«چگونه مهارت نه گفتن را به فرزندان آموزش دهيم؟»، اين موضوع از 3 سالگي شروع ميشود؛ در اين سن کودک بهعنوان «من بودن» بهعنوان کسي که من هم يک شخص هستم، رشد ميکند. بنابراين کودکان در چنين شرايط مقداري لجباز و خودخواه ميشوند و اين طبيعي بوده و خوب است که اينطور ميشوند؛ يعني کودک ميخواهد بگويد من نيز مثل يک فرد ميتوانم تصميم بگيرم. در پايان 3 سالگي، کودک مشاهده ميکند که والدينش کارهاي مختلف را انجام ميدهند اما به وي يکسره توصيه کرده و دستور ميدهند اما وقتي «من» در کودک شکل پيدا ميکند، ميخواهد بگويد خودم تصميم ميگيرم و چرا براي من تصميم ميگيريد. اگر در خانوادهاي به قدري با کودک برخورد کنند و به کودک بگويند که «تو وقتي به حرف ديگران توجه نميکني دوستداشتني نيستي و آن زمان که به حرفها گوش کرده و مطيع هستي دوستداشتني هستي»؛ بعد از آن کودک مشاهده ميکند براي بقا نيازمند تاييد ديگران است. حالا که کودک نيازمند تاييد ديگران شد؛ مثلا فردي ميگويد «شما پسر خوبي هستي و پيشنهاد ميدهد بيا به پارک برويم.» کودک در اين شرايط ميبيند که اگر پيشنهاد را قبول نکند آن را تاييد نميکنيد؛ پس در نتيجه فکر ميکند دوستداشتني نيست. اينکه ما نميتوانيم «نه» بگوييم؛ يعني به تاييد ديگران نياز داريم. اين باور را داريم که زماني خوب و دوستداشتني هستيم که به همه جواب مثبت و بله بگوييم؛ در نتيجه ريشه اين موضوع در آموزشهاي خانواده و مدرسه است. ما بايد از ابتداي زندگي، روحيه انتقادي را در کودکان تشويق کنيم؛ يعني کودک موضوعي را نقد کرده و نظر دهد، مخالفت کرده و حرفش را بيان کند؛ به اصطلاح ميدان ببيند و وقتي در خصوص موضوعي جواب منفي ميدهد، موردتاييد قرار گيرد. البته اين منافاتي با رعايت ادب ندارد؛ همان «نه» گفتن را ميتوان مودبانه يا بيادبانه گفت و بايد اين را ياد بگيرند؛ در نتيجه در درجه اول در خانواده و بعد در مدرسه به کودکان اين موضوع را ياد دهيم. به کودک ميدان بدهيم تا آزادي سخن گفتن و مخالفت را داشته باشند و وقتي با موضوعي مخالفتي ميکنند، مورد تشويق قرار گيرند.