آرمان ملي- محمدهادي عليمرداني: جريانات سياسي در ايران و بسياري از کشورهاي دنيا، بزرگاني دارند که پس از کسب جايگاههاي کليدي و ارائه خدمات مختلف، رهبري آن جريان را برعهده ميگيرند. اين موضوع به دليل پرورش نسلي ديگر از فعالان، با خط فکري آن جريان سياسي است. همچنين در بزنگاههايي مانند انتخاباتها، تاييد و مشاوره جريان برعهده افراد باسابقهاي قرار ميگيرد که توان هدايت جريان به سمت گسترش و تقويت در بدنه حکومت و مردم را دارند.
خرد جمعي يا فردمحوري؟
با وجود اين، عدهاي از فعالان سياسي که اغلب، نسل دوم سياسيون اصلاحطلب پس از انقلاب را شامل ميشوند، سخن از خرد جمعي و بينيازي از رهبري واحد به ميان آوردهاند. اين افراد معتقد هستند جريان اصلاحطلبي ميتواند با همافزايي شوراهاي فعال در اين عرصه، تصميمات خود را اتخاذ کند. مصطفي کواکبيان، دبيرحزبمردمسالاري، در گفتوگويي در همين راستا اظهار داشت: «معتقديم که نبايد فردمحوري کرد و عقل جمعي بايد حاکم باشد. بايد از بزرگان مشورت بگيريم ولي اينکه بگوييم30 حزب هيچ نظري ندهند و تابع يک شخص باشند اينگونه نيست، احزاب بايد نظرشان را بگويند و از بزرگان نيز مشورت بگيرند. حزب براي خودش استقلال دارد و خودش بايد تصميم بگيرد.»
چه کسي اصلاحات را رهبري ميکند؟
با اين حال، رئيس دولت اصلاحات از دهه 80 تاکنون رهبري جريان اصلاحات را عهدهدار بوده است. در دوره اخير بهدليل بعضي از مشکلات مانند کاهش اقبال عمومي به اين شخصيت سياسي، شايعاتي مبني بر مطرح شدن سيدمحمد موسويخوئينيها بهعنوان رهبر معنوي جريان اصلاحات به ميان آمده است. خوئينيها رهبر معنوي دانشجويان مسلمان پيرو خط امام در جريان اشغال سفارت آمريکا بود. او در دوران رهبري بنيانگذار انقلاب، سِمتهايي همچون نايبرئيسي دوره اول مجلس شوراي اسلامي، عضويت در شوراي سرپرستي صداوسيما، دادستاني کل کشور، نمايندگي دوره اول مجلس خبرگان رهبري و عضويت در شوراي بازنگري قانون اساسي را برعهده داشت اما پس از درگذشت امام راحل، بهجز مدتي حضور در مجمع تشخيص مصلحت نظام، هيچ مسئوليت رسمي جدي نداشته است. خوئينيها در اوايل دهه 70 روزنامه سلام را منتشر کرد که در پي توقيف آن، حوادث مربوط به کوي دانشگاه به وجود آمد. به نظر ميآيد، خوئينيها نيز چندان از شايعات مطرحشده ناخشنود نيست و با اعمال و ادبيات خود، به سمت اين جايگاه، گامهايي برداشته است. چندي پيش او در بيانيهاي مردم، فعالان سياسي و جريانات مختلف را به حضور پررنگ در انتخابات دعوت کرد و گفت: «شما عزيزان براي آوردن مردم بر سر صندوقهاي رأي تلاش کنيد و تلاش خود را مضاعف کنيد؛ اگر انتخابات با مشارکت حداکثري و قابل قبول برگزار شد، شما پيروز شدهايد و اگر مردم به گونه ديگري رفتار کردند، اين شما نيستيد که شکست خوردهايد، بلکه کساني شکست خوردهاند که بارها با تمام قوا تلاش کردهاند تا اصلاحات را ناکام بگذارند و مردم را از اصلاحات نااميد کنند و در نتيجه مردم از پاي صندوقهاي رأي و انتخابات کنار روند. آنان نهتنها به نظام لطمه ميزنند، که خود را هم به اقليت تبديل ميکنند و اداره کشور را براي خود سختتر و بهتدريج غيرممکن ميسازند.»
خوئينيها چه جايگاهي در بدنه مردمي دارد؟
يکي از مشخصههاي مهم رهبران جريانات سياسي، اقبال عمومي و داشتن بدنه مردمي است. احزاب و جريانات سياسي، عمده توان و قدرت کنشگري خود را از بدنه مردمي دريافت ميکنند؛ جرياني که بنا دارند در انتخاباتها به کرسيهاي مختلف دست پيدا کنند، ناگزير از جلب اعتماد مردم و استحکام جايگاه خود در بدنه مردمي هستند. مردم هستند که از تصميمات سياستمداران مورد قبول خود پشتيباني ميکنند يا به حمايت از آنها در مبارزات انتخاباتي ميپردازند. در نظامات مبتني بر جمهوريت و مردمسالاري، زماني که يک فرد يا جريان سياسي مقبوليتي ميان مردم نداشته باشد، بهتدريج از صحنه سياست حذف ميشود. اين موضوع نيز يکي از دلايل وجود افراد باسابقه و شناختهشده در جريانات سياسي دارد. پرسش اينجاست که خوئينيها پس از دو دهه سکوت در فضاي سياستورزي ايران، چه جايگاهي در ميان بدنه مردمي دارد؟ نسلهاي متولد دهه 70 و 80 چه شناختي از مرد خاکستري جريان اصلاحات دارند؟ نکته ديگري که بايد به آن توجه کرد، اين است که چرا در زمانه دولتهاي مدرن و عصر حکومتهاي مبتني بر جمهوريت، بايد افراد به جاي خرد جمعي تصميم بگيرند، درحاليکه يکي از تاکيدات هميشگي جريان اصلاحات، حرکت به سمت مردمسالاري است. در همين راستا محمود صادقي اخيرا گفتوگويي در اين زمينه داشته که ميخوانيد.
علت بيانيه خوئينيها در خصوص مشارکت در انتخابات چيست؟ آيا ايشان قصد رهبري جريان اصلاحات را دارند؟
آقاي موسويخوئينيها اعلام کردهاند که مخاطب اظهاراتشان، بيشتر تحليلگران سياسي و فعالان اصلاحطلب بودند تا مردم. با توجه به تماسهايي هم که دوستان اصلاحطلب با آقاي خوئينيها داشتند، ايشان به هيچ عنوان مدعي رهبري اصلاحطلبان نبوده و قصد آن را ندارند. آقاي خوئينيها در پي دعوت کردن فعالان اصلاحطلب به شرکت در انتخابات پيش رو بودند.
آيا رئيس دولت اصلاحات از نامه آقاي موسويخوئينيها خبر داشت يا خير؟
در اين مورد اطلاعي ندارم. بههرحال هر دوي آنها جزو مجمع روحانيون مبارز هستند. تا جايي که من ميدانم اين اقدام خوئينيها، يک اقدام فردي بوده است.
رئيس دولت اصلاحات چه نظري در خصوص رهبري اصلاحطلبان دارند؟
همانطور که آقاي خاتمي ميخواهند اصلاحطلبان کار خود را از طريق تشکيلات پيش ببرند، من هم به چنين موضعي تاکيد دارم اما همچنان معتقدم حتي با وجود اينکه خاتمي رهبر بودن خودش را قبول ندارد و تلاش او براي تقويت رهبري تشکيلاتي و جمعي است؛ شخصيت کاريزماتيک او باعث حفظ جايگاهش شده است. بنابراين، زماني تصميمات اصلاحطلبان مقبوليت عمومي پيدا مي کند که مهر تاييد ايشان بر روي آن باشد.