نگراني از حضور مجدد يک رئيسجمهور پوپوليست بعد از تجربهاي که کشور در دوران رياستجمهوري محمود احمدي نژاد گذراند، موضوع مهمي است که اين روزها در محافل سياسي مورد توجه قرار ميگيرد. از طرفي همواره در آستانه هر انتخابات شعارها و رفتارهاي پوپوليستي سياسيون رنگ و بويي تازه به خود ميگيرد و مردم هر روز ادعايي تازه از گوشه و کنار فضاي سياسي کشور ميشنوند. عباس عبدي، فعال سياسي به خبرآنلاين ميگويد که در شرايط کنوني چه يک نفر پوپوليست سر کار بيايد و چه فردي که بهظاهر برنامهاي نوشته باشد در ساختار موجود تفاوت چنداني در نتيجه نهايي ندارد. بخشي از گفتوگوي عبدي در ادامه آمده است.
شعارها و رفتارهاي پوپوليستي سياسيون اين روزها با افزايش مشکلات درکشور زياد شده، ارزيابي شما از اين شرايط چيست و فکر ميکنيد چه آسيبي به کشور ميزند؟
براي جامعهاي که هيچ صاحب قدرتي راهحلي منطقي و جامع براي آن ندارد يا نميتواند داشته باشد، پوپوليسم سکه رايج است. يعني سوار شدن بر امواج حرفهاي بيپايه، بيمنطق و بدوندليل، وعدههاي پوچ دادن و حرفهاي چرت و پرت زدن! اين اتفاقي است که ميافتد. درمورد آسيبي که اين شيوه عمل به کشور ميزند مثالي ميزنم. فرض کنيد که يک هواپيمايي حامل سوخت است و فقط با سوختي که خودش حمل ميکند جلو ميرود، هرچه اين سوخت را بيشتر مصرف ميکند هواپيما سبکتر و سرعت آن بيشتر ميشود اما در عين حال سوخت آن ته ميکشد و دير يا زود سقوط خواهد کرد؛ اين سرانجام پوپوليسم است.
معمولا در آستانه هر انتخابات اين نوع سخنان و رفتارها رواج ميگيرد، با اين حساب به نظر شما چقدر محتمل است که يک کانديدا با شعارهاي پوپوليستي رئيسجمهور بعدي ايران باشد؟
در شرايط کنوني چه يک نفر پوپوليست سر کار بيايد و چه فردي که بهظاهر برنامهاي نوشته در ساختار موجود تفاوت چنداني در نتيجه نهايي ندارد. همه اينها نهايتا روي يک ريل ميافتند و همان را بايد تا آخر بروند و اين همان وضعيتي است که ميبينيم؛ مگر اينکه مسير اين ريل به طور کلي بازسازي و اصلاح شود، آن موقع ديگر کسي با شعار پوپوليستي و عوامفريبانه و پوچ نميتواند سر کار بيايد و مجبور است برنامه قابل اجرا ارائه دهد. فقط در اين صورت است که ما ميان برنامههاي مختلف ميتوانيم داوري کنيم که کدامين آنها براي مملکت بهتر است. ولي در شرايط کنوني، مملکت پيشابرنامه است، يعني قبل از هرگونه برنامهريزي براي اداره امور، اين ريل بايد درست شود که متاسفانه ربطي به انتخابات رياستجمهوري ندارد.
بـــا تـوجه به انتخابات آمريکا و نتيجه آن و پيروزي بايدن، فکر ميکنيد معادلات انتخاباتي در ايران در سال 1400 چقدر تغيير ميکند؟
همانطور که در سوال قبل گفتم ايران پيشابرنامه است، عوامل بيروني که تغيير پيدا ميکند هم تاثير چنداني بر سرنوشت آن ندارند.وضعيت ايران هم در برابر متغيرهاي خارجي اينگونه شده است؛ چه بايدن رئيسجمهور باشد، چه ترامپ، لباس اينها يکي است و فرقي نميکند. فکر ميکنند که اين يک حُسن است درحالي که اين ويژگي مثبت نيست و نقطه منفي در سياست و کشورداري است که متاسفانه تغييرهاي بيروني و دروني در سياستهايش تاثير نميگذارد، بنابراين به نظر من اگر همينطور ادامه پيدا کند نتيجه انتخابات اخير هم هيچ تاثير اساسي ندارد و روندي که در حال حاضر هست ادامه خواهد داشت.
بـــا اين حساب اصلاحطلبان چقدر شانس پيروزي خواهند داشت و آيا اين مساله روي درصد مشارکت مردم تاثيرگذار خواهد بود؟
اصلاحطلبي يک اسم يا صفت است. اگر اسم است مثلا اسم يک آدم کچل را ممکن است زلفعلي بگذارند و بعد بپرسيم که او چقدر زلف دارد؟ در حالي که اين کلمه زلف اسم او است و رسم او نيست. بنابراين اگر منظورتان از اصلاحطلبان، همين نيروهاي اصلاحطلبي است که فعال هستند، بنده نميدانم آنها چگونه خواهند آمد چون هنوز چيزي از خودشان نشان ندادهاند و برايم نيز مهم نيست که با صفت اسمي و نه رسمي اصلا شانسي براي حضور انتخاباتي دارند يا خير، چون تاثير چنداني در سرنوشت کشور نخواهند داشت. اما اگر منظورتان رسم اصلاحطلبي است که منحصر به اسم نيست، اصلاحطلب فقط در فرآيندي شرکت ميکند که اميدي به اصلاحات در آن وجود داشته باشد؛ فارغ از اينکه خودشان برنده شوند يا بازنده. بايد منتظر بمانيم و ببينيم آيا سيستم مجموعه اين فرآيند را شکل ميدهد يا خير؛ اگر فرآيندي را شکل داد که طي آن فرآيند اميد به اصلاحات شکل گرفت، آن موقع يک اصلاحطلب واقعي ميتواند و بايد در آن شرکت کند، چه برنده شود چه بازنده. در غير اين صورت اصلاحطلبانِ اسمي شرکت خواهند کرد که من پيگير کار آنها نيستم. البته اصلاحطلب رسمي و نه اسمي بايد به شکلگيري اين فرآيند مستقل از اين ه خودش شانس دارد يا ندارد، کمک کند.
در مجموع به نظر شما اين پوپوليسم پارلماني فقط مختص اين مجلس است يا در گذشته هم شاهد آن بودهايم؟ يعني ميتوان تفکيکي بين رفتارهاي پوپوليستي اصلاحطلبان و اصولگرايان قائل شد؟
وضعيتي که ما الان در جامعه و نزد نيروهاي غالب ميبينيم اين است که اين فرآيند اساسا نه تنها غلبه دارد بلکه تنها فرآيند موجود است. در ميان اصلاحطلبان نيز اين فرآيند بوده اما هميشه به عنوان يک وضعيت فرعي محسوب ميشد چون اصلاحطلبان در درون خودشان رقابت و حدي از آزادي بيان هست که خيلي اجازه نميدهد اين رفتار غالب شود.