بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۰۸۳

فصل خوبِ فحش‌دادن!

فصل خوبِ فحش‌دادن!
احسان محمدی

وقتي آدم‌ها نوميد و خشمگين مي‌شوند ديگر کسي حوصله تحليل ندارد. تيتر را مي‌خوانند و فحش مي‌دهند، عکس را مي‌بينند و فحش مي‌دهند، راه مي‌روند و فحش مي‌دهند، ديوار کوتاهي را پيدا مي‌کنند و فحش مي‌دهند، آدم بي‌خطري پيدا مي‌کنند و فحش مي‌دهند انکار خشم سرگردان در فضاي اين روزها خطاست. انکار هر حقيقتي خطاست. مثل کسي که مقابل پذيرش بيماري‌اش مقاومت مي‌کند و تنها فايده اين کار، فرصت دادن به بيماري براي عميق‌تر و وسيع‌تر شدن است. براي اينکه در سلول‌هاي بيشتري تکثير شود و درمان دشوارتر، پردردتر، پرهزينه‌تر.نوميدي در کسي که توان تغيير و تاب تحمل ندارد، خشونت توليد مي‌کند، زورش نرسد، تبديلش مي‌کند به فحش‌! اين کار نوعي برون‌ريزي رنج و زهري است که استخوان مي‌سوزاند. آدم‌ها نمي‌توانند آن را زير پوست‌شان انبار کنند، به جايي مي‌رسند که براي خلاصي از آن زهر بايد به کسي فحش بدهند، فريادي بزنند، اشکي بريزند يا به خدا پناه ببرند. رفتار انسان‌ها مقابل فشارها متفاوت است. يکي صبوري و شکوري پيشه مي‌کند، يکي زندگي‌اش را مي‌ريزد توي چمدان و مي‌رود هر آنجا که به جز اينجا سرايش شود، يکي سکته مي‌کند و مي‌ميرد، يکي ميوه‌هاي وجودش پژمرده مي‌شوند و در خودش فرو مي‌رود، يکي به خيابان مي‌آيد، يکي به بيابان سر مي‌گذارد.... تصور اينکه همه مثل هم رفتار کنند عقلاني نيست اما اين روزها فصلِ خوب فحش‌دادن است! «مي‌دونم فحش، درمان نيست اما آدم رو سبک مي‌کنه». اين را خيلي از کساني مي‌گويند که در شبکه‌هاي اجتماعي به همه مي‌تازند، هيچ جمله‌اي را بدون فحش شروع نمي‌کنند، بدون فحش تمام نمي‌کنند. هم به چپ، هم به راست، هم به کسي که مي‌گويد نبايد نااميد شد و هم به کسي که نوميدانه مي‌نالد، هم به هنرمندي که کنار مردم است، هم به آن يکي که انگار در کُره ديگري زيست مي‌کند، فحش مي‌دهند و سبک مي‌شوند. دست‌کم اين بار رنج را از روي دوش خودشان برمي‌دارند و روي دوش ديگري مي‌اندازند. بسياري از اين فحش‌دادن‌ها ديگر نشانه بي‌ادب بودن فرد نيست. اين نوع جديدي از فحش است. انگار مکانيسمي است براي کاستن از رنج خود. اگر کسي حوصله کند و برود در توئيتر کامنت‌هاي زير نوشته‌هاي مسئولان دولتي و غيردولتي را بخواند به اين نتيجه مي‌رسد که انگار اين فحش‌دادن گاهي همان «حق آخ گفتن» است. شايد محترمانه و مودبانه نباشد اما واقعيت دارد. روزنامه‌نگار و فعال سياسي، سينماگر و فوتباليست، فعال اجتماعي داخل کشور و دل‌نگران آن طرف مرز اين روزها فحش مي‌خورند. فرقي ندارد که در ايجاد شرايط فعلي کشور مسئوليتي داشته باشند يا نه، از چپ و راست، از نوجوان و پير، از زن و مرد فحش مي‌خورند... . براي کسي که «واقعا» مي‌خواهد حال مردم را بفهمد، اين روزها «فحش» هم جيوه درون دماسنج است. سرعت بالا رفتن آن طبيعي نيست.

چيزي زير پوست اين شهر، اين کشور، اين مردم در حال جوشيدن است... البته شايد کساني هم معتقدند «فحش» باد هواست و از کتک‌کاري بهتر است! مردم فحش بدهند سبک مي‌شوند و فکرهاي ناجور توي سرشان جولان نمي‌دهد!

حرف آخر شعري از خليل جوادي:

گفته‌ام من دردها را بارها

خسته‌ام، خسته از اين تکرارها

من به در گفتم وليکن بشنوند

نکته‌ها را مو به مو ديوارها

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی