در صدر اخبار رسانههاي جهان قرار ميگيرد و هنوز هم بازار داغ تحليل درباره اين سفر و ديدار فروکش نکرده است. چهار روز بعد در هفتم آذر ترور دانشمند برجسته ايراني در آبسرد اتفاق ميافتد و دوباره ديدار نيوم در کانون توجه قرار ميگيرد. ايران ترور را «توطئه مشترک»ي اعلام ميکند از دل اين ديدار برخاسته است؛ هر چند نگارنده بر اين باور است که اسرائيل اساسا در چنين مواردي اگر هم هماهنگي کند، تنها با آمريکاست و نهايت کاري که بخواهد در ارتباط با طرفهاي نزديک ديگري انجام دهد، اين است که صرفا اطلاع دهد «حادثه امنيتي مهمي» اتفاق ميافتد تا احتياطات امنيتي لازم را رعايت کنند، اما يک هفته اخير اتفاقاتي غيرمنتظره ميافتد که هيچ همخواني با سفر نتانياهو به عربستان و فضاي عاديسازي روابط در منطقه ندارد. دهم آذر ماه رياض اعلام ميکند از دادن اجازه عبور به هواپيماهاي اسرائيلي براي سفر به امارات منصرف شده؛ اما بعد از مداخله آمريکا دوباره اجازه عبور ميدهد. سپس 15 آذر ماه، ترکي فيصل رئيس سابق دستگاه اطلاعات عربستان در گفتوگوي منطقهاي منامه چنان به اسرائيل حمله و از فلسطينيها دفاع ميکند که براي همه ناظران غيرمنتظره و غافلگيرکننده است؛ فراتر از ناسازگاري آن فضاي حاکم در منطقه خليج فارس در رابطه با عاديسازي روابط و سفر نتانياهو، بلکه اساسا چنين سخنان و مواضعي در اين چند دهه بيسابقه به نظر ميرسد. فيصل اسرائيل را آخرين نيروي استعماري غربي در منطقه ميداند. توافقنامههاي عاديسازي روابط ميان امارات و بحرين با آن را زير سوال ميبرد و به نوعي از دو همپيمان عربستان هم انتقاد ميکند. فيصل در اين نشست که گابي اشکنازي وزير خارجه اسرائيل نيز حضور دارد، از فلسطينيها جانانه دفاع ميکند. از تخريب منازل و آواره کردن آنها و ترورهاي اسرائيل ميگويد. اين سخنان به نوعي يادآور مواضع پدرش ملک فيصل در دهه هفتاد قرن گذشته است که مخالف سرسخت اسرائيل بود و تحريم نفتي کشورهاي غربي همپيمان آن را هدايت کرد. اما اشتباه است اگر سخنان اخير فيصل رفتاري فردي قلمداد شود. دور از ذهن است که وي بدون هماهنگي با دربار پادشاهي و ولايتعهدي چنين مواضعي را اتخاذ کرده باشد. مساله آنجا جالبتر ميشود که خود ترکي فيصل يکي از شخصيتهاي موثر در پيشبرد پروژه عاديسازي روابط است. همپاي اين اتفاقات عجيب، نشانههايي از بهبود روابط رياض و آنکارا پديدار و آشتي با قطر در دستور کار قرار ميگيرد؛ آشتياي که اساسا ميان عربستان و قطر است و امارات و مصر چندان روي خوش به آن نشان نميدهد. حال پرسش کانوني اين است که دليل اين رفتارها چيست؟ و اين تناقضات نشانه چيست؟ در قالب طرح سه گمانه ميتوان به مساله پرداخت. نخست اينکه پروژه عاديسازي روابط با رژيم صهيونيستي شکست خورده و رياض در حال بازگشت به موضع کلاسيک خود است که در همان طرح صلح عربي متبلور است که مبتني بر شناسايي اسرائيل در قبال تشکيل کشور فلسطيني در مرزهاي اشغالي 1967 است. اگر اين گمانه را مبنا قرار دهيم که باز پرسشي اساسي درباره شکست اين طرح مطرح ميشود. اينکه آيا همه چيز به ملک سلمان باز ميگردد؟ که کاشف به عمل آمد از سفر نتانياهو اطلاع نداشته است. آيا با نگراني از تاثيرات نزديکي به اسرائيل بر جايگاه و موقعيت عربستان در جهان عرب و جهان اسلام مرتبط است؟ يا اينکه خود پسرش بن سلمان منصرف شده است؟ و اگر اين گونه است باز دليل اين انصراف چيست؟ اما گمانه دوم ميتواند به خوانش عربستان از اوضاع منطقه در هفتههاي مانده به پايان رياست جمهوري ترامپ به ويژه پس از ترور دانشمند ايراني برگردد. اين خوانش نيز احتمالا به تحليل و يا اطلاعات دريافتي رياض مرتبط است که وقوع يک جنگ در منطقه در اين هفتهها را بسيار بالا ميداند. از اين رو، عربستان به نوعي ميخواهد در سايه تهديدات ايران و اتهاماتش به رياض درباره تباني در ترور، آتش اين جنگ دامنگيرش نشود و از آن به دور باشد. به همين خاطر، ميتوان گفت که اين رفتارها يک اقدام پيشگيرانه است و محکوميت «شديد» ترور از جانب امارات نيز ممکن است با همين انگيزه بوده باشد. اما گمانه سوم ميتواند اين باشد که بنسلمان با چنين مواضعي، خودداري از عادي کردن روابط پس از ديدار سه جانبه و با توجه به احتمال فشار بايدن بر وي در خصوص برخي پروندهها مانند جمال خاشقچي و حقوق بشر ميخواهد عاديسازي روابط را در دوره بايدن به يک برگه فشار و در عين حال مهم براي امتيازگيري از آمريکايِ بايدن تبديل کند. به هر حال، در آينده نزديک بخشي از ابهامات روشن خواهد شد.