امروز را در شرايطي آغاز کردم که مردم آمريکا مشغول زندگي عادي خود مانند خوردن همبرگر و خوردن همبرگر و خوردن همبرگر هستند(!) و مردم کشورهاي ديگر سر ترامپ و بايدن دارند يکديگر را از وسط به دو قسمت تقسيم ميکنند.
در آرايشگاه را که باز کردم، محسن هاشمي با ماسک وارد شد و روي صندلي نشست و گفت؛
محسن هاشمي: تهران دو هفته تعطيل شد.
پيشبند محسن را که بستم، لبخند زدم و گفتم؛
من: بالاخره يه کارمثبت انجام شد! دستتون درد نکنه... .
که موبايل محسن هاشمي زنگ خورد و تلفن را برداشت؛
محسن هاشمي: خب؟ واقعا؟ عجب! اي بابا!
صداي پشت خط: (نامفهوم).
محسن هاشمي: پس منتفيه؟ خيالمون راحت باشه؟
و تلفن را قطع کرد آهي کشيد و گفت؛
محسن هاشمي: اون ماجراي تعطيلي بود؟
من: خب؟
محسن هاشمي: کنسله!
من: اي بابا! چرا آخه؟
محسن هاشمي: شرايطش فراهم نيست ديگه جانم! الان تعطيل بود خود تو از کجا مياوردي ميخوردي؟
من: اينم حرفيه!
تلفن محسن هاشمي دوباره زنگ خورد، گوشي را برداشت و گفت؛
محسن هاشمي: جان من؟ بابا دمتون گرم! خيلي لطف کرديد، توي تعطيليهاتون جبران کنيم... .
گوشي را که قطع کرد از او پرسيدم؛
من: چي شد؟ تکذيب شد؟ تعطيله؟
محسن هاشمي: تعطيل که آره! اما نه اون شکلي!
من: پس چه شکلي؟
محسن هاشمي: شوراي شهر تهران به علت کرونا دو هفته تعطيل شد!
من: چرا آخه؟
محسن هاشمي: تاکنون 6 نفر از اعضاي شوراي شهر مبتلا به کرونا شدهاند و چند مورد فوتي هم در شوراي شهر از ميان کارکنان داشتهايم و با توجه به اينکه تعداد دستورات مورد بررسي در جلسات بعدي چندان زياد نبود امکان تعطيلي دو هفتهاي وجود داشت.
من: يعني بقيه جاها کسي کرونا نميگيره؟
محسن هاشمي: بقيه جاها به ما چه؟ خب خودشون تعطيل کنن! عجبا!
من: ما که کرونا ميگيريم برات، بذاريم بريم؟
محسن هاشمي: زود اصلاحمو تموم کنم بايد زودتر برسم به کارها!
من: خبريه؟
محسن هاشمي: گفتم حالا که تعطيليه از منزل مسائل را رسيدگي کنم و هم يه شام جمع و جوري بخوريم! مشکليه؟
من: نه چه مشکلي! پس منم با اجازهتون تعطيل ميکنم و اصلاح شما باشه براي بعد!