بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۲۳۷

قهقهه در برهوت

قهقهه در برهوت
مهدیه کوهیکار داستان‌نویس

«گمشده در13:60» نوشته‌ پويان مُکاري داستاني است لايه‌لايه و تودرتو از اقليتي مذهبي که دو‌نسل پيش از خانه‌ خود در يکي از روستاهاي يزد رانده شده‌اند و حالا تنها نوه‌ اين خاندان، عرفان، با روايتي طنزآميز از تلخي‌ها و ناکامي‌هايي که بر اين خاندان رفته سخن مي‌گويد و در خلال اين روايت خواننده را با برگي از تاريخ ايران آشنا مي‌کند. گستره‌ اين تاريخ شامل پهلوي اول تا زمان حال مي‌شود.

داستان در فضايي آخرزماني آغاز مي‌شود، در بياباني که جسدهاي کت‌وشلوارپوش زير نور کم‌رمق خورشيد پخش‌وپلا شده‌اند و راوي همراه جلاد خود، مرد چشم‌تلسکوپي، به مسلخ مي‌رود و از آغاز اين فرجام مي‌گويد؛ از قشنگ‌ترين خانه‌ يزدي‌ که سوختنش مادربزرگ و نوه را دربه‌‌در خانه‌ اين‌وآن کرده و از دايي جواني که سال‌ها پيش از دانشگاه علم‌وصنعت ليسانس معماري‌اش را گرفته و بعد از برگشت به اصفهان و ريختن ماموران ساواک به منزلش روي پشت‌بام خانه‌ها در تاريکي ناپديد شده است.

نخستين فصل رمان را مي‌توان آخرين بخش داستان به‌حساب آورد؛ سرانجامي که خواننده در‌پي يافتن علت‌مندي اين اتفاق، اقدام به قتل راوي، نوزده فصل بعد را با ولع و اشتياقي کم‌نظير دنبال مي‌کند و در انتها براي پيداکردن نشانه‌اي از عاقبت عرفان دوباره به آن محيط خوفناک، فصل اول، بازمي‌گردد؛ غافل از آنکه اين سرانجام خود بي‌فرجام است، پاياني غيرقابل اعتماد و لغزنده، از جنس لغزندگي و سياليت و عدم‌قطعيتي که نويسنده در پرداخت شخصيت‌ها به‌ويژه در کاراکتر دايي به‌کار برده است. دايي موهبت از کليدي‌ترين کاراکترهاي رمان است؛ کسي که حاضرنشدنش بر سر قراري که وعده‌ آن را چهل‌وچند سال پيش، درست پس از رفتن ماموران ساواک با عرفان گذاشته و تلاشي که سال‌هاست خواهرزاده صرف يافتن او کرده شالوده و بنيان اصلي داستان را تشکيل مي‌دهد.

او گاه با چشم‌تلسکوپي، محافظ حاج‌آقا (دشمن دايي موهبت)، يکي‌ مي‌شود و گاه تبديل مي‌شود به موتورسواري که هم‌بازي راوي را مجبور به فرار مي‌کند و درجايي ديگر راننده‌ ماشيني مي‌شود که با مخفي‌کردن عرفان او را از خطر قتل به دست هم‌ولايتي‌هايش نجات مي‌دهد.

راوي نيز که طبق قاعده و زمان تقويمي مي‌بايد مردي ميان‌سال باشد رفتار و سکناتي چون جوانان دارد و در برخي سطور فصل بيستم به رواي‌اي نوجوان تبديل مي‌شود. اين‌همه خواننده را در مرزي ميان آگاهي و ناآگاهي نگاه مي‌دارد، به‌عنوان نمونه مخاطب نشانه‌ها و تکيه‌کلام‌هاي دايي را در اغلب شخصيت‌ها و حتي در تک‌تک مرداني که در کمينه خواجو رفت‌وآمد مي‌کنند مي‌يابد، اما موهبت هم‌چنان ناپيداست و هيچ رد و اثري از مرده يا زنده‌ او در دست نيست و اين به سرگشتگي راوي مي‌افزايد؛ آشفتگي‌اي که تلفيق آن با روايتي از جنس اول‌شخص مفرد از اصلي‌ترين عوامل کشش داستان است. جز اين، لحن يک‌دست و ساده اما خاص و زبان طنزآميز راوي را مي‌توان از ويژگي‌هاي منحصربه‌فرد اين رمان برشمرد. اين زبان را نويسنده چون تاري لطيف و نازک در پود لحظه‌هاي سخت و دهشتناک داستان تنيده و از آن پارچه‌اي خوشرنگ بافته است؛ طنازي در ديالوگ‌ها و واگويه‌هاي راوي مثلا آنجا که مردم اصفهان از ترس زلزله‌ سهمگيني که هر‌لحظه بيم وقوع آن مي‌رود به خيابان‌ها هجوم آورده‌اند يا در صحنه‌اي که سگ‌ سياه و بزرگ حاجي مردي را غرق ‌خون و تکه‌‌پاره مي‌کند به ياري خواننده آمده و نه‌تنها از تلخي داستان مي‌کاهد که خواننده را به تبسم و خنده نيز وامي‌دارد. در اين بين دفترچه خاطرات مادربزرگ عرفان بهانه‌اي است براي سرک‌کشيدن به ياغي‌گري‌ها و سرکشي‌هاي عده‌اي که به ناموس مردم دست يازيده‌اند و نيز دوستي با تنها فرزند حاجي، حامد، دستاويزي است براي نقب‌زدن به گذشته‌ مزوراني که دغل‌بازي و شياديشان تشخيص سره از ناسره را دشوار مي‌سازد.

نويسنده در نوشتن اين اثر علاوه بر توجه به محتوا نسبت به فرم نيز بي‌اعتنا نبوده است. براي اثبات اين ادعا کافي است نگاهي به عنوان داستان بياندازيم، «گمشده در 13:60»: عنواني عجيب که علاوه بر تامل‌برانگيزبودن به اتفاقات و حوادث سال شصت نيز اشاره دارد. جز اين تکرار موتيف‌‌گونه‌‌ جمله‌ «اگه راهي نبود از آسمون فرار کن.» که در داستان ديالوگ يکي از معروف‌ترين فيلم‌هاي قبل از انقلاب است و بهره‌گيري از آن در عکس‌العمل‌هاي راوي هنگام مواجهه با حوادث ميهج به زيبايي اثر افزوده است. همچنين از بازي‌هاي فرمي و زباني نويسنده، مي‌توان به استفاده از روايت دايره‌اي در برخي فصول اشاره کرد.

نام کتاب: گمشده در13:60

نويسنده: پويان مُکاري

ناشر: آوند دانش

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی