بستن
کد خبر: ۱۰۰۱۰۵۸

انسان علیه انسان

انسان علیه انسان
غزال زرگرامینی داستان‌نویس

رابرت پِن وارن درباره «پيکنيک در جاده» مي‌گويد: «خوبي را بايد از بدي ساخت، چون چيز ديگري براي ساختنش وجود ندارد.» دقيقا اتفاقي که در داستان مي‌افتد؛ جهاني تاريک سرشار از شرارت، انساني که تا بن‌ استخوان آلوده به سيستم فاسد جامعه‌اي است که قاچاق، بازار سياه و دزدي آن را سرپا نگه داشته؛ قهرمان داستان، رِدريک شوهارت، نه ادعاي جهان که ادعاي نجات خودش را هم ندارد اما در اوج استيصال، وجدان انساني‌اش کار را به دست مي‌گيرد. انسان‌بودنش و دست‌نخورده‌بودن وجدانش، خودِ او را بيش از هرکسي آشفته مي‌کند. از خودش عصباني مي‌شود که چرا انسان بوده و جان ديگران را نجات داده اما حقيقتِ روشنِ اين داستان تاريک همين است. تمام عناصر داستان، تاريک و کُشنده‌اند اما درونمايه داستان را فرياد مي‌زنند: ما با همه تاريکي و فسادمان نمي‌توانيم جلوي انسانيت را بگيريم. آن‌قدر جهان داستان مضمحل شده که حتي قهرمان داستان هم از انسانيت خودش کلافه است. راز جادويي شکوه تاريکش همين است.

تئودور استروجن در مقدمه‌اي که بر اين رمان در سال 1976 نوشتند، بوريس و آرکادي استروگاتسکي را روي رفيع‌ترين جايگاه نويسندگان علمي- ‌تخيلي شوروي قرار دادند: «برادران استروگاتسکي اين ايده را مطرح مي‌کنند که آدم‌فضايي‌ها براي مدتي کوتاه به زمين سر زدند و پس از سپري کردن پيک‌نيکي کنار جاده يک سري زباله از خود به جا گذاشتند.» داستان با مصاحبه‌اي نسبتا سرخوشانه با برنده جايزه نوبل فيزيک در آن روزها شروع مي‌شود و در پاسخ براي توضيح دليل آن اتفاقات غريب در محدوده محافظت‌شده مي‌گويد بهتر است فکر کنيم تعدادي موجود فضايي براي پيک‌نيک به کنار جاده آمده‌اند و بعد رفته‌اند و مقداري زباله آلوده به‌جا گذاشته‌اند. با اين توضيح وارد بدنه داستان مي‌شويم: داستان راجع به يک استاکر است. استاکرها افرادي هستند که در ازاي پول، جان خود را به خطر مي‌اندازند و وارد محدوده مي‌شوند و اشيايي غريب با خود بيرون مي‌آورند و براي تحقيق به دانشمندان مي‌سپرند يا براي فروش به شبکه دلالي و قاچاق منطقه که روزبه‌روز در حال گسترش و قدرت‌گرفتن است، عرضه مي‌کنند.

يک استاکر خوب بايد سريع، حساس، قاطع، بي‌رحم و شجاع باشد. بايد بداند چگونه در منطقه حفاظت‌شده حرکت کند که گرفتار تله‌هاي گرانشي، جريان‌هاي کشنده مغناطيسي، لجن خورنده جهنمي، تشعشعات و ديگر تله‌هاي مرگبار نشود. بايد بر وسوسه کارکشته‌بودن يا کشف اسرار غلبه کند و هوشيارانه و گوش‌به‌زنگ راه برود و غنايمي بياورد و سريع و بااحتياط از منطقه خارج شود.

همه عناصر تخيلي در اين رمان کوچک، جهاني پايان‌يافته را ترسيم مي‌کنند و از رازي بزرگ راجع به طبيعت پيچيده انسان پرده برمي‌دارند: «تو داري از من مي‌پرسي که از نظر من اون چيه که انسان رو بزرگ جلوه مي‌ده؟ اينکه طبيعت رو از نو بازسازي کرده؟ اينکه نيروهايي با مقياسي تقريبا کيهاني رو به اختيار خودش درآورده؟ اينکه توي مدت‌زماني کوتاه کل سياره رو فتح کرده و داره پنجره‌اي به سمت کائنات باز مي‌کنه؟ نه! بزرگي انسان به خاطر اينه که با وجود تمام اين کارهايي که کرده، هنوز زنده مونده و قصد زنده‌موندن داره.»

ردريک، قهرمان داستان بعد از چند سال استاکري غيرقانوني و فروش غنايم از محدوده آلوده، به‌طور قانوني استخدام مي‌شود و کارش را در کنار دوستش، تنها دوستش کيريل ادامه مي‌دهد. او نگاه فلسفي، مهرباني و هوشمندي کيريل را برادرانه مي‌ستايد. خودش را زمخت‌تر و سنگدل‌تر از کيريل مي‌بيند. آنها در کنار هم يک تيم خوب را تشکيل مي‌دهند. همه‌چيز روي روال خودش به پيش مي‌رود تا اينکه کيريل لحظه‌اي با تارهاي درخشنده مرموز در منطقه تماس پيدا مي‌کند و يک روز بعد بدون هيچ علائمي مي‌ميرد. ردريک خودش را مسئول مرگ کيريل مي‌داند؛ زيرا لحظه‌اي در روند کشف غرق شده و فراموش کرده به دوستش هشدار بدهد. خودش را تنبيه مي‌کند، از کار قانوني‌اش جدا مي‌شود، تصميم مي‌گيرد انسان نباشد. تنها نقطه نوراني زندگي‌اش خانواده‌اش باشند و تمام. اما نمي‌شود. دغدغه درونش آرام نمي‌گيرد، درونش بيش از قدرت او پاک است. هرچه خودش را خرد و تخريب مي‌کند باز هم در بزنگاه، قلبش عنان را به دست مي‌گيرد. حتي مانند يک عارف، از مرز روابط صرفا جسماني عبور مي‌کند: «هربار که اين کار را مي‌کرد، بدجوري نااميد مي‌شد. هربار هم نااميدشدنش را فراموش مي‌کرد؛ البته نه که فراموش کند،... بلکه از ايمان‌آوردن به آنچه در حافظه‌اش ذخيره شده بود، سرباز مي‌زد.»

و زنده‌ماندن هدف قهرمان داستان است و براي همين از ايثار خودش، متعجب، آشفته و خشمگين مي‌شود. با وجود هجوم تاريکي، آلودگي‌هاي محيطي، فرزندي نيمه‌هيولا، مردگان متحرک، تشعشعات و صداهاي کورکننده، خستگي و عذاب وجدان قهرمان داستان، انسانيتِ زخمي مرعوب نمي‌شود و درنهايت با جود تلاشش براي ديگر انسان‌نبودن، به معجزه تکيه مي‌کند و با گام‌هايي خسته به‌سوي معجزه مي‌رود.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی