اولين خصيصهاي که اليوت در مقاله «سنت و قريحه شخصي» به شاعر سنتي نسبت ميدهد، داشتن «حافظه تاريخي» است: «درک تاريخي شاعر را برآن مي دارد تا نه تنها با آگاهي نسبت به نسل خود، بلکه با اين احساس که تمامي ادبيات اروپا از زمان هومر، و در کنار آن ادبيات سرزمين خودش وجودي همزمان دارند و نظمي همزمان مي آفرينند، بنويسد». شعر هيچ شاعري به تنهايي معناي کاملي ندارد و با قرارگرفتن در مجموعه آثار گذشتگان معنا مييابد. شعري که امروز سروده شده براي قرارگرفتن ميان آثار ادبي بايد تغييري در نظم مجموعه اين آثار ايجاد کند، به اين معنا که همواره روندي انتقادي دارد و نسبت به سلطه شعر گذشته مردد است، و همين روند انتقادي است که ديدگاه حال به گذشته را دستخوش تغيير و بازخواني ميکند. تاثيرگذاري بر آثار گذشته از نظر اليوت با ايجاد رابطه بينامتني با ادبيات گذشته و امروز به دست ميآيد.
«با من برقص»، شعر بلندِ منصور مريد، نمونه بارز شعر سنتي به معناي اليوتي کلمه است؛ شعري که گذشته و حال و آينده را درهم ميتند. «با من برقص» از همان ابتدا اين آگاهي جمعي را نشان ميدهد. شعر با اشاره به يکي از قديميترين کهنالگوهاي ادبيات، هبوط انسان، آغاز مي شود و در جاهاي ديگر شعر نيز به اين کهنالگو بازميگردد: «فرزند خلف آدم». جلوتر، اين ارجاعات تشديد ميشوند. «ژرژ فيلم روز هشتم»، «زارممد» و... شعر با استفاده از ساختارهايي که ميتوان در شعر «سرود عاشقانه جي. آلفرد پروفراک» ديد، آثار منظوم و انتقاديِ اليوت را دروني کرده و مستقيما مفهوم «همبستگي عيني» او را هدف قرار ميدهد. شعر پروفراک با اين جمله (عبارت) دستوري/خطابي آغاز ميشود: «پس بيا تا برويم، تو و من...». اين ساختار تنها در سطح زبان حالت دستوري دارد، ولي درواقع بيانگر التماس و توصيه است. همين حالت در «با من برقص» در کلمه «برقص» که در ترکيبهاي مختلف به کار گرفته ميشود مشهود است. يکي از ترکيبهايي که ساختار پروفراک را به ذهن متبادر ميکند اين است: «برقص تا برقصانمت». سطح خطابي شعر در اينجا راه به حالتهاي متنوعي ميبَرد: خشم، عصيان، تمرد. اين عبارات و تمام شعر «با من برقص» ابردال محسوب ميشوند، يعني دالي که مدلولش، در اينجا شعر پروفراک، خود دالي است که قصد دارد نشان دهد در يافتن مدلول عاجز است.
در بخشهاي ديگر «با من برقص»، شاهد پرسشهاي مکرري هستيم که يادآور پرسشهاي پروفراکاند. وجود اين تشابهات زباني ميان ساختار شعر «پروفراک» و «با من برقص» سه کارکرد دارد. اول، نشاندادن اين تعريف شعر سنتي است که شاعر را آگاه به همزماني تمامِ ادبيات غرب و ادبيات سرزمين خود ميداند. شاعر تلاش ميکند از دل اين بينظمي، نظمي همزمان بيافريند. کارکرد دوم «با من برقص» ساختارهاي دستوري شعر پروفراک را فراميخواند و در خود جاي ميدهد تا مفاهيمي همچون استيصال انسان مدرن را بازتاب دهد. مثل ناتواني گوينده در خودکشي (مردن): «هيچ شده/ بزرگترين آرزويت رفتن به مستراح باشد...» که بهنوعي آرزوي سيبولاي کومه را به ذهن متبادر ميکند. کارکرد سوم، واسازي مفهوم همبستگي عينيِ اليوت توسط زبان است. همبسته عيني يک سري اشيا، يک وضعيت يا زنجيرهاي از اتفاقات است که قاعده يک احساس بخصوصاند. همبسته عيني بايد به شکلي باشد که آن احساس را به ذهن خواننده متبادر کند. درحالي که «با من برقص»، همانطور که گفته شد، با ايجاد رابطه بينامتني با شعر پروفراک، «احساساتي» را ارائه ميکند که همبستگي عيني خود را در اثر هنري ديگري مي يابند و با اين شگرد، تسلسلي ايجاد ميکند براي واسازيِ مفهوم اصلي همبستگي عيني. اين شعر مستقيما مطلقگرايي برآمده از گفتههاي اليوت را به باد انتقاد ميگيرد و بر ناتواني در يافتن مدلول (همبسته عيني) براي يک دال بخصوص تاکيد ميکند. «با من برقص» با قراردادن يک اثر هنري، که خود از تفسير مصون نيست، بهجاي همبسته عيني، مرجع همبستگي را مفهومي غيرمطلق، که لزوما نشاندهنده احساس شاعر نيست، نشان ميدهد. گوينده با استفاده از واسط زبان به همبستگي عيني طعنه ميزند. مثل ناتواني يافتن واژهاي براي «خِرخِر»، «آه»: صداهاي پيش از واژه، بيواژهبودن. اين همان تسلسل/تزلزل در همبستگي عيني است که اين مفهوم را از جايگاه والا و مطلق خود پايين ميکشد. همانطور که اليوت ميگويد: «نظم موجود پيش از ورود اثر جديد کامل است. براي اينکه اين نظم پس از ظهور ناگهاني اثر بديع پابرجا بماند، تمامي نظم بايد، هرچند بهصورت ناچيز، دستخوش تغيير شود. و اينگونه است که روابط، درجه، و ارزشهاي هر اثر هنري نسبت بهکل جابهجا ميشوند.» شعر بلند «با من برقص» با آگاهي از شعر سنتي اليوتي و واسازي مفهوم همبستگي عيني، خود را بهعنوان اثري نو در ميان آثار گذشتگان قرار ميدهد.
نام کتاب: با من برقص
شاعر: منصور مريد
ناشر: خوزان