همانطور که در جريان هستيد در استانهاي جنوبي کشور مجددا با يک نمه بارون سيل به راه افتاده است.
از آنجايي که بهخاطر کرونا و قرنطينه آرايشگاه هم تعطيل است، تصميم گرفتم که خودم دست به کار شده و به يکي از مديران مربوطه زنگ بزنم و نظر ايشان را جويا شوم؛
من: با عرض سلام خدمت شما.
مدير: سلام و زهرمار! ما روز تعطيلم از دست تو خروس بيمحل آرامش نداريم؟
من: الان يعني قطع کنم؟
مدير: حالا که مزاحم شدي، بنال ببينم چيکار داري؟
من: همونطور که در جريانيد توي استان.هاي جنوبي سيل اومده... .
مدير: حرف توي دهن من نذار، من تو جريان نبودم!
من: يعني نميدونستيد بارون شديد اومده؟
مدير: نه امروز استورياي اينستاگراممو چک نکردم.
من: خب سيل اومده!
مدير: اي بابا! حالا اشکال نداره، آبيه که ريخته! بايد از اين تهديد استفاده کرد.
من: چطوري اونوقت؟
مدير: تا آب هست، مردم از الان خونهتکوني عيدشونو انجام بدن!
من: حالا کو تا عيد؟
مدير: الان آذرماهه، دي و بهمن که کلا تعطيله، اسفندم که زود ميگذره!
من: الان وسيله مردم رو آب برده قربان... .
مدير: اي بابا! توام که هي ايدههاي منو رد ميکني... اصلا بتوچه؟ يه سيل کوچيک اومد و رفت!
من: بله... قربان الان شما اقلام مورد نيازِ سيلزدهرو تخمين زديد؟!
مدير: اقلام؟! تخمين؟! تخمين يعني چي؟!
من: يعني الان ميدونيد سيلزدهها به چه وسايلي نياز دارن؟!
مدير: همون هميشگي ديگه، پتو و نون و کنسرو و دارو و اينها!
من: خب چه راهکاري براش انديشيديد؟!
مدير: آفرين! کم کم داره ازت خوشم مياد، درسته سوال زياد ميپرسي اما مشخصه که نيتت پاکه.
من: چطور؟!
مدير: همين که فکر ميکني ما هنوز «ميانديشيم!» يعني دلت صافه!
من: خب! الان به چي انديشيديد؟!
مدير: من که صبح تا شب کارم انديشيدن توي زندگي مردمه. باورت نميشه ما از صبح که بلند ميشيم. همينجوري داريم رگباري ميانديشيم توي همه چيز، يه روز ميانديشيم توي اقتصاد، يه روز ميانديشيم توي ورزش، يه روز ميانديشيم توي سينما... .
من: خب واسه سيلزدهها هم انديشيديد؟
مدير: بعععلههه! با زلزلهزدههاي کرمانشاه تماس گرفتم گفتم پتوها رو بفرستن خوزستان، از مردم عزيز بم هم خواستيم بعد شونزده سال اون کانکسهارو بفرستن بوشهر!
من: دارو چطور؟
مدير: دارو هم که تحريمه و همه چيام از اعصابه، دارو نميخواد ديگه، چاينبات بخورن، خوب ميشن مردم خوزستان!
من: خب اگه زلزلهزدهها کانکس و پتوهارو تحويل بدن، خودشون چيکار کنن؟!
مدير: ببين ديگه سختش نکن، هوا هم توي خوزستان تا چند ماه ديگه گرم ميشه، پتو اصلا به چه درد ميخوره؟
من: اينجوري ميانديشي؟!
مدير: عزيزم تو از کي خط ميگيري؟ تفتيش توي زندگي مردم که کار ما نيست، به بنده و شما چه ربطي داره که مردم شبا چي روي خودشون ميکشن؟ فضول چيز کشيدن... يعني پتو کشيدن مردمي؟!