سر قائممقام منتظر مسافرم بودم. عین دم اسب داشت بارون میومد وجوی و پیادهرو طبق معمول با آب و زباله یکی شده بودند.
مسافرم تا رسید در و باز کرد و خودش و پرت کرد تو ماشین و بیامان شروع کرد به صحبتکردن که:
+سلام، سلام. چه بارونی شده هااااا، آقا به نظر شما اینا به رای آوردن بایدن ربط نداره؟
آخه ما کی انقدر بارون داشتیم تو این فصل؛ اینا نتیجه لطف خداست بهخدا. شما نگاه کن، دلار و سکه داره میریزه، از اونورم بورس جون گرفته خداروشکر.... .
_ بله، درسته.!
+ البته بگما ما یکی از آشناهامون که تو بورسه بههم گفته که بعد از عید بهترم میشه بورس.
_ عجب!!
+ آره بابا، دلارم شما بعد از عید روی ۷ الی ۸ تومن ببین.
_ خدا کنه!
+ آقا ببخشید شما نظری ندارین؟!
اومد خندهام بگیره که خودم و جمع کردم و گفتم:
_ آقا بحث سیاسی و اقتصادی مال تاکسی زردهاستها، ما تاکسی اینترنتیها یک مشت دکتر و مهندس بیکار یا اخراجیم که هممونم قراره پول جمع کنیم، کاسبی خودمون و راه بندازیم و این کار موقتیه اطلاعاتمون هم در حد همین سینوس و کسینوسه.
آقاهه خندهکنان گفت:
+ آهان، پس که اینطور. من و باش که خواستم کم نیارم، معذرت... سرتم درد آوردم. ... .