بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۸۵۴

انسان بی‌خاطره انسان بی‌اندوه

انسان بی‌خاطره
انسان بی‌اندوه
مهدیه‌ کوهی‌کار داستان‌نویس / آرمان ملی - گروه ادبیات و کتاب: «در چنگال کابوس» (سی روز نخست کرونا) عنوان کتابی است از جان دوست (1965کوبانی)، نویسنده کُرد سوری ساکن آلمان. این کتاب سیزدهمین کتاب این شاعر و نویسنده است. او در «در چنگال کابوس» سعی کرده به شکلی تازه از نگارش دست پیدا کند که میان روایت داستانی و غیرداستانی در حرکت است. آنچه می‌خوانید نگاهی است به این کتاب که با ترجمه فاروق نجم‌الدین از سوی نشر کتاب نیستان منتشر شده است.

 

 

 

جان دوست شاعر و نويسنده‌ کرد اهل سوريه‌ دو دهه است که در غربت، بوخوم آلمان، ساکن است. جديدترين اثر او کتابي است شامل سي گزارش کوتاه و بلند درباره‌ سي‌ روز نخست ورود ويروس کرونا به کشور آلمان. قرنطينه‌ اجباري خانگي و عدم ارتباط فيزيکي با ديگران که ماحصل شرايط جديد جهاني است جان‌ دوست را به کنکاشي ذهن وادار مي‌دارد. او که هميشه در حسرت تعطيلاتي طولاني بوده حالا سردرگم و پريشان جز انجام يک رشته کارهاي تکراري چون رفتن به بالکن، نگاه‌کردن به پنجره‌ همسايه‌ها، گپ‌زدن با خانواده و نوشتن يادداشت‌هاي روزانه قادر به انجام کار ديگري نيست. شايد بتوان اين يادداشت‌ها را نوعي برون‌ريزي محسوب کرد؛ نوعي تخليه‌ رواني براي رهايي از فشاري که به جان و خانواده‌اش وارد شده است. فشارهايي که گاه بسيار شديد و فلج‌کننده هستند، آنجا که دوست صميمي‌ جان به کرونا دچار مي‌شود و به دليل ديدن لحظات احتضار يکي از بيماران پس از بهبود و ترخيص از بيمارستان دچار پريشاني و هذيان‌گويي مي‌گردد يا زماني که صداي گوش‌خراش بالگردي که بر فراز خانه‌ جان پرواز مي‌کند رعب و وحشت بسياري به دل او و خانواده‌اش مي‌اندازد.

در سراسر اين سي روز و در تمامي اين سي يادداشت، جان ‌دوست چون تشنه‌اي در ميان دو سراب اميد و نااميدي دويده است. گاه طلوع انوار طلايي خورشيد در آسمان صاف قلب او را مالامال از اميد کرده و به نوشتن چندين صفحه واداشته و گاه ديدن اخبار و اطلاع از وضعيت همه‌گيري اين بيماري او را دچار ترسي طاقت‌فرسا کرده، به‌گونه‌اي که جز چند سطر نتوانسته بنويسد. بااين‌همه همين اندک يادداشت کافي است تا خواننده دريابد همه‌گيري اين بيماري و قرنطينه‌ خانگي نه‌تنها سبب شده نويسنده به واکاوي گذشته‌ خود و مردمان کُرد ساکن سوريه بپردازد که به برداشت‌هاي تازه و نويي از مردم آلمان نيز رسيده است. به‌طور کلي نگاه نويسنده را در اين روزنوشت‌ها مي‌توان نگاهي توسعه‌يافته از دنياي درون به دنياي بيرون دانست. توجهي که از خود آغاز شده و به جامعه‌ آلمان و درنهايت به چشم‌اندازي جهاني ختم مي‌شود.

کابوس کرونا بهانه‌اي است تا نويسنده در خلال اين سي‌روز بارها به خاطرات کودکي خود و آداب و رسوم کردهاي سوري اشاره کند. به‌گفته‌ او «تنها انسان‌هاي بي‌خاطره انسان‌هاي بي‌اندوهند»؛ همين جمله کنايه‌اي است به گذشته‌ سراسر غم و اندوه او. اين اندوه را خواننده زماني حس مي‌کند که او از اجبار برگزاري عيد نوروز در چارديواري خانه‌ها‌ي مردم کوباني سخن مي‌گويد. زماني که افروختن شمع که نمادي از روشنايي محسوب مي‌شده و خواندن آوازهاي کردي از طرف دولت قدغن بوده. اما جوانان پردل‌وجرات شهر کوباني به ارتفاعات کوه مشتنور مي‌رفتند و لاستيک‌هاي فرسوده‌ اتومبيل‌ها را در پشت سنگ‌ها يا چاله‌هاي کوه پنهان مي‌کردند و در شب نوروز آنها را در دامنه‌ کوه آتش مي‌زدند و فرار مي‌کردند. جان‌ دوست همچنين از سالي سخن مي‌گويد که مردم خسته‌ و جان‌به‌لب‌رسيده‌ کوباني تصميم مي‌گيرند تا جشن نوروز را آشکارا برگزار کنند. حرکتي بي‌سابقه و شجاعانه‌. نوعي مبارزه‌طلبي با ماموران دولتي. شجاعتي که هرچند به تيراندازي هوايي ماموران دولتي مي‌انجامد، اما گامي بلند براي برگزاري آشکار اين مراسم در سال‌هاي بعد مي‌گردد.

همچنين او پس از تشبيه ناخواسته‌ اين ويروس به داعش از زماني ياد مي‌کند که داعش به منطقه‌ کوباني يورش برده بود. زماني که ده‌ها هزار نفر از ساکنان اين شهر بلافاصله و تنها طي چند ساعت از شهرشان گريختند تا خود را به مرز بين‌المللي سوريه به ترکيه برسانند. جان‌ دوست فرار آنها را نه به دليل عدم باور شهروندانش به قدرت نيروهاي مدافع شهر که به دليل ترس از قساوت بي‌حدوحصر داعش مي‌داند. او معتقد است که داعش اين نکته را مي‌دانست و به‌خوبي از آن بهره برده بود. جان دوست به اين آيه‌ از قرآن که دستاويز داعشيان براي ايجاد رعب و وحشت بوده اشاره مي‌کند: «بر دل دشمنانتان وحشت بيافکنيد.»

نويسنده در خلال بيان وضعيت روز دنيا و خاطرات خود اشاراتي نيز دارد به اشعار و جملات شاعران بزرگ عرب. کساني چون ابوالعلاء معري و ايليا ابوماضي (شاعر لبناني‌آمريکايي) و گاه از نويسندگان بزرگي چون ريچارد ديويد باخ (خلبان و نويسنده‌ معاصر آمريکايي) و ژوزه ساراماگو نام مي‌برد. در نگاه جان دوست آثار اين نويسندگان زمين‌هايي است که مرتب بايد شخم زده شوند. از نظر او بعضي درام‌ها توانايي آن را دارند که مضمون مقدس را از آسياب خود عبور دهند و آن را با خوانشي کمدي تبيين کنند. از اين حيث خواننده در حين خواندن خاطرات نويسنده با جهان ادبيات به‌خصوص ادبيات عرب نيز آشنا مي‌شود.

گرچه از اقامت جان‌ دوست در آلمان چيزي حدود بيست سال مي‌گذرد، اما او هنوز خود را در آنجا بيگانه حس مي‌کند و زندگي در غربت را شبيه زيستن در زندان مي‌داند. همين‌جاست که او از زنداني ياد مي‌کند که درست مجاور خانه‌ آنها بوده؛ آنقدر که او گاه فريادهاي ناشي از درد زندانيان در هنگام شکنجه را مي‌شنيده است.

گرچه يادآوري خاطرات روزهاي اوليه‌ اقامتش در آلمان کام او را تلخ مي‌کند، اما اين تلخي سبب نمي‌شود که او چشم بر اقدامات مناسب دولت ببندد. جان‌ دوست از نخستين اشتغال خود به‌عنوان بردگي معاصر ياد مي‌کند. او در‌ سال‌هايي که مجبور بوده تا براي گرفتن تابعيت کشور آلمان شغلي به‌دست بياورد به يکي از شرکت‌هاي کاريابي موسوم به شرکت‌هاي قرضي مراجعه مي‌کند. اين شرکت‌ها متقاضي را به شرکت کارفرما واگذار مي‌کنند و مبلغي از حقوق متقاضي را براي خود برمي‌دارند. جان دوست نام معاملات اصلاح‌شده‌ بازارهاي برده‌داري را بر اين طرز کار مي‌نهد؛ زيرا مجبور بوده در طول هشت ساعت کار تنها نيم ساعت استراحت کند. کاري طاقت‌فرسا که ايده‌ نوشتن کتابي به‌نام «مارتين خوشبخت» مي‌شود.

جان دوست در ميان نقب به گذشته و گلايه از نظام سرمايه‌داري، قرنطينه‌ سفت‌وسختي را که از جانب دولت اعمال شده نيز خاطرنشان مي‌کند. او توجه خواننده را به صداي گوش‌خراش بالگردي که در ساعت هفت‌ونيم شب بر فراز خانه‌اش شنيده مي‌شود و رعب و وحشت ناشي از آن جلب مي‌کند. بالگردي که وظيفه شناسايي تجمع‌هايي را داشته که مقررات قرنطينه را نقض کنند.

جان ‌دوست دچار کلافگي است و گاه بي‌دليل به فروشگاه محل مي‌رود يعني تنها فروشگاهي که طبق مقررات جديد مجاز به رفتن به آنجاست. رفتن به اين‌گونه اماکن فرصتي فراهم مي‌آورد تا او به مفهوم آزادي و تمايل ذاتي انسان به آن و نيز شيوه‌هاي متفاوت حکومت‌هاي ديکتاتوري براي سلب آزادي مردم بپردازد. او مردم با اتيکت شهر‌ بوخوم را مي‌بيند که تحت فشار ناشي از شرايط تازه کارشان به بدوبيراه‌گفتن مي‌کشد. و نيز فروشندگان فروشگاه بزرگ دي.ام را که برخلاف هميشه نزاکت خود را به‌کلي کنار مي‌گذارند و آمرانه و گاه پرخاشگرانه رفتار مي‌کنند. او هجوم مردم به فروشگاه‌ها و ترس آنها از اتمام کالاهاي موردنياز را نمونه‌اي از رفتار گله‌وار مي‌داند؛ رفتاري که گرچه هميشه از آن‌ بيزار بوده اما حالا به‌ناچار به آن دچار شده است.

قرنطينه‌ خانگي، پي‌گيري مداوم اخبار و همراهي اجباري با رفتار توده‌ مردم درنهايت جان‌ دوست را به دريافت نگرشي مي‌رساند که گرچه تازه نيست، اما در شرايط فعلي از عمق بسياري برخوردار است. او رفتار توده‌وار را موجب بي‌اثرشدن عقلانيت فردي و اجتماعي مي‌داند به اندازه‌اي که روشنفکران جامعه نيز در اين‌گونه موارد به‌جاي انجام رفتار عقلايي از جماعت‌هاي هيجان‌زده تبعيت مي‌کنند و بسا که به تئوريزه‌کردن آن رفتار بپردازند. او معتقد است روزي که عوامل ترس زايل شود رفتار گله‌وار نيز لامحاله فروخواهد کشيد و مردم ديگربار به‌سوي آرمان آزادي گرايش پيدا مي‌کنند. دنبال‌کردن مدام اخبار اين سوال را در ذهن او ايجاد مي‌کند که چرا رسانه‌ها تمايلي به بازگويي موضوع گرسنگي اقشار گسترده‌اي از مردم جهان و نيز بيان تعداد کشته‌شدگان براثر بيماري مالاريا که تعدادشان بسيار بيشتر از کشته‌شدگان بيماري کروناست ندارند؟

جان ‌دوست باور دارد به‌زودي کرونا به تم اصلي ادبيات جهان تبديل خواهد شد و فيلم‌ها و داستان‌هاي ساخته‌شده با اين موضوع جوايز را درو خواهند کرد و چه‌بسا اين موضوع دهه‌هاي متمادي طول بکشد. بااين‌همه مساله‌ گرسنگي همچنان در سايه‌ سکوت رسانه‌ها و قلم‌ها ادامه خواهد يافت؛ زيرا که متعلق به قشر فرودست است.

در پايان او روزنوشت را نوعي وظيفه‌ اجباري براي خود برمي‌شمرد و آن را ترک مي‌کند. بدين‌ترتيب يادداشت‌هاي او درست در روز سي‌ام به اتمام مي‌رسد. او آنها را رها مي‌کند زيرا باور دارد هنوز تا آخرزمان خيلي مانده و بايد به کارهاي مهم ديگري برسد. نوعي اميدواري همراه با ابهام به ساخت يک دنياي جديد پس از کرونا. دنيايي که براي ساخت آن بايد ارزش‌هاي دموکراتيک را به‌وسيله‌ ممارست جزيي از تربيت و خلق‌وخوي بشر کرد. تمريني از کودکي و از بدو تولد تا زين پس نه رفتار گله‌واري باقي بماند، نه ترسي و نه گرسنه‌اي.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی