بستن
کد خبر: ۱۰۰۲۴۲۲

تغایر طرح کسب و کار تلقی کردن وکالت دادگستری با موازین شرعی

تغایر طرح کسب و کار تلقی کردن وکالت دادگستری با موازین شرعی
دکتر علی چراغی وکیل پایه یک دادگستری

 

مصوبه اخير مجلس درخصوص الزام کانون‌هاي حرفه‌اي ازجمله کانون‌هاي وکلاي دادگستري به بارگذاري شرايط اعطاي پروانه وکالت در درگاه ملي مجوزهاي کشور، که هم‌اکنون در شوراي نگهبان در حال بررسي است، موجي از بهت و ناباوري را بين حقوقدانان و خصوصا وکلاي دادگستري ايجاد کرد! در تغاير و تخالف بيِّن اين مصوبه با اصول قانون اساسي و ماهيت، خصايص و اوصاف بنايي حرفه وکالت هيچ‌گونه شبهه‌اي وجود ندارد؛ کمااينکه در خلال اين چند روز وكلاي محترم و اساتيد برجسته حقوق، ايراداتي مبنايي را متذکر شده‌اند. ازاين‌رو در اين نوشته سعي مي‌شود از منظر فقهي، ادله‌اي دائر بر تغاير آشکار اين مصوبه با موازين شرعي اقامه شود که ان‌شاءا... بر فقهاي محترم شوراي نگهبان نيز، پوشيده نخواهد ماند! 1- تصويب اين طرح موجب قلب حقيقت عرفيه عقد وکالت که به امضاي شارع رسيده است، گرديده و نصاب بينه شرعي امور مالي را به امر غيرمالي وکالت دادگستري تحميل مي‌کند: الزام کانون‌هاي وکلا به اندراج شرايط تحصيل پروانه وکالت در سامانه ملي مجوزهاي کشور، فرع بر شناسايي وکالت دادگستري به‌عنوان يک فعاليت اقتصادي است. اين درحالي ‌است که بنابر نظر مشهور فقها، عقد وکالت که اثر اساسي و جوهر ذاتي آن استنابه در تصرف است، يک عقد غيرمالي بوده که به تبع غيرمالي بودن نقشي در گردش ثروت و جايگاهي در امور اقتصادي ندارد (شايد به اين دليل است که احکام وکالت در کتب فقهي تحت باب عقود مورد تبيين قرار گرفته است، نه ذيل عنوان متاجر). فرعي بودن چهره‌ حق‌الوکاله در عقد وکالت در آنجا نمود پيدا مي‌کند که نه‌تنها فقها در ذيل احکام وکالت کمترين تعرض را به حق الوکاله نموده‌اند و در آراي هيچ‌يک از آنان تعيين دستمزد وکيل، برخلاف معاملات، شرط صحت وکالت قلمداد نشده بلکه جواز وکالت بي‌مزد را به‌صراحت عنوان کرده‌اند؛ امام خميني در ذيل مساله 33 از کتاب وکالت در اين خصوص بيان مي‌دارند: «يجوز التوکيل بجعل و بغيره، ... وکذا لو وکله في المرافعه و تثبيت الحق.»

و با حسرت مي‌گفت که تاريخ‌دانان و تاريخ‌خوان‌ها بايد به گوشه‌اي بنشينند و چنين آدم‌هايي که فرق «سباء» و «صبا» را نمي‌دانند تريبون تاريخ را در تلويزيون بگيرند. من ديدم يکي از دولتمردان وزارت خارجه کتاب‌هاي بسيار ضعيفي در رابطه با تاريخ ائمه(ع) و تاريخ انقلاب نوشته و متاسف شدم که چرا هرکس به تخصص خودش نمي‌پردازد. بهتر بود اين دولتمرد وزارت خارجه در زمينه تبادل تجربيات خودش با نسل آينده، خاطرات خودش از ملاقات با دولتمردان خارجي و فراز و فرودهاي سياست در سپهر جمهوري اسلامي ايران طي اين چند دهه مي‌نوشت؛ نه اينکه وارد عرصه‌اي شود که تخصص او نيست.

پرگويي و سخنگويي آفت مسئولان

نکته سوم اين است کـــه بـــه نظر مي‌رسد پرگويي و سخنگويي يکي از آفات موجود در بين مسئولان ماست. به‌خصوص کساني که بر مسند کاري بوده‌اند و دوربين‌هايي به سراغ اينها مي‌رود و فکر مي‌کنند چون دوربين به‌سراغ اينها رفته لزوما بايد حرف بزنند و متاسفانه گاهي ديده مي‌شود که بي‌تامل هم حرف مي‌زنند. چنين خطاهايي که مي‌توانيم آقاي کلانتري را نمونه اخير آن بدانيم هم از زبان آنها صادر مي‌شود. حقيقت اين است که سخن گفتن کار هرکسي نيست و پرگويي آفتي است که ما اگر بخواهيم آفات پرگويي در اين چند دهه را بگوييم مي‌بينيم که بسيار لطمات و صدمات جبران‌ناپذيري بر اين کشور تحميل کرده است. يادم هست بعد از دوره امام تحقيقي مي‌کرديم در رابطه با اينکه در خصوص تعداد اسراي ما در عراق چه حرف‌هايي زده شده است. متاسفانه به نقل‌قول‌‌هاي بسيار متفاوت و متناقض رسيديم از مسئولاني که احساس مي‌کردند اطلاعات اوليه‌اي دارند و جاي تاسف اين است که هيچ‌کدام از اين آمارها با واقعيت سازگاري و مطابقت نداشت. چه نيازي هست در کشور که اين همه صحبت شود؟! متاسفانه گاهي هم عرصه صحبت به مسائل غيرتخصصي گوينده مرتبط مي‌شود. مثلا مساله‌اي که دکتر کلانتري مطرح کرده اشاره ضعيفي به کنفرانس گوادلوپ مي‌کند. من اينجا به لحاظ تاريخي بايد اين نکته را بگويم که پايان اين يادداشت پايان تاريخي باشد. در گوادلوپ آمريکا نظر خودش را با کشورهاي حاضر در جلسه يعني فرانسه، انگليس و آلمان مطرح کرد که نظرشان به رفتن شاه است؛ نه اينکه با امام توافقي شده بود. کلا ايران تحت‌الحمايه آمريکا بود و اين آمريکا بود که دستور خروج شاه را داد. کمااينکه در واقعه 28مرداد 32 هم آنها به شاه گفتند که ايران را ترک کند و بعد به کمک انگليسي‌ها شاه را برگرداندند و 25 سال حکومت منحوس و استبدادي شاه را بر سر ملت شريف و مسلمان ايران حاکم کردند. نگراني آمريکا در کنفرانس گوادلوپ را به اين شکل مي‌شود توجيه و تحليل کرد که نگران بودند اين شاه ماندني نيست و انقلاب ايران هم با وحدتي که امام ايجاد کرده پيروز خواهد شد. تا جايي که من اطلاع دارم، کاريزمايي که امام ايجاد کرد در تاريخ چند سده اخير ايران بي‌سابقه بود و شايد اين کاريزما براي فردي به‌عنوان رهبر معنوي و سياسي غيرقابل تکرار باشد. نگراني غرب و به‌ويژه آمريکا اين بود که انقلاب ايران منجر به سقوط رژيم شاه خواهد شد و «سد بند»هاي کوچکي مثل دولت بختيار و قبل از آن شريف‌امامي هم نمي‌تواند جلوي اين سيل توفنده را بگيرد. نهايتا نگراني آنها اين بود که بعد از پيروزي انقلاب دولتي بر سر کار بيايد که به بلوک شرق و شوروي متمايل باشد و به‌شدت از بلوک غرب و آمريکا فاصله بگيرد. لذا در اين زمينه نرمش‌هايي به خرج دادند. بحث آمدن هايزر به ايران براي جلوگيري از کودتا بود تا اين قضيه با مقاومت مردم به خونريزي کشيده نشود. اگر غرب درصدد جاي پاهايي در حکومت آينده بود، به‌خاطر اين بود که در اين نقش‌آفريني بتواند از جاي پاهاي خودش استفاده کند.

سلطنت‌طلبان رفتن شاه را توطئه آمريکا مي‌دانند

در خاطرات ارتشبد قره‌باغي آمده است که براي فرماندهان ارشد نظامي سخت بود که تحت‌تاثير و فرماندهي شاپور بختياري قرار بگيرند که تا مدتي قبل زنداني اينها بوده و هايزر در جهت تلطيف اين رابطه کار مي‌کرد که اوضاع را براي استقرار بختيار هموار کند و شايد با اين اميد که بختيار بتواند با ملاقات امام بر سر کار بماند و نخست‌وزير دولت جديد بماند و امام گفتند که به شرط استعفا ايشان را مي‌پذيرند و شد آنچه که شد و بختيار هم ديگر نتوانست بر مسند بماند و کار به شوراي سلطنت کشيده شد و شوراي سلطنت هم به پاريس رفتند استعفا کردند و آخرين تير ترکش اينها به سنگ خورد؛ بنابراين، توافق در جهت اينکه امام از طرف غرب ماموريت داشته باشد القائات و جعلياتي است که ناآگاهان به تاريخ سياست اين چند دهه به آن پرداخته‌اند يا سلطنت‌طلبان هستند که رفتن شاه را توطئه آمريکا مي‌دانند و آمدن امام را با هماهنگي، حمايت و پشتيباني آمريکا و بلوک غرب که اساسا تصوير ناصحيح و نادرستي است. بنابر اين، تعبير سخيفي که به کار برده شده نه تنها دون شأن امام و حتي ياران امام است، بلکه بايد گفت مکر خدا بود که اينها به اين نتيجه رسيدند و به خاطر اينکه مبادا حکومت آينده به سمت شوروي گرايش پيدا کند، دامنه فشار، خونريزي و سلطه خودشان بر اين دولت‌هاي ضعيف در حال سقوط کمتر کنند و مخالفت‌هاي خودشان را تبديل کنند به نوعي از اميد به آينده که دولت بعد بتواند با بلوک غرب روابط حسنه‌اي داشته باشد. از قبل هم قول گرفته بودند و امام هم با هوشمندي گفته بودند که جريان نفت به غرب بسته نخواهد شد.

بنا داشتند امام را در برگشت از پاريس بربايند

امام در حرکت بسيار هوشمندانه ديگري گفته بود انقلاب ايران و دولت نوپاي انقلابي به بلوک شرق هم متمايل نخواهد شد. اين هوشمندي امام را مي‌رساند که توانست در جنگ بين دو قدرت موازنه را حفظ کند و انقلاب را به سلامت از بحراني که فرا رويش بود گذر دهد. حتي آنها بنا داشتند امام را در برگشت از پاريس بربايند و به يک جزيره متروکه تبعيد و زنداني کنند. در اسنادي که از وزارت دفاع به دست آمده بنا بود همه افراد موثري که انقلاب را در تهران و غير تهران رهبري مي‌کردند دستگير شوند و با دستبند و پابند تحت‌الحفظ به نقاط نامعلومي برده شوند و انقلاب در نطفه خفه شود. همه اينها به مشيت الهي ناکام ماند و امام با سرافرازي پا به وطن گذاشت و فرشته آمد و ديو بيرون رفت و اميدواريم اثرات اين فرهنگ فرشته‌گرايي در متر به متر سرزمين ايران و جان و دل ايرانيان شريف باقي باشد تا ان‌شاءا... اين انقلاب زمينه‌ساز ظهور امام زمان(عج) باشد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی