آرمان ملي- محمدهادي عليمرداني: يکي از مطالبات مردم از سالهاي پيش تاکنون، پاسخگو کردن روساي جمهور در عمل به وعدههاي انتخاباتي و تصميماتي است که ممکن است، موافقت عمومي را در پي نداشته باشد. مردم پيوسته خواهان پاسخگو بودن نماينده خود در دفتر رياستجمهوري بودهاند اما اين مطالبه تا کنون محقق نشده است؛ مسيري که براي رفع اين خلا عنوان ميشود، قدرت گرفتن فعاليت احزاب در کشور است.
ويژگي احزاب کارآمد
شخصيتهاي حزبي عموما مشکلات گوناگوني را مقابل راه خود ميبينند. سنگاندازيهاي بعضي از نهادها يکي از اين مشکلات است. چندي پيش مصطفي درايتي، عضو حزب اتحاد ملت، در گفتوگو با «آرمان ملي» در همين خصوص گفت: «بهنظر ميرسد در جامعه ما اين سياست کلي وجود دارد که نگذارند هيچ حزبي، حزب به معناي واقعي بشود. به محض اينکه مشکلات را حل ميکنند، در نيمهراه بهانهجوييهاي شروع ميشود و هزينه کار را تا حدي بالا ميبرند که امکان تحقق کارها وجود نداشته باشد. اين به راست و چپ نيز ارتباطي ندارد. ما در احزاب راست هم همين وضعيت را ميبينيم. هيچکدام به معناي واقعي حزب نشدند که بتوانند تاثير درستي بر سياست يا بدنه جامعه خود بگذارند. تا زماني که رويکرد مسئولان بر تاثيرگذاري احزاب نباشد و نقش آنها را جدي نگيرند، اينکه ما بتوانيم در ايران حزب موثر داشته باشيم، شايد توهمي بيش نباشد.» اما پرسش اينجاست که احزاب چه مزايايي براي کشور و مردم دارند؟ عموما احزاب به عنوان پل ارتباطي ميان مردم و حاکمان شناخته ميشوند. مردم در موارد مختلف ديدگاههاي مختلفي دارند و تلاش ميکنند اين ديدگاهها را از طريق نمايندگاني که بهوسيله احزاب در جايگاههاي کليدي کشور قرار ميدهند، پيگيري کنند. به اين صورت علايق و گرايشهاي مردم در جهتگيريهاي کشور دخيل شده و اعتماد ملت و حکومت نيز افزايش پيدا ميکند. در نبود احزاب قدرتمند که از بدنه مردمي تشکيل شده باشند، فاصله مردم و حکومت روزبهروز افزايش پيدا ميکند.
ائتلاف، منتخبان را غير پاسخگو ميکند؟
احزابي که با قوت و ضعف بسيار در کشور فعاليت ميکنند، هماکنون نيز افرادي را براي انتخاباتها معين کرده و در معرض راي مردم قرار ميدهند. احزاب نيز مانند هر گروه ديگري اختلافات ريز و درشتي در بدنه خود دارند. مشکل اينجاست که احزاب با سلايق هرچند متفاوت، براي بالا بردن احتمال رايآوري ائتلاف کرده و شخصي را در کرسيهاي مجلس، رياستجمهوري يا شوراها قرار ميدهند. اين موضوع سبب ميشود که نامزد انتخابشده تعهدي براي پايبند ماندن به اصول و خطمشي معيني نداشته باشد. همين مساله در اين روزهاي منتهي به انتخابات 1400 نيز جاري بوده و روز گذشته (جمعه 7 آذر) محمد عطريانفر، عضو حزب کارگزاران سازندگي، در گفتوگويي با اشاره به ائتلاف اصولگرايان اظهار داشت: «پيامد پيروزي در انتخابات مجلس به اختلافات اصولگرايان در لايه مياني و پاييني آنها دامن زده است و شايد تاثيرش را در رقابت رياستجمهوري بگذارد اما من تصور ميکنم اصولگرايان در مقطع حضور قطعي در انتخابات روي يک نامزد انتخاباتي توافق کنند و اختلافاتشان را (چه اختلافات ظاهري و چه اختلافات ذاتي) در جريان انتخابات رياستجمهوري کاهش خواهند داد، چون مطمئن هستند، اگر با دو يا سه نامزد در انتخابات ظاهر شوند، شکستشان قطعي است. لذا براساس تجربه پيشين، آنها به سمت توافق و وحدت نظر در انتخابات رياستجمهوري پيش خواهند رفت.» مسائلي از اين دست سازوکار مجلس يازدهم را که در استانهايي مانند تهران بهصورت ليستي نيز عمل کرد به مخاطره انداخته است. در همين گفتوگو عطريانفر از توافق جريانات اصلاحطلب روي يک نامزد واحد در انتخابات رياستجمهوري پيش رو خبر داد و گفت: «باور ما اين است که هم برحسب تجارب گذشته، هم آزمون و خطاهايي که در اين سالها انجام شده و همچنين فهم سياسي از عرصه انتخابات رياستجمهوري، اصلاحطلبان روي يک فرد به توافق قطعي خواهند رسيد و پشت سر يک نامزد انتخاباتي حضور پيدا ميکنند.» با قدرت گرفتن احزاب در کشور، تفاوت فکري ميان گروههاي مختلف بيشتر خواهد شد و احزابي انگشتشمار، با ديدگاههاي گوناگون، سخن مردم را رهبري خواهند کرد. بنابراين تضارب آرا در کشور بيشتر شده و مطالبات مردمي توان پيگيري قانوني را خواهند داشت. به همين دليل و علل ديگري که بالاتر بيان شد، حرکت کشور در مسير حزبي شدن انتخاباتها، لازمه بال و پر گرفتن جمهوريت است.
سرانجام ليدري اصلاحات
در ماههاي اخير، اختلافنظرهايي درباره رهبري جريان اصلاحات به وجود آمد. بعضي معتقدند، رهبري اين جريان بايد بهصورت جمعي و با نظر شوراي هماهنگي جبهه اصلاحات انجام بگيرد. در کنار اين دو ديدگاه نام موسويخوئينيها نيز بهعنوان رهبر جديد جريان اصلاحات به ميان آمده بود. اين ماجرا به نتيجهاي نهايي نرسيد و عطريانفر در پاسخ به اين سوال که آيا «با توجه به اظهارنظرهاي اخير بعضي چهرههاي سرشناس، ليدري اصلاحات از خاتمي گرفته خواهد شد؟» تصريح کرد: «به صورت اجمالي خير. آقاي خاتمي موقعيت و موضع برتر و شخصيت جامعالاطراف خودشان را در همه گروههاي اصلاحطلب دارند. اساسا آن چيزي که در فضاي رواني جامعه و افکار عمومي و رسانهها مطرح است که احتمالا نقدي به ايشان وارد است، خير، اينطور نيست! دوستاني مثل آقاي کرباسچي هم نقد ندارند، برخي از دوستانمان در گروههاي شبکه اصلاحطلبي بر اين باور هستند که ما مسئوليت اجراي عمليات سياسي را از دوش آقاي خاتمي بزداييم که براي حفظ حريم و حرمت و شيخوخيت ايشان لازم است و اين مسئوليت اجرائي و عملياتي سياسي را به درون يک توافق و هماهنگي و همدلي ميان خود احزاب ببريم و بدنه داخلي احزاب بتوانند بهعنوان عصاي دست و عمل سياسي آقاي خاتمي ايفاي نقش کنند.» با اين تفاسير، سرانجام ليدري اصلاحات هرچند معلوم است، اما بايد اميد داشت که موضوعاتي مانند رهبري اين جريان، سبب چند دستگي در آستانه انتخابات 1400 نشود.