نداشتن برنامه مدون، براساس قوانين و شرايطِ اجتماعي و سياسي حاکم بر ساختار و سيستم مديريتي کشور، تصدي بسياري از مناصب مديريتي توسط مديرانِ غيرمتخصص و بعضاً غيرمتعهد، سايه گسترشدنِ جناحبنديهاي سياسي بر امور کشور، گسترش روزافزون فساد - و به تعبيري سيستماتيک- در نهادهاي دولتي و… و پيامدهاي ناشيِ از آنها، چون: عدم توجه به امور زيربنايي، توليدي، تکنولوژيکي و وابستگي به قدرتهاي شرق و غرب و درنتيجه افزايش نرخ تورم، تعطيلي مراکز توليدي، آمار بيکاري، طلاق، معضلات و ناملايمات اجتماعي و… و خيزشهاي هر ازچند گاه اجتماعي ناشي از نارضايتي شرايط اقتصادي و… سبب شده است تا در هر دورهاي از انتخابات، بالاخص انتخابات رياست جمهوري، کانديداهاي کسب اين نهاد قدرت (اعم از اصلاحطلب و اصولگرا) ، با انگشت نهادن بر آنچه که بهعنوان مسائل جاري کشور از آنها ياد شد، نه تنها رئيسجمهور برآمده از جناح مقابل را مسئول نابسامانيهاي مذکور دانستهاند، که جناحي، با اشاره تلويحي و گاها صريح، تعامل با آمريکا را بهعنوان استراتژي رهايي از مشکلات و رسيدن مردم به رفاه و آسايش، در صورت انتخاب شدن خود، مطرح ميکنند و جناحي ديگر، مشکلات موجود را ناشي از وابسته و آمريکايي خواندن رئيسجمهور، قلمداد مينمايند. برگزاري انتخابات رياستجمهوري آمريکا به فاصلهاي قريب به 7 ماه قبل از انتخابات رياست جمهوري ايران، سبب شده است تا در 4 دوره اخير انتخابات رياست جمهوري، به ابزاري تبليغاتي همراه با بيم و اميدِ آشکار براي هواداران، و نهان، براي کانديداهاي جناحهاي رقيب در داخل، تبديل شده، نشستن بر کرسي رياست جمهوريِ آمريکا توسط نمايندة حزب جمهوريخواه و يا دموکراتِ آمريکا از حساسيت ويژهاي برخوردار شود؛ هرچند تاثير آن بالاخص براي کشورهايي چون عربستان ، اسرائيل و… دور از ذهن نيست - همان طور که همراهي اوباما با برجام نگراني، و خروج ترامپ از برجام، اميدِ درگيريِ نظامي آمريکا با ايران را، براي اسرائيل در 2 دوره انتخابات قبليِ رياستجمهوري آمريکا به همراه داشت - اينک و در آستانه انتخابات رياست جمهوري 1400، دو جناح اصلاحطلب و اصولگرا، هر يک به طريقي چشم به نتيجه انتخابات آمريکا داشتند، گروهي چنين وانمود ميکردند و ميکنند که در صورت انتخاب بايدن و پيروزيشان در 1400، تعامل با رييس جمهور امريکا ميتواند بسياري از مشکلات ناشي از تحريم را بکاهد و از همين منظر کلاهي براي حضور هوادارانشان در پاي صندوقهاي رأي ميبافند و جناحي ديگر اگرچه بر زبان ميرانند که هرکدام از احزاب آمريکا رياستجمهوري آن کشور را در اختيار داشته باشد تأثيري در روابط خود ندارند اما، در دل آن دارند که، با آمدن بايدن و پيروزي جناح خود در 1400 ، بسياري از مشکلات فعلي برطرف خواهد شد و آن را نتيجه مديريت خود قلمداد کرده و آنچه را به نقد دولت فعلي دارند به رخ مخالفان خواهند کشيد که ديديد که گفتيم تحريمها بيتاثير است و سوءمديريت باعث وضعيت موجود اقتصادي شده بود و… اما عملا و به تجربه اثبات شده است که آمدن اين يا آن کانديداي رياست جمهوري آمريکا، ممکن است در کوتاهمدت تحولاتي را در کشور رقم زند- همانطور که انتخاب بايدن توانست بر کاهش ارزش دلار، خودرو، طلا و… کمي تاثير بگذارد اما، در طولانيمدت چون هدف و استراتژي آمريکا براي برخورد با ايران مشخص است در بر همان پاشنه خواهد چرخيد.