با خط نه چندان خوشي نوشته است: «حساب نان وايي»! آخرين صفحه دفتر حساب را با خودکار آبي به دو نيم کرده و رديفهاي طولاني اسم است که پشت هم قطار شدهاند. سميرا.ب- احمد.ک- سالم.ر- رامين.ج- نازخاتون.پ و … ÚÏÏåÇí ÑæÈåÑæí ÇÓÇãí ÈÇæÑä˜ÑÏäí åÓÊäÏ. Èå ÒÇÑÔ ÊÌÇÑÊäíæÒ¡ í˜í 15 åÒÇÑ ÊæãÇä ÈÏå˜ÇÑ ÇÓÊ æ ÏíÑí ÝÞØ Óå åÒÇÑ ÊæãÇä. ÈÏåí í˜í Èå 70 åÒÇÑ ÊæãÇä ãíÑÓÏ æ äÇäæÇ ÑÇ ÔÇ˜í ˜ÑÏå ÇÓÊ. äÇäæÇíí ˜å ÎæÏÔ í˜í ÇÒ ÇåÇáí ÞÕÑÞäÏ ÇÓÊ. ÞÕÑÞäÏ ÓíÓÊÇä æ ÈáæÓÊÇä ˜å ÍÇáÇ ÇåÇáíÇÔ äÇä ÑÇ äÓíå ãíÎÑäÏ æ äÇäæÇí ÝÞíÑ ãíæíÏ ˜å ÏÓÊÇä ÎæÏÔ åã Êä ÇÓÊ æ ÂäÞÏÑåÇ äãíÊæÇäÏ äÓíåÝÑæÔí ˜äÏ.
Çíä ÇãÇ ãÇÌÑÇí í˜ äÇäæÇíí äíÓÊ. äÇäæÇåÇíí ÏÑ ÒÇÈá ÓíÓÊÇä æ ÈáæÓÊÇä íÇ ÍÊí ÑæÏÇä åÑãÒÇä æ ÏÔÊí ÈæÔåÑ æÌæÏ ÏÇÑäÏ ˜å äÇä ÑÇ ÞÓØí ãíÝÑæÔäÏ. ÈÚÖíåÇíÔÇä ˜ÇÑÊ ãáí ãÔÊÑíåÇ ÑÇ Ñæ ÑÝÊåÇäÏ æ ÈÚÖí åã Èå ÍÓÇÈ ÂÔäÇíí æ åãÓÇíí ˜ÇÑ ãí˜ääÏ æ ÝÞØ Èå äæÔÊä ÇÓã æ ÈÏåí ǘÊÝÇ ˜ÑÏåÇäÏ.
اينجا منبع درآمد خانوادهها يارانه است
رحيم پرموته، نانواي سيستان و بلوچستاني، ميگويد که اينجا خانوادههاي زيادي هستند که تنها منبع درآمدشان يارانه است. خانوادههاي 8-9 نفره که مجموع يارانه 45 هزار و 500 توماني و يارانه بنزينشان به يک ميليون تومان نميرسد. آنها هر ماه منتظر واريز يارانههايي هستند که با آن بدهي نانشان را ميدهند. البته گهگدار، خيريهاي پيدا ميشود که سراغ نانواييها ميآيد و بدهي بدهکاران نانواييها را صاف ميکند اما پرموته معتقد است که اين کارها چه فايدهاي دارد؟ او ميگويد: چرا براي مردم شغل ايجاد نميکنند که چشمشان به دو قران يارانه نباشد و غرور نوجوانها زير دستان ترحم شهرنشينهاي شيک خرد نشود؟ شهرنشينهايي که با خودروهاي شاسي بلند آفرود ميآيند و براي يک جفت کفش يا يک دست لباس، دهها عکس و سلفي تبليغاتي با بچههاي منطقه ميگيرند و در «اينترنت» منتشر ميکنند.نانواي ديگري که بيشتر دندانهاي جلوي فکش ريخته و تک و توک دندان سالمي در دهانش ديده ميشود، ميگويد ما اينجا بندر چابهار و ساحل مکران را داريم که گنج است ولي کسي جدياش نميگيرد. «حق ما اين نيست!»
نه کشاورزي، نه ماهيگيري و نه حتي کارگري در بنادر
سيستان و بلوچستان سالهاست که زمينگير خشکسالي شده و رد نمک تفتيده بر جاي جاي خاکش ديده ميشود. خاک شور و نبود آب، زمينهاي کشاورزي را سوزانده و باغهاي موز و خرما را خشکانده است. ماهيگيران کوچک اجازه دارند فقط در سواحل تور بيندازند اما کشتيهاي تجاري بزرگ ذخاير دريا را آنقدر شخم زدهاند که ديگر سهمي به تور ماهيگيران خرده پا نميافتد. دلخوشي سيستان و بلوچستانيها به همين بندر چابهار و اسکلههاي کلانتري و بهشتي است که اين روزهاي تحريم و کرونا سوت و کورشان کرده و ماه به ماه است که کشتي در آن لنگر نمياندازد تا کارگران فقير بارهايش را به دوش بگيرند و جابهجا کنند و ناني درآورند.
بودجه صدا و سيما 6/2برابر بودجه توسعه سواحل مکران
اقتصاد به گل نشسته حالا بزرگترين مجتمعهاي صنعتي منطقه را هم مجبور به تعديل نيرو کرده است. خالد شفيعي که در مجتمع پتروشيمي توسعه نگين مکران باغبان بوده، جز همين اخراجيهاست. شفيعي ميگويد که زندگياش سخت و طاقتفرسا ميگذرد و کاش ميشد راهي پيدا کرد که مديرعامل پتروشيمي را راضي کند به کار برگردد. شفيعي که براي برگشت به کار حتي دست به دامن خبرنگار محلي منطقه شده تا برايش پادرمياني کند، توضيح ميدهد که کار پيدا کردن در اين منطقه از هفتخوان رستم سختتر است. چون اينجا حتي جاده درست و حسابي ندارد و کاميونهايي که بار کارخانهها را ببرند. به گفته او، سواحل مکران فقط در اخبار رنگ و لعاب دارد و در واقعيت چيزي جز فقر و محروميت نيست. البته چندان بيراه نميگويد و شايد باور نکنيد که در لايحه بودجه سال 1400 که همين چند روز پيش دولت به مجلس برده، اعتبار صدا و سيما را 6/2 برابر اعتبار توسعه سواحل مکران در نظر گرفتهاند!