همانطور که ميدونيد براي 1487مين بار در چند سال اخير، قيمت مرغ افزايش پيدا کرده!
ببينيد مرغ توي زندگي ما ايرانيا بعد از چاي، حرف اولرو ميزنه!
يعني 90 درصد غذاهاي ايراني اگه مرغشونو حذف کنيد، مثل فيلماي اصغر فرهادي پايانشون باز ميمونه! زرشک پلو با... باقالي پلو با... شيرينپلو با...
حالا متوجه شديد چرا قيمت مرغ، موضوع مهميه؟
هرچند با اين قيمتي که مرغ داره اگه خود رستمم توي اين دوران زندگي ميکرد شايد دستش به سيمرغ ميرسيد اما عمرا اگه دستش به سي تا مرغ ميرسيد!
تازه هفتخوان رستم که کاري نداره! ما الان به جاي هفتخوان رستم، هفتخوان شکم داريم که خوان اولش پيدا کردن روغن مايعست... که توي همين خوان اول شکستمون حتميه!
تازه اگه خوان اول رو رد کنيم، خوان دوم خريدن مرغه که واقعا گذشتن ازش غيرممکنه!
تازه يهخوانم اون لالوها داريم به اسم خوان پيازداغ! لعنتي نيم ساعت بهش نگاه ميکني سرخ نميشه، يه ثانيه چشمتو ميخاروني، ميسوزه!
با اين افزايش قيمتها، واقعا رستم گُرز کدوم خورجينه که بتونه مرغ بخره؟
روي يارانهش حسابکرده؟ آخه با 45 هزار تومن يارانهاش دو تا کار ميتونه انجام بده؛
چون توي منوي کافيشاپا نوشته: هيچي 10 تومن! ميتونه 4 بار بره کافيشاپ و هيچي نخوره!
يا باهاش يه کيلو مرغ بخره.
مطمئن باشيد با اين وضع قيمتها اگه رستم داشت توي دوره ما زندگي ميکرد خيلي بيسر و صدا اسمشو از رستم به ارشيا تغيير ميداد و به جاي رزم و نبرد، ميرفت و دابسمش ميساخت.
با مرغِ کيلويي 40 هزار تومن ديگه حتي ارشيا... نه! حتي رستمم نميتونه بره باشگاه!
مجبوره توي خونه کشک و بادمجون بخوره و با بالش دمبل بزنه که اينجوري شکستش از اسفنديار قطعيه... يعني اصلا ارشيا.. نه! رستم به هفتخوان نميرسه.
حالا اصلا فکر کنيم که از پسِ هزينه خريد مرغم برميومد... واسه رفت و آمد به رزمگاه چقدر بايد پول تاکسي اينترنتي ميداد؟ تازه با اون هيکل و جلال و جبروت، 9 شبم بايد خونه بود!
من نميفهمم چرا پدر مادرا انقدر اصرار دارن مارو با بچههاي مردم مقايسه کنن؟ عزيزم رستم مفت و مجاني سوار رخش ميشد... اونوقت من بايد 130 ميليون تومن بدم پرايد سوار بشم! تازه زه بغلشم آپشنه!
تازه رخش يه جاهايي به رستم کمک ميکرد، اين ماشين جديدا گاهي توي پارکينگ با اينکه خاموشن، منفجر ميشن!
يعني رستم اگه اسفنديارم شکست ميداد توي راه برگشت از توران قطعا تصادف ميکرد! حالا ممکنه بگيد تو. چرا رستمو پولدار فرض نکردي؟
بله رستم اگه پولدار بود نهايتا هواپيماي شخصي داشت، اونوقت بايد ميرفت توي پروژه تاکسي هوايي به دولت کمک ميکرد! يعني چطور؟ هواپيماشو زرد ميکرد، توي آسمون به مسافرا ميگفت : افراسياب تا عيد رفتنيه...
رستم الان اگه زنده بود نهايتا با سهراب سر خاموش کردن کولر و تماشا کردن اخبار و يادگيري فضاي مجازي درگير ميشد... .
گفتم همهش نيمهخالي ليوان رو نبينم... اينم نيمهپُرِش!