بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۹۸۱

نسل‌ها و هویت‌ها

نسل‌ها و هویت‌ها
نیلوفر اجری منتقد ادبی

«داستان‌هاي خانوادگي» اثر محمد طلوعي درواقع از ادغام داستان‌هاي دو کتاب قبلي او «من ژانت نيستم» و «تربيت‌هاي پدري» تشکيل شده است. زبان داستاني در اين کتاب، يک‌دست و تقريبا هم‌سو با زبان معيار است. از طرفي کوتاه و بلندکردن و شکست ارکان جمله‌ها مختص به خود نويسنده است. نکته‌ حائز اهميت‌تر روان بودن اين زبان است. تاجايي‌که نوعي طنز مستتر هم مي‌توان در آن يافت. گويا که هم بن روايت و هم زبان توصيف و صحنه‌ها کاملا در خدمت نويسنده است. از ويژگي‌هاي قابل بررسي اين مجموعه ارتباط بينامتني داستان‌ها با يکديگر است. اين ارتباط چه از نظر شخصيت‌ها (نام‌ها و روابط مشترک خانوادگي) و چه از نظر وقوع رخدادها و زمان‌شان وجود دارد. با وجود اين، اما هر داستان در ذات منفرد خود يک واحد مستقل داستاني است که بدون وابستگي به‌ساير داستان‌ها روي پاي خود ايستاده. در يک نگاه کلي به داستان‌ها، ممکن است به اين پرسش برسيم که چرا نويسنده از فرمت يک داستان بلند براي قصه‌هايش استفاده نکرده. پاسخ، انعطافي است که در داستان‌هاي کوتاه و مستقل از هم وجود دارد. پتانسيل اين انعطاف را چه از نظر «گزينش رخدادها» و چه «پرداختن به موقعيت‌ها به‌صورت منتخب» مي‌توان بررسي کرد. در داستان بلند اما، نويسنده معمولا طبق يک شاه‌پيرنگ پيش مي‌رود و روايت‌هاي ديگر از فرعيات يک پيرنگ اصلي انشعاب پيدا مي‌کنند که همين اصل باعث ايجاد محدوديت‌هايي مي‌شود. انتخاب راوي نيز، در تمام داستان‌هاي اين مجموعه، اول‌شخص است. اين راوي نه‌تنها هم‌جنس با نويسنده انتخاب شده بلکه با او هم‌نام نيز هست. اين موضوع البته که فرضيه‌ بهره‌بردن از تجربه‌هاي زيستي نويسنده در داستان‌هايش را پررنگ‌تر مي‌کند اما نبايد شبهه‌ خاطره‌نگاري صرف مطرح شود. چراکه موقعيت‌هاي داستاني در اين مجموعه کاملا دراماتيزه‌شده هستند. بنابراين حتي اگر از پايه‌ خاطرات هم استفاده شده باشد، نوعي پالايش به روش داستان‌نويسي در آن اتفاق افتاده؛ يعني چيزهايي از حقيقت‌، حذف يا به آن اضافه شده‌اند تا ساختار دراماتيک داستان شکل بگيرد. چراکه رسالت نويسنده، همين است: نوشتن داستان و نه وفاداري به اتفاق‌هاي بيروني. از طرف ديگر فلاش‌بک‌ها و تقدم و تاخرهايي که در روايت اکثر داستان‌هاي مجموعه آمده‌، فرم داستان را به‌خوبي ساخته‌ و علاوه بر آن در محتواي حسي هم، باعث ايجاد تعليق شده‌ است. در بررسي بيشتر به لحاظ فرم ساختاري، بايد گفت بعضي داستان‌هاي کتاب از جايي در زمان حال آغاز مي‌شوند و سپس خط روايي داستان، مخاطب را به‌جايي در گذشته مي‌برد که داستان اصلي‌تر اما تلويحي و تا حدي پنهان آنجاست که اتفاق مي‌افتد. به‌عنوان مثال «تولد رضا دلدارنيک» و «نجات پسردايي کولي» از اين فرم به‌درستي بهره گرفته. همچنين در «ليلاج بي‌اوغلو» که باعث شده داستان از جاي درستي شروع بشود که اوج حادثه است و همين براي مخاطب، چرايي در داستان و ايجاد تعليق را سبب مي‌شود. از نظر محتوايي، داستان‌ها به‌طور کلي و اغلب، يک داستان در لايه‌ رويي خودشان دارند و مفهوم داستاني عميق‌تري در لايه‌هاي زيرين خود. به‌اين‌ترتيب مخاطب خاص از مکاشفه در لايه‌هاي عميق‌تر لذت مي‌برد و مخاطب کمتر خاص هم درگير داستان لايه‌هاي اوليه مي‌شود. از لفظ «مخاطب عام» استفاده نمي‌کنيم؛ چراکه مخاطب «داستان‌هاي خانوادگي» اين طيف را شامل نمي‌شود. که در توضيح بايد گفت به‌جز دو داستان «نصف تنور محسن» و «ليلاج بي‌اوغلو» که حادثه‌محور هستند، باقي داستان‌ها نه با تکيه بر حادثه‌اي خاص، بلکه با تکيه بر ساخت يک موقعيت انساني بيان مي‌شوند. «داريوش خيس»، «من ژانت نيستم» و «انگشتر الماس» از نمونه‌هاي روايت موقعيت‌هاي ناب انساني هستند. اما آن اتفاق واکنش‌برانگيزي که معمولا مخاطب عام از خوانش داستان انتظار دارد، در اين داستان‌ها پيش نمي‌آيد. البته همين‌ که نويسنده سعي باطل براي حفظ يک سليقه‌ همگاني نکرده و تکليف خود را با انتخاب مخاطب تلويحي مشخص کرده يک ويژگي مثبت براي اثر محسوب مي‌شود. در اغلب داستان‌ها، شخصيت در نوعي کشمکش (درعين انفعال) با خود و ديگران براي يافتن هويت فردي و اجتماعي‌اش است. در داستان «داريوش خيس» شخصيتي داريم در سال‌هاي اول جواني که درگير بيان احساس خود به دختر موردعلاقه‌اش است اما فلاش‌بک‌ها و بازگوکردن ماجراي مهاجرتي ناکام، مخاطب را به‌جايي دورتر و مفاهيمي عميق‌تر همچون هويت انسان در وطن و غربت مي‌برد و متوجه مي‌شويم جوان داستان ما نه به دليل خجالتي‌بودن که به‌دليل بحران هويتي ا‌ست که براي آشنايي با دختر موردعلاقه‌اش پا پيش نمي‌گذارد. اما نويسنده به اين اکتفا نمي‌کند و بحران موردنظر را بسط مي‌دهد به اکثر شخصيت‌ها که نمونه‌ بارزش «داريوش» است. کسي که هم مي‌داند و هم نمي‌داند يا نمي‌خواهد قبول کند که کيست؟ اما اين چندگانگي به نسل امروز محدود نمي‌شود و با توجه به زمان تقويمي در داستان‌ها (اوايل دهه‌ پنجاه تا اواخر دهه‌ هشتاد) به سه نسل تعميم داده مي‌شود که به لحاظ دگرگوني‌هاي اجتماعي و سياسي آن سال‌ها نيز قابل بررسي است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی